تبليغاتX
مارتیا پسر دوست داشتنی ام - 323: امروز صبح          
 
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
 
 
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان
 

همین امروز صبح در حالیکه دارم تو تمام وجودم از غضب به خودم می پیچم و دود سیاهرنگی را می بینم که بالای شهر را گرفته . دارم مارتیا را از اتوبان می برم مهد . مارتیا :مامان هوا یک کمی شب شده ها .

انقدر هوا الوده بود که مارتیا متوجه شده بود که نمی توانه جیزی را از فاصله دور ببینه و خیال کرده بود هوا هنوز تاریکه برایش توضیح دادم که مامام متاسفانه بنزین هایی که کشور ما تولید می کنه کیفیت نداره و ماشین ها هم کیفیت خوبی ندارند و سوخت بنزین کامل نیست برای همین الودگی زیاده و تو زمستان که هوا سرده جابه جایی هوا هم نداریم و ... .

باید چکا رکنم.باید می بردمش مهد. سه روز تمام در خانه بود و می خواست پارک بره و ... و من نمی توانستم ببرمش . حوصله اش سر رفته بود و بهانه گیری می کرد . باید بگویم این بهایی است که داریم برای خودکفایی بنزین می دهیم . برای اینکه به همه ثابت کنیم که تحر**یم به ما سازگار نیست . و برای اینکه حرفمان را به کرسی بنشانیم . من متاسفم من از پسرم معذرت می خواهم من هرگز و هرگز نتوانستم بر مشکلات غربت فائق بشوم و هرگز نتوانستم دل بکنم از شهرو دیار و خانواده ام . من جرات رویایی با مشکلات را ندارم . مشکلات ریز و درشتی که مطمئنا در غربت پیش خواهد امد . پسرم من را ببخش در نظر خودم من گناهکار ترینم . متاسفم .متاسفم که هنوز امیدم را به این مردم و این کشور از دست نداده ام . اینجا سرزمین مادری من بوده و هست . من هنوز چشم دارم به روزنه های نور .هنوز امید دارم .


دیروز صبح من در نقش یک راننده تاکسی بودم یعنی از صبح ساعت ۸ که بیرون رفتم ظهر نیم ساعت برای ناهار رفتم خانه و تا ۸ شب داشتم از اینطرف شهر به انطرف می رفتم و رانندگی می کردم و تو مطب ها معطل بودم . شب درست مثل یک جنازه ه افتادم و نفهمیدم کی خوابم برد . دلم به حال راننده ها سوخت که شب خسته و کوفته می رسند خانه انوقت اصلا حوصله ای برایشان هم می ماند ؟

اروزی عزیز من که خرده نگرفتم ؟گرفتم ؟بی ادبی هم نکردم شما اینهمه با ادب و احترام صحبت کردید و جوابتان نمی توانست خرده گیری  و بی ادبی باشد . می دانم عزیزم و قبول دارم فرهنگ جامعه امان را . من که خودم گاهی روزی بیش از صد کیلومتر رانندگی می کنم و بدون اغراق از ۹۰درصد مردها هم دست فرمانم بهتر است .می بینم که وقتی زن هستی به تو چگونه نگاه می کنند . اتفاقا برای اینکه مطمئن باشید تصمیم دارم بروم یک قابلمه و ماهیتابه کوچک بخرم و پختن غذاهای ساده  را به مارتیا یاد بدهم .مثل مرغ اب پز نیمرو سوپ  و ..  . این هم برای اینده اش خوب است و هم به اشتهایش کمک می کند  . چون همسر خودم هیچ غذایی بلد نیست و اتفاق افتاده بود که در جنوب که نه رستواران خوبی بود و نه فامیل و اشنایی وقتی من مریض می شدم با هر بدبختی بود باید بلند می شدم و غذایی درست می کردم و بارها به خودم گفتم اگر مادر همسرم پختن یک مرغ ساده یا سوپ را به پسرش یاد داده بود الان احوال من این نبود !!!!!!!!!!!مطمئن باشید من خودم جز زنانی هستم که از تبعیض بین زن و مرد اسیب های زیادی دیده ام . امیدوارم دختر شما در اینده این چنین مصیبت هایی که من و شما کشیده ایم نکشد . پس به امید خوشبختی کو دکانمان .

 |+| نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1390ساعت 13:20  توسط افشان مامان مارتيا (martia.net)  | 
 
  بالا