تبليغاتX
مارتیا پسر دوست داشتنی ام - 228:در گذز سه سال عاشقی(6)          
 
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
 
 
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان
 

وقتی کمی بزرگ شد ،عکس گرفتن برای من سخت تر شد شاید دیده باشید که بعد از دوسالگی  بخصوص، کمتر عکس می گیرم و عکس می گذارم . دلیلش هم این بود که تا دوربین را می دید به قول معروف حمله می   کرد .  خوب من هم دوربینم را خیلی دوست دارم برای تولدم سال 85 هدیه گرفتم از شهرام .اون وقت ها که شهرام برایم خریدش تازه اومده بود تو ایران و کلی اخرین مدل بود . و اصولا چون دوربین سنگینی است دست گرفتنش برای یک بچه زیر دوسال سخت بود .

به همین علت هم کمتر دوربین را در معرض دیدش قرار می دادم . قبل از دوسالگی فقط دکمه شاتر را فشار می داد و بس .خبری از کادر بندی و ... نبود که نبود . بعد ازدوسال عکس هابهتر شدند .  مثلا وقتی قرار بود از من عکس بگیره واقعا من سوژه عکس هایش بودم  البته بعضی وقت ها بدون سر و بعضی وقت ها هم یک خط فرضی عمودی انسان های سوژه اش را نصف میکرد . اما مدتهاست حدود چند ماهی است شاید از بعد از عید که بهتر عکس می گیره .یعنی درست و حسابی معنی ویزور را می داند و خوب توی ویزور نگاه می کنه و عکس می گیره و سوژه ها هم همیشه سالم و درست توکادر قرار می گیرند .  این یکی از اخرین عکس هایی که گرفته باپدرش رفته بوده پارک و مارتیا این عکس را از پدرش گرفته .به نظر من برای بچه ای به سن مارتیا خیلی خوب است .

الان هم به دوربین خیلی علاقه داره .می اید می گه مامان اجازه هست با دوربینت عکس بگیرم .و البته من هم می گویم باشه به شرط اینکه من هم ا زتو عکس بگیرم با خوشحالی می گه باشه .انوقت من به چند تا عکس از مارتیا می رسم ومارتیا به دوربین . البته یک بوسه شیرین هم نوش جانم می کنم .

حالا با این اوصاف حتما می توانید حدس بزنید کی این عکس را از بابا شهرام گرفته ؟

 |+| نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم آبان 1389ساعت 9:16  توسط افشان مامان مارتيا (martia.net)  | 
 
  بالا