|
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
|
||
|
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان |
مارتیا ۵ ماهه شد .تولدت مبارک مادر
با عکس و خبر های تازه می آیم ببخشید فعلا خیلی گرفتارم
*******************
امروز ۹/۱/۸۷ وبلاگ مارتيا يك ساله شد
بهار با تمام زيبايي هايش در راه است
(اولین نشانه های بهار )


تو شهر فيروزه اي ما :مامان جون‚ بهار فقط جلوه ظاهري نداره درست است بهار با گل كردن به ژاپني و ياس ها و باديدن ماهي هاي قرمز توي تنگ هاي بلوري و ديدين سمنو تو يخچال مغازه ها راحت به چشم مي آيد اما نظر مامان اين است كه بهار را توي اصفهان مي شه بو كشيد .وقتي اسفند داره بساطش را جمع مي كنه كه بره تا پسر كوچولوي من اولين عيد را كنار خانواده بگذراند وقتي بروي توي خيابان ها و نفس عميق بكشي خودت مي فهمي كه بهار يك بوي خوب داره بوي نو شدن همه چيز بوي نو شدن طبيعت و زندگي بوي تميزي و پاكي بوي يك آغاز بوي آغاز زندگي در سال جديد يك زندگي جديد در سال جديد كنار يك پسر كوچولو كه داره روز به روز بزرگ تر مي شه و دوست داشتني تر .
امسال تو كنار من كنار سفره هفت سين مي نشيني و من مثل پارسال برايت آرزوي سلامتي مي كنم .
(مارتیا کنار سفره هفت سین خانه مادر بزرگ)

بهار تو خانه مادر بزرگ مثل هميشه قشنگ است اولين نشانه ها با در امدن شكوفه ها و گل كردن ياس هاي زرد و به ژاپني ظاهر مي شود .من با تمام كاستي هايم عكس هايي گرفتم . اميد دارم تو روزي دوربين مادر را به دست بگيري و عكس هاي زيباتري از خانه مادر بزرگ بگيري و با شوق اونها را به من نشان بدهي .
بايد بزرگ تر كه شدي با هم برويم و در اسفند ماه بهار را با هم بو كنيم .دوست دارم بهت ياد بدهم چقدر طبيعت زيبا است و با هم از اين زيبايي ها لذت ببريم .دوست دارم كنار رودخانه هميشه زاينده زاينده رود قدم بزنيم به پرواز مرغان دريايي و صدايشان گوش بدهيم فواره هاي بلند را به تو نشان بدهم و حتي با هم سوار قايق ها ي رودخانه بشويم .
(مارتیا در آغوش پدر: عید دیدنی در خانه مادر بزرگ)

شايد كنار همان رودخانه من و تو بهترين عكس هارا با هم بگيريم .
چه آرزوهاي شيريني .
خدایا آمین
|
|