تبليغاتX
مارتیا پسر دوست داشتنی ام - 324:دعا          
 
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
 
 
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان
 

دیروز روز دعا بود برای پسرک من یادتان هست که هیچ وقت دعا نمی کرد و هر وقت دعا می کرد کلی بابت حرف هایش می خندیدیم . همان که همه چهار پایان را با من و شهرام دعا می کرد و ... .

دیروز وقتی در مورد الودکی هواحرف می زدیم . اخر صحبت هایمان پرسید کی الودگی تمام می شود . خوب بهتر بود که بهش نمی گفتم تا وقتی فرهنگ جامعه امان تا وقتی بنزینمان تا وقتی کیفیت ماشین های ساخت کارخانه های معزز داخل تا وقتی تولید پیکان به هر اسم و شکل و تا وقتی ....

پس گفتم تا وقتی باران یا برف درست و حسابی ببارد . شما می توانی با دل کوچولو و مهربانت دعا کنی چون خدا بچه ها را خیلی دوست داره. پس دست هایش را به علامت دعا برد بالا و گفت :خدایا یه عالمه برف و باران بیاید خیلی زیاد .بعد هم کمی تامل کرد و انگار خدا داره باهایش حرف می زنه گفت :فهمیدی .

شب سر درد زیادی داشتم . به مارتیا گفتم اینجا (اشاره کردم به پیشنانی ام )را ببوس سرم حتما بهتر می شود . پیشانی ام را بوسید و خودش اینبار دست هایش را بلند کرد و گفت .خدایا سر مامان افشان خوب بشه . بعد هم دوباره دست هایش را برد بالا و گفت خدایا دلش هم خوب بشه تا مامان افشان بتوانه من را بغل کنه . (باور کنید هنوز هم بغلش می کنم بعضی وقت ها می بینم چاره ای نیست بی خیال همه چیز می شوم حتی خطرات احتمالی )می بینم غصه می خورد می گویم خوب می شه مامان اصلا نگران نباش خودش خوب نشود می روم عملش می کنم خوب می شود . و دوباره یک عاله بغلت می کنم .  دست هایش را دوباره می بره بالا و می گوید خدایا دل مامان افشانم بدون عمل خوب بشه . بعد تا می اید دست هایش را ببره پایین می گوید :راستی خدایا اون خودکارم که اب توشه با کفشدوزک نمی نویسه . کاری کن اون هم بنویسه .

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1390ساعت 22:21  توسط افشان مامان مارتيا (martia.net)  | 
 
  بالا