|
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
|
||
|
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان |
دلم می خواهد داد بزنم و داد و بخندم و بگم خدایا از نعمتت ممنونم .خدایا شکرت .خدایا دوستت دارم .
سه روز دیگه اون چیزی را که ۹ ماه است در انتظارش هستم می بینم .چه لحظه باشکوهی راستی نمی دونم گریه می کنم یا می خندم اگه بیهوش باشم وقتی به هوش می آیم قدرتی برای خندیدن یا گریه کردن دارم .
نمی دونم اولین دیدار من و پسرم چه جوری برگزارمی شه .حس عجیبی است برا ی دیدن کسی که ۹ ماه جزیی از وجود تو بوده اما انگار نمی شناسیش .
نمی دونم صدای گریه هایش چه شکلی است نمی دونم قیافه اش چطوری است نمی دونم من مادر شایسته ای هستم یا نه .
خلاصه من هیچی نمی دونم فقط ذوق زده ام البته هیجان و استرس منفی هم دارم .
دیشب خیلی درد داشتم همش می ترسم که برنامه به دنیا اومدن پسرم ناگهانی بشه .نمی دونم چرا ددرها شبها به سراغم می آید .تازگی ها پاهای کوچولویش را زیر دست هایم و توی پهلوی راستم احساس می کنم جالب است به محض اینکه دست می گذارم پاهایش را می کشه تو .حتما زود قلقلک می شوی نه مامان ؟؟؟؟
آقای پد رهم امروز می آید تا دوهفته هم پیش ما است .دلم می سوزه نمی دونم چکار کنم ؟ وقتی بخواهد از پیش من و تو برود حتما غصه دار می شود اینهم زندگی ما از راه دور و نیمه متمرکز!!!!!!۱
سعی می کنم کارها سریع پیش بره تا دیگه استرس اتفاقات غیر مترقبه را نداشته باشم .
وای چه حس خوبی است حس داشتم و بودن و لمس کردن و بوئیدن تو .
سه روز مانده مامان فقط سه روز .تو هم بیتابی .این را از حرکاتت می شه فهمید .
|
|