|
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
|
||
|
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان |
نگران و مضطربم برای لگد نزدن هایت .دلم می خواهد لحظه ای هم ارام و قرار نداشته باشی هر چه بیشتر تقلا کنی من خوشحال ترم . برای نیم ساعت هم اگر بخوابی من اشفته می شوم .
نگاهت می کنم که جفت پا می پری ، دوچرخه سواری می کنی ، می دوی ، ماشین کنترلی را به خوبی هدایت می کنی ، به شیوه ای درست مثل قوباغه توی خانه می پری ، از مبل و پشتی مبل و دسته مبل بالا می روی بعد پایت را می گذاری روی طبقه های دکور و می خواهی خودت را برسانی به اخرین طبقه و بالاترین طبقه .
می گویم :مامان جان یک خورده تکان بخور عزیزم مامان داره از نگرانی می میره .
می گویم : مامان خواهش می کنم می افتی عزیزم خواهش می کنم بیا پایین و تو دلم می گویم خدایا این بچه یک لحظه هم ارام نمی گیره .
|
|