|
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
|
||
|
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان |
بیماری پسرکم یک هفته ای هست که ادامه دارد . یکشنبه شب تا خود صبح سرفه کرد . صبح انقدر سرفه کرد که اگر چیزی خورده بود حتما همه را بر می گرداند . بعدازظهر همان روز دوشنبه بردمش دکتر و کمی هم بفهمی نفهمی گله کردم. گفت که علائم عفونی ندارد و. سرفه های وحشتناکی می کرد از ان هایی که دلت می خواهد در گوشت را بگیری تا نشنوی چه صدایی می دهد . دوتا دارو برای سرفه داد و یک شربت ازیترومایسین . اما گفت ازیترو را در صورتی بدهم که بازهم انقدرسرفه کند که چیزی برگرداند. دیشب تا صبح تب داشت و مثل نوزاد به من چسیبیده بود و هرچه اصرار کردم مامان بگذار بلند شوم بروم دارو بیاورم نگذاشت . توی خواب با خودش زمزمه می کرد: بارون می اید جرجر .
امروز صبح نرفت مهد کودک . بعدازظهر هم کلاس موسیقی دارد نمی برمش می خواهم کمی بخوابد هنوز هم تب دارد منتظرم دکتر بیاید مطب تا بپرسم باید چکنم . نمی دانم این چه مدلی است که هر ویروسی یک هفته ده روز بعد تب می دهد و بعد عفونت ایجاد می کند . دلم هزار تکه است وقتی صورت گل انداخته و لب های سفیدش را می بینم . صدای سرفه هایش مادرم را بی تاب می کند . مادرجان کاش دیشب برای خودت هم دعا کرده بودی .
فقط خدا می داند که دیروز بعدازظهرو شب چند ساعت در تب ۴۰درجه سوخت پسرکم و چندکیلو لاغر شد . با دکترش تماس گرفتم و گفتم تبش با دارو پایین که نمی اید هیچ بالاتر هم رفته بعد از یکساعت دارو خوردن . بعد که تماس گرفتم تا جواب دکتر را بگیرم منشی وصل کرد به دکتر و دکتر گفت برایش شیاف بگذارید و نگذارید تبش بالا برود . گفتم اجازه نمی دهد . دست اخر پیشنهاد قرص دیکلوفناک را داد . و بعد از نیم ساعت دوباره منشی تماس گرفت و گفت پاشویه اش کنیم . دیگر رویم نشد بگویم اجازه نمی دهد .
دکتر در ضمن صحبت هایش گفت که بچه خود من هفته پیش ۵ روز تب ۴۱ درجه داشت و این یک ویروس جدید است که مارتیا ان را گرفته است . مراقب بچه ها باشید . بیماری بدی است . شب تا ساعت ۱۲.۵ من و مادرم یکریزدر مورد فواید شیاف حرف زدیم و اینکه درد و ترس ندارد و ... . تا ۱۲.۵ با رشوه راضی شد و بعد از یکساعت ارام ارام تبش پایین امد .
دلیل اینکه من شیاف نمیگذارم این است که همان وقت ها که مارتیا ۹ ماهه بود و روزئولا گرفت یکبار شیاف استامینوفن مصرف کردم بماند که تبش بالاتر رفت اما ناگهان بچه به ان کوچکی از وحشت از جا پرید و بدون اغراق از رختخواب لحظه ای کنده شد . چون قبلش از یک دکتر شنیده بودم که به بچه ها بعد از دوسالگی شیاف نگذارید چون اثرات روانی بدی دارد همیشه اجتناب می کردم . تازه با زور و اجبار جای خود دارد . دیشب انقدرحرف زدم و قول دادم و رشوه دادم تا راضی شد . ۲ ساعت تمام فک زدم . انقدر هذیان گفت و انقدرپاشویه کردم و بارهم تبش پایین نمی امد. باورکنید تب این مدلی ندیده بودم . گوش هایش داشت از شدت تب می سوخت و صورتش رنگ لبو شده بود . حرف می زد غر می زد دعوا می کرد که پاشویه ام نکنید و بگذارید بخوابم . دلم کباب شد .چند بار لرز کرد با تب ۴۰ درجه دوتا لحاف دونفره را دولا کرده بودم با یک پتو و انداختم رویش مثل یک گنجشک کوچولو خزیده بود زیر لحاف و می لرزید و هیچی نمیگفت و فقط می لرزید .صد بار بغضم را قورت دادم تا اشک نریزم دست اخر رفتم بیرون و سر خدا ی خوبم داد زدم و بهش گفتم بس کن خدا بس کن چرا زورت به بچه من رسیده اون همه ادم .... مریض می شوند ؟که این بچه های بیگناه ما هرروز مریضند ..چرا بچه ها چرا من که تحمل ندارم بس کن خدا و ...و اشک ریختم و برگشتم و دوباره انقدرحرف زدم تا خدا هم دلش به رحم اومد و پسرم راضی شد . الان هم انقد رسر درد دارم . مادرم گفت برو بخواب مارتیا پایین است و خوابش برده . من اومدم بخوابم اومدم اینجا بنویسم تا اگر کسی از شماها هم بچه اش این ویروس را گرفت بدونه که باید تبش را کنترل کنه چون ویروس است . البته دکتر گفت اگر از سه روز بیشتر طول کشید باید ویزیت بشه . ته دلم می دونم که یک انتی بیوتیک حسابی چند روز اینده در انتظارش است .
شهره عزیز مامان مینو چشم امتحان می کنم مشکل بزرگم اینه که داروهای اینجوری را نمی خوره من برای دادن شیر گرم و عسل هم مشکل دارم چه برسه به دارهای گیاه اما چشم امتحان می کنم .
|
|