|
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
|
||
|
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان |
مدت زیادی است حتی حوصله حرف زدن ندارم . شرمنده ام به خانه های سبز شما هم قدم نگذاشته ام. همین دوشب پیش هم وقتی پسرم موقع خواب حرف زد و حرف زد بازهم در باره خدا و بعد پرسید :مامان خدا چرا با ادمها حرف نمی زنه . جواب دادم نمی دونم مامان!!! و واقعا هم نمی دونستم . راستی خدا چرا هیچ وقت باهام حرف نزدی حتی وقتی خیلی زیاد بهت احتیاج داشتم ؟![]()
|
|