تبليغاتX
مارتیا پسر دوست داشتنی ام - 207: جادوگر پیر          
 
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
 
 
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان
 
با مارتیا تو همان تخت ۱۳۰سانتی که معرف حضور همه هست داریم حرف می زنیم .

موضوع بحث وقتی است که مارتیا  بزرگ می شود و خودش می گوید دوتا نی نی داره .یک دختر و یک پسر اسم هم برایشان می گذاره . یادم باشه که گفت: اسم پسرم را می گذارم :جوان

خوب مامان من هم که اون موقع که تو بزرگ بشی می شوم مامان جون نی نی های تو و انها به من می گویند مامان جون افشان .اون وقت دیگه پیر می شوم .

تو پیر بشوی جادوگر می شوی .(جمله کاملا خبری بود نه سوالی )


پ.ن ۱: می خواستم یک پست مفصل بنویسم با عکس.اما گفتم یادم می ره پیر بشم چی می شوم .اومدم اینجا بنویسم .

پ.ن ۲:یک خبر خوب دارم و یک ایده وقتی عملی شد می آیم خبر می دهم .

 

 |+| نوشته شده در  جمعه یازدهم تیر 1389ساعت 10:56  توسط افشان مامان مارتيا (martia.net)  | 
 
  بالا