تبليغاتX
مارتیا پسر دوست داشتنی ام - هفتاد و چهار:پسر نازنین ما دوستت داریم.          
 
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
 
 
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان
 
امروز به روزهای بارداری فکر می کردم به روزهایی که همش به شکمم نگاه می کردم و به حرکت های موجی تو می خندیدم .

ذوق می کردم و مدام تو را نوازش می کردم .مامان بزرک می گه برای همین است که الان توهمش دوست داری تو بغل من باشی .کماکان شبها عالی نمی خوابی اما هر چی باشه از روزهای اول و ماه اول بهتر شدی البته می دونم که بهتر هم می شی.

شبها وقتی بیدار می شوی و من تو تاریکی بهت زل می زنم و شیر خوردت را تماشا می کنم  غرق در عشق می شوم و به خودم می بالم و از خداوند بابت داشتنت تشکر می کنم و از خدا می خواهم که سلامت باشی و همیشه در پناه خدا باشی.

چند تا عکس از مارتیا می گذارم :

یک روز سرد زمستانی خانه مادر بزرگ خوب و مهربون به همراه پدر اومدم توی حیاط هواخوری

جمعه۵ بهمن ماه ۱۳۸۶

  

می خواستم بروم یک مجلسی از بس بهم لباس پوشانده اند کلافه شده ام و باد کردم

یکشنبه شب هفتم بهمن ۱۳۸۶

  

اینهم عکس های امروز تازه و داغ در حال ذوق کردن و دست و پا زدن قبل از خواب تا مامانم بتوانه بیاید و وبلاگ بنویسه

پنجشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۶

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 13:58  توسط افشان مامان مارتيا (martia.net)  | 
 
  بالا