|
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
|
||
|
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان |
روزهاي سرد زمستاني امسال با هر سال تفاوت داره و اون گرماي نفس پسرك من است كه سرماي زمستان را مطبوع كرده است .
روزهاي سردي است كه گاه با خود به خانواده هايي فكر مي كنم كه در سرماي زمستان وسيله گرمايي ندارند يا بد تر از ان كارتن خواب هايي كه حتي سقفي بالاي سرشان نيست .
خدارا بابت همه نعمت هايي كه به من داده هر روز و هرروز شكر مي كنم و بابت پسرم روزي هزار بار.اصلا نمي دانم روزهاييكه مارتيا به دنيا نيامده بود چه احساسي داشتم و چگونه زندگي مي كردم اما حالا با اين عشق عظيم من توانايي و قدرت عاشق بودن را پيدا كرده ام .
كوچولوي دوست داشتني من حالا توانايي هاي زيادي داره دايره لغاتش به آغون و آقا و آبو رسيده و اطرافيان از جمله من و بابا و مادر بزرگش رابه خوبي مي شناسه. تو جمع خيلي خوشحال است و با همه ارتباط برقرار مي كنه انقدر به كتاب و اسباب بازي ها علاقه نشان مي ده كه براي خودم هم عجيب است .كتاب هاي تقويت هوش نوزاد را خيلي دوست داره .با فوم هاي رنگي كه دور و بر اتاقش چسبانده شده كلي حرف مي زنه و شبها درست بين ساعات 2و3 كه از خواب بيدار مي شه انقدر سرحال است و سعي مي كنه با دلبري و خنديدن و آغون گفتن من را وادار كنه باهاش حرف بزنم اما من سعي مي كنم هيچ عكس العملي نشان ندهم تا بخوابه. وقتي شير مي خوره و مي گذارمش توي تختخوابش انقدر توي تاريكي حرف مي زنه و ذوق مي كنه البته با صداي بلند شبيه جيغ كشيدن كه من نمي فهمم تو تاريكي عروسك هاي تختش را مي بينه يا فوم هاي را كه اينقدر ذوق مي كنه البته يك سرگرمي ديگه اي كه شب ها داره نور كليدهاي برق است كه مدتي طولاني به اونها خيره مي شه و برايش دستاويزي مي شه براي نخوابيدن .
به عكس بچه ها خيلي علاقه نشان مي ده حالا خواه عكس خودش باشه خواه پوستر هايي كه عكس بچه دارند . داره تمام سعي ا ش زا مي كنه كه دستش را جلو بياره و اشيا را بگيره اگرچه ضربه زدن را بلد است و اكثر اين كارها را با دست چپش انجام مي ده .براي همين گمان مي كنم چپ دست باشه .كار جديد ديگه اي هم كه ياد گرفته درست كردن حباب با اب دهانش است .و وقتي عروسك دلخواهش را بگيريم جلويش سعي مي كنه خودش را بكشه جلو تا بگيردش.
خلاصه كه روزگاري با اين پسرم دارم كه وصف ناكردني است .وقتي با اون چشمهاي به غايت مشكي و مژه هاي بلندش به من نگاه مي كنه دنيا برايم تو يك كلمه تعبير و ترجمه مي شه :عشق مادري .
هر كاري كردم با هيچ ترفندي حاضر به گرفتن شيشه و پستانك نيست براي اينكه من بتوانم لااقل بتوانم وقتي مريض مي شوم يك ساعتي با خيال راحت بروم دكتر يا بتوانم شبهايي كه نمي خوابه لا اقل دو سا عتي بسپارمش دست مادرم و از شر سردرد هاي بيخوابي خلاص بشوم .
دلم مي خواهد بروم سر كار وقتي شش ماهه شد لااقل يك كار نيم روز. اما بااين اوصاف تا دوسالگي نمي توانم .بعضي وقت ها 10 روز مي شه كه از خانه بيرون نمي روم چون وقتي بخواهم از خانه بيرون بروم وسط رانندگي من شير مي خواهد و من مجبورمي شوم در اسرع وقت يك كوچه خلوت پيدا كنم و بهش شير بدهم تازه اين طوري تا نيم ساعتي وقتم گرفته مي شه .به همين خاطر وقتي آقاي پدرنباشه من نمي توانم از خانه بيرون بروم .تازه اگه برف بيايد و كوچه يخ زده باشه و هوا هم بيرحمانه سرد كه وضعيت اون طوري مي شه كه روزهاي پيش بود يعني من 10 روزي توي خانه بودم و حتي پسرم هم ديگه حوصله اش سررفته بود .
اين روزها توي خانه فرصت بيشتري دارم كه به گذشته فكر كنم .نمي دوانم چرا روزهاي گذشته بيشتر مي آيد پيش چشمم.و سعي مي كنم تا روزهاي آينده پسركم عاري از روزهاي روزهاي بد باشه و آينده و كودكي به ياد ماندني داشته باشه .
براي همه خانواده هايي كه آرزوي داشتن فرزند دارند از خدا مي خواهم تا اين نعمت الهي و بزرگ را به اونها عطا كنه و همه كوچولوهاي اين سرزمين را از نعمت سلامتي و خوشبختي لبريز كنه .و به اونها نعمت انسان بودن و پاك زيستن را عطا كنه .
براي پسرك خودم هم آرزو مي كنم كه هميشه سلامت باشه و شاد و انسان مانند زندگي كنه و هميشه به ياد همنوع خودش باشه و تا جايي كه در توان داره با اونهايي كه نياز دارند كمك كنه . وهميشه يك چيز را به ياد داشته باشه كه خدا تواناي مطلق است و هميشه از خدا و فقط از خدا كمك بخواهد و به او توكل كنه .
|
|