|
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
|
||
|
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان |
سلام ماماني گل من: خوبي عزيزم؟
من كه بيصبرانه منتظرم تا آبان ماه تمام بشه و تورا در آغوش بكشم نمي دونم دستهايم توانايي داشتنت را دارند يا نه نمي دونم وقتي براي اولين بار قرار است تو را در آغوش من بگذارند آغوشي به اندازه كافي گرم و امن هست يا نه؟
نمي دونم من مادري هستم كه لايق اين نام باشم گرچه همه سعي و تلاشم را خواهم كرد كه آنچنان كه بايد باشم اما گاهي ترديد ها مثل اسيد درونم را آب مي كنند .پرم پر از فكر پر از ايده هاي نو پر از فكرهايي كه نمي دونم كدوم به حقيقت خواهند پيوست .نمي دونم شايد هم تب روزهاي خانه نشيني من را گرفته است .
كلي برنامه دارم براي اينكه فقط مادر خانه دار براي تو نباشم .اما گاه شرايط سخت زندگي پشتم را مي لرزاند .مي دوني مامان دوري ما از محل كار باباو زندگي كه روز به روزش در دنياي ماشيني امروز پر از گرفتاري ها و سختي هاست گاهي من رامي ترساند .
فكر مي كنم اگه بابا تا اون موقع نتونه انتقالي بگيره تكليف من در اين شهر چيه .درسته كه خانواده ها هستند اما بابا يي مسلما تكيه گاه من و تو است .سخت است بدون همسر با يك فرزند كوچك گاهي پشتم مي لرزد .
مي بيني پر از فكر كه مي گم گاهي هم فكرهايي هستند كه چندان عالي نيستند بهرحال پر از نگراني هم هستم .بابايي همش دلداري مي ده اما در دنيايي كه پول و پارتي حرف اول را مي زنه من و بابا اختياراتمان را خودمان تايين نمي كنيم .
همينطور پرم پر از ايده ها و كارهايي كه بايد انجام بدهم چه قبل از تولدت و چه بعد از تولدت .پرم از كارها و دوره هايي كه بايد بگذرانم يا شايد بايد تا حالا مي گذراندم .
كيلوهايي كه بايد بعد از به دنيا اومدنت از وزنم كم كنم و اين كار چندان ساده اي نيست .
پر از كارهايي كه نمي دونم ديگه هرگز موفق مي شوم انجام بدهمشان يا نه .من نمي خواهم يك مادر كاملا تك بعدي باشم خانه دار و مهربان و وظيفه شناس باشم اما در كنارش هم بايد بتونم به اون زباني كه دوست دارم صحبت كنم بايد دنبال اون موسيقي كه دوست دارم بروم بايد هنري را كه عاشقش هستم دنبال كنم . بايد بروم و بالاخره اون مدركي كه دوست دارم را بگيرم همه اينها شايد زماني آرزوي شخصي من بود اما حالا ديگه وظيفه مي شه براي اين كه تو بدوني تو هم مي تواني و هيچ سن و سال و شرايطي براي اينكه از نو شروع كني دير نيست .
مي دوني شايد هم همه شيريني زندگي به همين مشكلات است شايد اگه زندگي بدون مشكل پيش مي رفت خيلي يكنواخت مي شد و مي شد يك دور باطل كه مدام تكرار مي شه و باقي شايد اصلا قابل تصور نباشه از بس كه بي معنا است .
نمي دونم نوشتن اين حرف ها و دل نگراني ها و درد دل ها در وبلاگ تو كار درستي است يا نه شايد تا وقتي كه تو بخواهي خواندن و نوشتن را ياد بگيري اين مشكلات حل شده باشه و من به تو بگم ديدي مامان همه مشكلات رد اسيد زمان حل مي شوند يا شايد هم حل نشده باشند و من مجبور شوم كه اين پست را حذف كنم تا تو هم مثل من با اين مشكلات آشنا نشوي و تصور پر رنگي از مشكل پيدا نكني .
همه چيز را خدا مي دونه و من براي حل تمام مشكلات بخصوص دوري بابا فقط از خدا كمك مي خواهم كه فقط اونه كه قادر به انجام هر كاري است .
كاري كه در حال حاضر و بعداز اون مي توانم برايت انجام بدهم اين است كه تا حد امكان و تا جايي كه مي توانم خوبي ها و زيبايي ها را برايت تصوير كنم كه بدوني دنيا همان طور كه برايت گفتم با همه مشكلاتش زيبا است مثل عشق مامان و بابا كه ثمره اش تو بودي و مثل خود تو كه دنيايي زيبايي را با خودت اوردي .
مي دوني كله قند من مي خواهم از همين جا بوسه بارونت كنم مي خواهم همين جا بگم همه مشكلات دنيا در مقابل خنده ها و لبخند هاي تو كه به مامان و بابايي تحويل ميدهي آنقدربي ارزش هستند كه همه اشان را فراموش مي كنم پس سالم باش و از بدن مامان خوب تغذيه كن كه تو حلال همه مشكلات زندگي هستي .
تو هديه خدايي اين را مي دوني تو يك فرشته اي كه خدا براي مامان و بابا يي مي فرسته .تو خود خود عشق و خوشبختي هستي دوستت دارم مامان حتي اگه زندگي پر از مشكلات و سختي ها باشه .
من و بابايي و تو خدا را داريم و همديگر را و خانواده هايي كه حمايتمان مي كنند .اروم باش مامان خوب بخواب كه ما در پناه خداييم .
مادر .
|
|