تبليغاتX
مارتیا پسر دوست داشتنی ام - 201: روزانه ها و عاشقانه های مامان مارتیا .          
 
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
 
 
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان
 

يكي از بستگان نزديك نشسته پيش مارتيا و چون مي دانم مارتيا را خيلي دوست داره مارتيا داره سو استفاده مي كنه من دارم رانندگي مي كنم .

مارتيا، مامان كار بد مال بچه هاي بد است شما پسر خوبي هستي بايد كارهاي خوب انجام بدهي .

**كار خوب را چجوري انجام مي دهند .  

دارم در مورد استخر حرف مي زنم .

**من هم سونا رفته ام .

اه ،آفرين بگو ببينم سونا چطوريه ؟

**سونا خيلي گرمه ،چراغ هم نداره ،تخت داره(سكو) ،در (درب )هم داره .

9خرداد سالگرد ازدواج من و بابا شهرام است. بابا شهرام بهش ياد داده بگه سالگرد ازدواجتان مبارك . وقتي از استخر مي ايم بيرون ايستاده اند منتظر من دم درب ورودي .مي ايد بغلم و بابا شهرام بهش اصرار مي كنه بايد چيزي به مامان بگويي .توي ماشين كه مي شينه من هم همزمان دارم سوار مي شوم و بابا كمربند مارتيا را مي بنده .

مامانا عروسيت مبارك ( بچه ام هول شد و از خودش جمله در اورد )

براي مارتيا يك كفش خريدم از فروشگاه آل استار .ما هميشه كفش خريدنمان مصيبتي بود هيچ وقت راضي نمي شد كفش هايش را از پايش در بياره تا كفش هاي نو را پايش كنيم .

از فروشگاه پوما برايش خريد مي كرديم كه مي شناختمان و همه جوره قبولمان داشت پس كفش را مي خريديم و با هزاران تاكتيك منحصر بفرد توي خانه اندازه اش را مي گرفتيم و بعد تعويض مي كرديم يا اگر مناسب نبود پس مي داديم .

مثلا دو سه جفت كفش اخرش را از مارك نايك گرفتيم كه يك جفتش را اصلا 20بار هم نپوشيد و خوب باد كرد رو دستمان و كوچك شد .

وارد فروشگاه كه شديم شروع كردم به هيجان زده نشان دادن خودم كه چه كفش هاي قشنگي و خوب براي بچه ها كفش ها واقعا رنگي و قشنگ بود از ميان اون ده ها مدل خودش يك مدل كفش را انتخاب كرد كه زمينه مشگي و بندهاي زرد و ابي داره .بايد بگويم در عين شاد بودن خيلي هم شيك است و من تو دلم به انتخابش افرين گفتم

مي دانيد اينبار چي شد ؟خودش كفش را انتخاب كرد و خودش پوشيد و ديگه از پايش در نياورد . و با كفش قديمي در جعبه رفتيم خانه و هنوز هم بابت كفش هايش خوشحال است .

توي خانه من به مارتيا واي چه كفش هاي قشنگي مي شه از بابا پول بگري من هم از اين كفش ها بخرم .

**تو خودت كيف پول داريييييييييييييييييييي.( اون داري را واقهعا مي كشه و لحنش لحن مهربان و در عين حال قانع كننده داره )

داريم مي رويم بيرون مارتيا يك موبايل از اون ماكت ها كه تو مغازه ها هست داره كه خوب الحق خيلي واقعي است .

**صبر كن بابادا من بروم موبايلم را جا گذاشتم برم  بيارم تو ماشين بهش احتياج دارم . (و در حاليكه داره مي ره طبقه بالا) شايد زنگ بزنه . به موبايلم احتياج دارم

دو دقيقه بعد درست مثل همه ادم بزرگ ها وقتي از جستجو نااميد مي شه :

**بابادا بيا بالا نمي توانم موبايلم را پيدا كنم .

بايد بگويم به نظر من بزرگترين سياستمدارهاي دنيا مادرها هستن نه ؟

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه دهم خرداد 1389ساعت 0:24  توسط افشان مامان مارتيا (martia.net)  | 
 
  بالا