|
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
|
||
|
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان |
تا جایی که ذهنم یاری می کرد دوستای خوبم را لینک کردم لطفا همه دوستایی که من را لینک کردند و من به علت فراموشکاری لینکشان را نیاوردم در همین پست برایم کامنت بگذارید تا دوباره لینک هایم را به روز کنم ممنونم .




همین روزها بود منظورم پارسال است .دوم خرداد بود انگار دیروز بود مامانت با اونهم دلهره و اضطراب رفته بود سونو سه بعدی .
خدایا چه دلهره ای داشتم اصلا نمی توانستم نفس بکشم تا اینکه نوبت من شد .وقتی روی تخت دراز کشیده بودم و دکتر داشت تو را نشان می داد دلم می خواست قهقهه بزنم بخصوص وقتی گفت که کوچولوی من سالم است در مورد جنسیتت هیچی نگفت اما من یک مادرم .احساس یک مادر پسرم هیچ وقت بهش دروغ نمی گه. بااینکه همه به مامانت می گفتند دختر داری اما مامانت می گفت احساسش بهش می گه که تو پسری و همین هم شد پسرم .قند و عسلم مهربونم .تو شدی همدم مامان عشق مامان عمر مامان و امید مامان و همه زندگی مامانت .
روزی هزار بار وقتی تو را در آغوش می گیرم و می بوسم می گم خدایا شکرت حدایا شکرت که مارتیا را به ما دادی این با زبان ساده اما بی ریا تشکر از خدایی است که تو را به ما داده و کلی هم لطف کرده .
اینجا هم می گویم خدایا شکرت که مارتیا را به ما دادی و مارتیا امروز پیش ما است .
خیلی پسرم ناز شده هر جا می ره همه دلشان برایش غش می ره از بس ناز است و قشنگ حرف می زنه و همه جا را با کارهایش می گذاره روی سرش دختر های جوان رد می شوند می گویند الهی خدایا این را ببین و لپش را می کشند و اسمش را می پرسند .
پسر های جوان که خجالتی تر هستند برایش دست تکان می دهند و می خندند و گاهی برایش ادا در می اورند .
مامانهای بچه دار هم گاهی می آیند و اسمش را می پرسند و قربان صدقه اش می روند .و می گویند که دیدن مارتیا دهنش را آب انداخته است .
با همه خوش اخلاق است این پسر من امروز رفته بودم دکتر رفته تو بغل منشی دکتر که خانوم پیری است و اون هم عینکش را داده به مارتیا که باهاش بازی کنه ![]()
خلاصه که محبوب شهر شده این مارتیای ما داره مامانش ار هم به هوس یکی دیگه می اندازه .![]()
شوخی کردم جدی نگیرید.
از وقتی بچه بود یک عادت جالبی داشت اون هم این بود که موقع شیر خوردن غرغر می کرد .و عادت داشت که بلوز من یا دستم را بگیره هنوز هم این عادت را داره که موقع شیر خوردن می خواهد دست من را بگیره .از موقعی که خیلی کوچک بود بلوز من برایش خیلی سوژه جالبی بود یعنی اگه من بلوزی می پوشیدم که کمی بیشتر رنگی بود انقدر جلب توجه می کرد که جریان شیر خوردنش را مختل می کرد و هواسش به بلوز بود تا بتواند نقش هایش را توی دست بگیره .بعضی وقت ها خیلی شیطونی میکرد و هنوز هم این طوری است .
کارهایش خیلی بامزه است خیلی زیاد با سایه اش خیلی ذوق می کنه .با همه خوش اخلاق است .
اصلا غریبی نمی کنه .تا به حال نشده که الکی و از سر بد اخلاقی گریه کنه .حتی وقتی از خواب بیدار می شه به محض اینکه بهش سلام کنیم می خنده .خیلی ماه است پر از خوبیهایی که قابل وصف نیست .


حالا می گم این عشق مادری را با هیچ چیز در دنیا عوض نمی کنم نه عشق به فرزندم را که خودم مادر هستم نه عشق به مادرم را که او ن برای من بهترین مادر است .
خدایا باز هم ممنونم ![]()
|
|