تبليغاتX
مارتیا پسر دوست داشتنی ام - چهار :نقطه کوچولوی ما          
 
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
 
 
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان
 

همه چیز با یک حس شروع می شود و بعد با یک نوار 500 تومانی ادامه پیدا می کنه .با یک خط کمرنگ شروع می شه .آخه حس مادرانه قوی تر از یک نوار و آزمایش عمل می کنه .یک تلفن به پدر که جواب آزمایش خوب بود . و شادی نهفته در کلام پدر .

   خوب که فکر می کنم می بینم  خیلی زود بود که اون ازمایش انجام بشودولی یک حس قوی جواب آزمایش را پررنگ تر کرد .

حالا من بودم  و یک شادی بینهایت که قلب و روحم را دوباره صیقل داده بود .بعد از اون همه غصه و اشک و آه .

یک حس عمیق به یک نقطه .واقعا به چیزی به اندازه یک نقطه تا این حد می توانه یک آدم  را اسیر خودش کنه .آره این حس به من می گه یکبار دیگه به دنیا اومدم یکبار دیگه متولد شدم با یک زندگی که درون من متولد شده .

من حامل یک زندگی و یک قلب تازه ام .

من مفتخر شده ام که یک زندگی تازه در بطن وجو من شکل بگیره .این افتخار بزرگی است .گمان می کنم که اینطور باشه .

من می توانم به یک انسان تازه هویت و زندگی بدهم . خدا در درون من یک روح تازه قرار داده که پاک و بی آلایش و عشق به این موجود تازه که از ماهها و بلکه سالها قبل آمده .

خدا با همه بزرگی و عظمتش باز هم معجزه ای را در درون انسان قرار می ده . جالب است که عشق به فرزند قبل از خودش به وجود می آید .

نمی دونم چطوری و نمیدونم این عشق چیه ولی این را درک می کنم که می گویند تا مادر نشوی نمی فهمی حالا می دونم خدا زن ها را بیش از مردها دوست داره .آخه حس مادر شدن خیلی زیباست .خیلی زیبا .چیزینیست که من بتونم در قالب کلام و کلمه بیان کنم .

با وجود اون سرما خوردگی و حال بد سردرد هم امروز اضافه شده و ضربان زودرس قلب هم گرفته ام که وحشتناک اذیتم می کنه ولی عشق به تو و داشتنت و دیدنت برایم جای تردید نمی گذاره دوبار رفتم دکتر ولی بازهم داروهاایی را که با کلی ملاحظه بهم داده همه را مصرف نکردم مبادا توی این سن حساس 6 هفتگی به تو لطمه ای بزنه .

سخت است اما شیرین برای اینکه در پی امیدی داره . دست پدر هم که از من و تو کوتاه است .امیدوارم قدم پاک تو باعث بشه  خانواده کوچک ما بزودی  کنار هم در شهر زیبای خودمان  دور هم باشه .دوستت داریم کوچولوی دوست داشتنی .

 مادر

 |+| نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 18:4  توسط افشان مامان مارتيا (martia.net)  | 
 
  بالا