|
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
|
||
|
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان |
شاید این خودخواهی باشه .اصلا به من چه که بقیه چه می کنند .شاید هم من اصلا حساس نیستم مثل اینروزها که دیگه به هیچ چیز حساس نیستم .شاید باید می رفتم و می گفتم اما نگفتم .
چند شب پیش شهرام گفت اما من سرم شلوغ بود و داشتم به سرعت می رفتم اینور اونور شنیدم اما نپرسیدم چی ؟؟؟؟؟؟؟؟
امروز داشتم از درب هال می دیدمشان اخه خانه ما تا دلتان بخواهد مشرف داره و درب هال ما باز می شه روبه درب ورودی خانه همسایه و چه درب باز باشه چه نباشه ما اونها راموقع رفت و امد می بینیم . چون درب شیشه ای است .دخترک باید ۳ماهی از مارتیا کوچکتر باشه . اومد بیرون توجهم جلب شد که چقدر همه لباس هایش ست است یک بیلر (شلوار پیش سینه دار) پوشیده بود گل بهی با بلوز سفید که حاشیه استینش گل بهی بود با جوراب هایی دقیقا با همان رنگ گل بهی . فکر کردم مادرش چقدر به فکر لباسش است چون پیدا کردن اون جوراب به اون باید کار سختی باشه .بعد یک لحظه یک فکراومد تو ذهنم :
تامین خوراک و پوشاک کاری است که پرورشگاه هم انجام می دهند .کمتر و بیشتر به هر حال تامین می شه.
اون چیزی که خانه رااز پرورشگاه متمایز می کنه عشق محبت تربیت و پرورش درست و علاقه است .احساس اعتماد و پشت گرمی و اطمینان است .
بعد یاد حرف شهرام افتادم که گفت چند شب پیش همین دختر بچه کوچولو را که ظاهرا خیلی هم مامان و بابایش مهربان نیستند دیده که گذاشتند پشت درب و درب را بستند .البته برای مجازات .
دفعه اول موهای تنم سیخ شد و باور نکردم و پدر تحصیلات فوق لیسانس داره .حتمامادر هم تحصیلکرده است .اما نمی دانم چرا ؟یعنی تا حالا فقط یک مقاله در مورد تربیت بچه ها نخوانده اند ؟!!!
گذاشتن یک دختر بچه ۲ ساله پشت درب درست است .دیگه این پدر و مادر چطوری می توانند به دخترکشان وقتی ۱۵ ساله شد بگویند : که نباید شب بیرون خانه بمانی .
بعد دلم به حال دخترک سوخت . برای اون احساس عدم اعتماد و ترس و بی پناهی که اون لحظه داشته
واقعیت این است که یکبار هم خودم شنیدم از پنجره اشپزخانه که مادر و دختر توی حیاط بودند و مادر مرتب بچه را تهدید می کرد که می زنمت ها !!!!!!!!!!!
حالا خودخوهی من این است که دلم می خواهد جامعه یک سطح باشه و خبری از این نوع طرز برخورد با بچه هانباشه دلم نمی خواهد پسرک من و شما با دختری از این خانواده وصلت کنه که مطمئنا راه مادر را در پیش می گیره در تربیت بچه هایش .خودخواهی است نه ؟
از خودخواهی های من بگذرید و مقاله ای را که پیدا کردم و خلاصه برایتان اینجا اوردم بخوانید فکر کنم خیلی مفید است .منبع:ریدرز دایجست
1-وقتی به کودک می گویید :" تو بهترینی " اواین طور می شنود : همیشه همین طور باش تامن از تو راضی باشم ."
پس به او بگویید :تو باید به خودت افتخار کنی که اینقدر سخت برای رسیدن به هدفت تلاش می کنی .
2- وقتی به کودک می گویید : " این چه طرز حرف زدن است ؟" او این طور می شنود : اصلانمی خواهم حرف های تو را بشنوم .!"
پس باید بگویید :من خوشحال می شوم وقتی تو برای حرف زدن پیش من می ایی اما کلماتی که تو برای صحبت کردن از ان ها استفاده می کنی نامناسب و اهانت امیز هستند ,لطفا دیگر از انها استفاده نکن ."
3-وقتی به کودک می گویید :"من نمی توانم این را برای تو بخرم "او این طور می شنود :"پول چاره همه چیز است. "
پس بهتر است بگویید :"فروشگاه ها پر از اسباب بازس های مختلف و بزرگ و کوچک هستند که ما خیلی از ان ها را در خانه امان داریم و دیگر جایی برای نگهداری چیزهای جدید برایمان نمانده . اینکه ما تصمیم بگیریم هر چیز قشنگی که دیدیم بخریم و با خودمان به خانه ببریم آن وقت دیگر جایی برای خودمان درخانه نمی ماند . "
4-وقتی به کودک می گویید :"نگران نباش درست می شود " او این طور می شنود "قیافه ات داد می زند که نگرانی "
پس بهتر است بگویید :"من که بالاخره می فهمم چه اتفاقی افتاده .پس بهتر است تا بیایی در موردش با هم حرف بزنیم ."
5-وقتی به کودک می گویید:" با غریبه ها حرف نزن ."او این طور می شنود " همه غریبه ها قصدشان صدمه زدن به توست ."
بهتر است بگویید :"با کسانی که احساس راحتی با ان ها نمی کنی و ضرورتی برای همکلام شدن با انها وجود ندارد .حرف نزن."
6- وقتی به کودک می گویید:"اسباب بازی هایت را با پسر عمویت تقسیم کن " ,او این طور می شنود :"توباید حق خودت را به دیگران ببخشی "
بهتر است بگویید :پسر عموی تو دوست دارد چند دقیقه با ماشین مسابقه تو بازی کند اما چون متعلق به توست و تو صاحبش هستی, حتما ان را به تو پس خواهد داد ."
7- وقتی به کودک می گویید:"این چه کارهایی است که می کنی ؟" او این طور می شنود : "بازهم اشتباه کردی "
بهتر است بگویید :"من فکر می کنم دیر امدن تو به خانه به این دلیل باشد که به تو خیلی در مهمانی خوش گذشته است و بنابراین زمان ر ا فراموش کرده ای اما عزیزم این کار درستی نیست ما خیلی نگران تو شدیم . "
|
|