تبليغاتX
مارتیا پسر دوست داشتنی ام - هفتاد و نه : یک یادآوری          
 
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
 
 
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان
 
قابل ذکر :نوشته های زیر عینا و به طور کامل از دفتر خاطرات من نوشته شده .درست یکسال پیش در همین روز فهمیدم کودکی در راه دارم .اگر نوشته ها خطای گرامری زیاد دارند به دلیل شوق زیادی است که اونروز احساس می کردم نخواستم متن را عوض کنم می خواستم مارتیا وقتی روزی اینجارا می خواند بداند مادرش روزی که فهمید خدا هدیه ای را از بهشت برایش فرستاده چه احساسی داشته ):

۲۶ اسفندماه یکهزار و سیصد و هشتاد و پنج خورشیدی.

سلام سلام زندگی.سلام ثمره عشق و سلام هدیه .سلام هدیه خدای پاک و بزرگ .که اینبار وجودش را و قدرتش را چنان با شگفتی بر من در پایانی روزهای سال و روزهایی که سخت برآشفته بودم نشان داد که بتوانم اینجا بر تو سلام کنم  و سلامتی را برایت طلب کنم .

سلام بر تو نقطه ای هستی دردل من که زندگی از تو شکل می گیرد .همه کائنات دست به دست هم داده اند تا این نقطه یک زندگی شود .من هم به تو سلام می کنم و بر تو سلام می دهم و زندگی را برایت شیرین و پر برکت طلب می کنم .سلامتی تو آرزوی دیرین من است .تو کوچکترین ذره وجود من و بزرگترین انگیزه وجودم برای ادامه حیات هستی .

من تصمیم گرفته ام که تو بمانی و از تو همین را می خواهم .من خواسته ام تو بمانی و خواهی ماند تا من را در این امر خطیر یاری کنی برایت بهترین ها را آرزو می کنم و خواهانم تا جان در بدن دارم برایت خواهم کوشید .

من برایت مادر خواهم بود به معنای واقعی کلمه .تو را دردرون خود می پرورانم بزرگ می کنم و به تو خواهم اموخت چگونه بنده ای باشی در در برابر پروردگارهستی بخش و آنچه در جان دارم تقدیم حضورت خواهم کرد .دوستت دارم می خواهم و تصمیم دارم که تو بمانی

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 11:33  توسط افشان مامان مارتيا (martia.net)  | 
 
  بالا