تبليغاتX
مارتیا پسر دوست داشتنی ام - هفتاد و هشت : عشق          
 
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
 
 
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان
 
(قابل ذکر:این پست چندین روز پیش نوشته شده و به علت عدم ویرایش و گرفتاری حالا پست شده )

دوستت دارم مامان

مارتیا شاید پارسال توی یکی از همین روزها بود که توی دلم لانه کردی .وای خدایا چقدر من این نی نی کوچولو  را دوست داشتم و خوشحال بودم خدایا ممنون از اینکه این گل کوچولو را به من دادی ممنونم .

۱۲ اسفند رفتیم و چند تا عکس خوشگل ار مارتیا توی یک آتلیه معروف شهر گرفتیم که البته کلی هم هزینه کردیم .

. البته بازهم اون آتلیه  سی دی عکس هارا به ما نمی ده .و من نمی توانم عکس هارا بگذارم اینجا .شاید اسکن کنم و بگذارم که کیفیت خوبی نخواهد داشت .برابر اصل نمی شه اما اینقدر پسرم خوردنی و ناز شده که نگو .

مدتها بود می خواستم از مارتیا و کارهایش بنویسم .

آب دهانش مدتهاست راه افتاده و به نظر می آید لثه هایش می خاره چون هر چیزی را با غیظ به دهان می بره و به دندانهایش می کشه .

موقع شیر خوردن اگه خیلی گرسنه نباشه با هر صدا بخصوص اگه صدا از دورتر بیاید بر می کرده و با تعجب به من نگاه می کنه و منتظر جواب من می شه تا من باهایش حرف بزنم بعد هم خودش چند کلمه ای حرف می زنه و دوباره شیر خوردن را شروع می کنه .(یکی از کلمات اختراعی اش :آگی گوآ) که خیلی هم دوستش داره و وقتی ما تکرارش کنیم می خنده .وگرنه اگه گرسنه باشه هر کی باهایش حرف بزنه اصلا برنمی گرده نگاه کنه .

حالا می توانه دو تا دست هایش را با هم هماهنگ کنه و جلو بیاره و اسباب بازی هایش را بگیره

کماکان نه پستونک می گیره نه شیشه .

اصلا و ابدا به خواب روز علاقه نداره و نمی خواهد بخوابه .بد خواب می شه و خوابش می گیره اما کلی گریه می کنه و غر می زنه که چرا من را می خوابانید .

مدتهاست قهقه می زنه خدا قسمت همه خانومها بکنه که این صدا را بشنوند .

وقتی شیر می خوره دوتا دست هایش را قفل می کنه توی هم و انقدر با مزه می شه .

کماکان به غلت زدن ادامه داده و می خواهد بر عکس هم غلت بزنه . یعنی اگه به پشت باشه می خوهد برود به روی شکم و داره کاملا تلاش می کنه .

 

 

راستش را بخواهید مسئولیت مادری بسیار سخت است نه به خاطر مسئولیت کاری بگم به دلیل نگرانی ها و استرس هایش می گویم .

خدا کوچولوی من و همه کوچولوها را حفظ کنه و به همه پد رو مادرها توانایی و دانایی بزرگ کردن بجه ها را بده .دوستش دارم ببخشید فرصت نیست بیشتر بنویسم ببخشید چند روزی است کمتر می نویسم .

باید روز ۲۲ که تولد ۴ ماهگی مارتیا است واکسن بزنه خدا کمک کنه تا راحت بگذره .

 

 

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 23:49  توسط افشان مامان مارتيا (martia.net)  | 
 
  بالا