|
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
|
||
|
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان |
اين سپيد روي سيه مو با چشماني درخشان بسان تيله اي سياه تنها اميد من است براي زنده بودن و زندگي كردن . فقط پروردگارش مي داند كه چقدراين روزها شيرين است . از كنار ششه عسل كه رد مي شود عرق شرم بر پيشاني شيشه مي نشيند . مارتيا را مي گويم . ايت مهرباني و صبوري و شيرين زباني است . هرچه بگويم كم گفته ام كه با همه شيريني اش تازه من هم مادرم و همه ان ماجراهاي سوسك سياه.. . ![]()
خوبيم . البته خوب تر از روزهاي پيش . ان ويروس انفولانزاي وحشتناك كه شايد از كلاغي خوكي يا شايد هم بزي به ما ارث رسيده بود خانه را شبيه بيمارستان صحرايي كرده بود . بدنمان را درست مثل فريزر .تازه انگار 18 چرخي چيزي از رويمان رد شده بود . هنوز كه هنوز است درست مانند پيرمرداني كه نيمي از عمرشان را گوشه ديوار زير افتاب سيگار كشيده اند سرفه مي كنیم . همه استخوان هايمان از شدت سرفه ها درد مي كند . و گاهي احساس مي كنیم كه مي شود ريه ها را هم بالا اورد و راحت شد !!!!يعنی مي شود .
خدارا شكر كه مارتيا بهتر است . اين دوهفته به کامش بوده و مهد نرفته است . فكر كنم براي همين است كه ابي هم زير پوستش رفته است .
|
|