تبليغاتX
مارتیا پسر دوست داشتنی ام - هشتادوسه:من مارتیا هستم دارم شش ماهه می شوم .          
 
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
 
 
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان
 
من مارتیا هستم دارم شش ماهه می شوم .انقدر شیرین و خوردنی هستم که حد نداره روزی هزار بار مامانم قربان صدقه ام می ره و من را می بوسه .

غذا می خورم اما نه انقدر که باید علاقه داشته باشم هنوز هم شیر اصلی ترین غذای روزانه من است و هنوز هم مامانم نمی توانه برا ی یکساعت من را بگذاره و بره دنبال کارهایش.

دارم کم کم حرف می زنم کلماتی مثل گل (هورا) مامان و بابا را می توانم ادا کنم اما هر موقع که بخواهم حرف می زنم  و هر چقدر بهم اصرار کنند وقتی نخواهم هیچس نمی گویم .

هنوز هم عاشق گل و درخت و فضای باز هستم .امروز هم مامان و بابا و مامان بزرگ و بابا بزرگ من را بردند باغ گلها .وای چقدر من کیف کرده بودم .تازه انقدر خسته شدم که بعد از ظهر دو سه ساعتی خوابیدم .

باغ گلها

تازه این هم دوستم است باهاش نشستم روی بخاری خانه مامان بزرگ

انقدر شیطونی می کنم که مامانم تختم را اورده توی هال و من را می گذاره اونجا تا با اسباب بازی هایم بازی کنم اما من خیلی هم دوام نمی اورم هنوز هم ژست خوب می گیرم .

می دونید حالا موراد متنوعی توی غذا هایم می خورم گوشت بره یا مرغ .کدو .هویج.سیب زمینی.نخود فرنگی .سبزی(گشنیز.هویج.جعفری.شنبلیله)

خوبه چون دکترم اینجا را نمی خوانه باید بگم کباب هم خوردم دوبار یکبار هم جوجه کباب آی خوشمزه بود

وقتتان بخیر تا بعد که مامانم بیاید و بنویسه

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:34  توسط افشان مامان مارتيا (martia.net)  | 
 
  بالا