|
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
|
||
|
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان |
خوبی .انقدر این روزها از تکان خوردن هایت غرق شادی می شم که حد نداره مامان بزرگ می گوید تا حالا ندیده کسی مثل من انقدر به شکمش نگاه کنه .آخه خیلی ناز تکان می خوری اصلا نمی شه وصفش کرد .انگار توی شکم مامان می خزی و خودت را جمع می کنی و قلنبه می شوی . انگار وقتی دست می کشم روی شکمم تو احساس می کنی هر وقت نوازشت می کنم تکان می خوری .وای که چقدر دوستت دارم .
این روزها کابوس می بینم .همش شبها خواب می بینم که شیر ندارم بهت بدهم و مادر خوبی هم نیستم یعنی نمی توانم شایسته ازت پرستاری کنم .
واقعا نمی دونم چرا ولی این فکرها آزارم می ده .امروز تا اومدن تو ۷۶ روز مانده خیلی زیاد است یعنی برای مادر و انتظار مادری خیلی سخته نه؟
نمی دونم چطوری باید تحمل کرد همش مامان با تقویم داره به روزها نگاه می کنه و هفته ها را میشماره .
فقط سالم باش و نیرومند مامان دیگه هیچی نمی خواهد .البته از اون مواقعی که بالای ۲۰۰ روز مانده بود و من آرزو می کردم که زیر ۱۰۰ باشه خیلی گذشته اما بازهم ۷۶ روز زیاد است دارم کم کم کارها و خریدهای مربوط به تو را انجام می دهم .
خدا کنه من مادر قابلی برای یک فرشته آسمونی باشم .
آمین
مادر
|
|