|
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
|
||
|
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان |
چهارشنبه شب : شام شب را که خوردیم میز را جمع کردیم .ظرف های شام را چیدم تو ماشین که نیمه پر بود . چند تایی اضافه اومد .نمی خواستم منتظر نوبت بعد بشوم یا بگذارم برای صبح .خودم شستم .
تمام که شد اومدم نشستم روی مبل .مارتیا نگاهم کرد و گفت : چرا دستکش نپوشیدی ؟
یک نگاه به دست هایم کردم و تازه یادم اومد با دست ظرف شستم .
نمی دانستم چی بگویم : ازش تشکرکنم که به فکر من است یا ناراحت بشوم که از الان نگران من است .
ازش تشکرکردم که بهم یاداوری کرده و بهش گفتم که دیگه فراموش نمی کنم .
همه امروز حواسم بود که برای شستن یک تکه ظرف کوچولو دستکش دستم کنم .
پسرم بزرگ شده مرد شده . رفتارش این را بارها در طول روز بهم ثابت می کنه .
نمی دانم شماها چقدرمراقب حرف زدنتان هستید .نمی دانم چقد رپاستوریزه حرف می زنید اما انسان گاهی اختیار از دستش می رود .
دیروز شهرام داشت اس ام اس تازه را می خواند مارتیا کنا رما ایستاده بود و گفت : چیه به من هم نشان بده .شهارم بهش نشان داد . چون موبایل من را دوست داره انداختم گردنش گفتم بیا مامان اصلا تو موبایل خودت را بردار . (مطمئن باشید خاموش بود چون ما موبایل روشن را دست مارتیا نمی دهیم .در ضمن مارتیا موبایل من را دوست دارد و می گوید بزرگ که شدم موبایل مامان را بر می دارم می روم سر کار ).
مارتیا موبایل را از گردنش باز کرد و گذاشت روز میز و گفت اینکه موبایل من نیست .چرا "چرت و پرت "می گویی؟
قیافه من و شهرام اون لحظه دیدنی بود نمی دانم کی و چه موقع شاید ما و شاید کس دیگه ای این حرف را زده اگرچه به نظرم لفظ چرت و پرت را ممکن است در مورد یک کتاب یا مقاله روزنامه یا حرف های یک اقا؟؟؟در مصاحبه از ما و یا کس دیگری شنیده باشه . اما احساس بدی بود .چند لحظه اول مبهوت شدیم . راستش وقتی رفت خندیدیم . بعد به شدت متاسف شدیم از اینکه این کلمه را یاد گرفته اما می دانم که گریزی نیست از یاد گرفتن اصل دانستن بد بودن کلمات و عدم استفاده است .
ما زیاد یا شاید اصلا سریال نمی بینیم . یک روز ظهر من و مارتیا با هم تو خانه تنها بودیم داشتم کانال هارا زیر و رو می کردم که کانال یک داشت فیلم داد که بعد فهمیدم سریال کلانتر بوده . شاید دو دقیقه نشد که صحبت میان زن و مرد به بحث رسید و مرد گفت : خفه شو .من سریع کانال را عوض کردم اما ماریتا که گویا تازگی کلمه برایش جذابیت داشت .خندید و چند بار گفت خفه شود . اول اعتنا نکردم . بعد
بهش گفتم : عزیزم این حرف زشتی است و ما اصلا این حرف را توی خانه امان استفاده نمی کنیم و اگر کسی حرف های بد بزند دهانش بوی بد می گیرد . چند بار دیگه زیر چشمی به من نگاه کرد و این کلمه را تکرار کرد من هم که دیدم داره برایش خیلی جالب می شه دیگه اعتنا نکردم . بعد جریا ن را برای بابا تعریف کردم . دیگه اون حرف را تکرار نکرد تا اینکه ما فکر کردیم چون این حرف را یکبار شنیده احتمالا اصلا فراموش کرده .
یادم نیست کجا بودیم و کجا می رفتیم شاید پارک دست هایش تو دست من و بابا بود که یکباره بدون هیچ مقدمه ای گفت : هرکس حرف زشت بزنه دهنش بوی بد می گیره .مثل اون اقاهه که گفت خفه شو بعد دهنش بوی بد گرفت ها
.
بچه ها موجودات جالبی اند پر از رمز و راز کافیه باهایشان مدتی زندگی کنی .در عین سادگی و پاکی کلی معما تو وجودشان دارند .
پ.ن۱ : من این مطالب را نوشتم تا نظر شما را هم بدانم .در مورد رفتا رخودم .امیدوارم که راهنمایی کنید و امیدوارم بگویید که شما در موقعیت من چه می کردید .
پ.ن ۲: قصدم بی عدالتی نبود در پست پیش اگر عکس های بچگی بابا شهرام را نگذاشتم چون عکس اسکن شده از بچگی اش را نداشتم . این عکس ها را هم من یک ۷-۸ سال پیش وقتی اسکنر خریده بودم اسکن کردم و البته کیفیت اسکنر هم خیلی خوب نیست . وگرنه عکس ها کیفیت بالاتری داشتند .
پ.ن ۳: موضوع جالب اینه که مثل من که فکر می کنم مامانم شبیه من است شهرام فکر می کنه که در بچگی خیلی شبیه من بوده .یک عکس من دارم که با عکس خودش مقایسه می کنه و می گه خیلی شبیه من بوده . خدا را شکر که امروز من ریش و سبیل ندارم نه ؟
پ.ن ۴: راستی یادم اومد بگویم خداراشکر که ما زیاد اهل تلویزیون نیستیم .همین طور مارتیا .وگرنه با این برنامه های افتضاح تلویزیون ایران با این بد اموزی ها و برنامه های بی محتوا دیگه تکلیفمان معلوم بود .راستی به نظر شما چند تا کشور توی دنیا از نظر ساخت برنامه های بی محتوا رتبه بالاتری از ایران دارند . من که فکر می کنم مثل مورد واردات گند*م ایران در ساخت برنامه های پوچ و بی محتوا چه سریال چه برنامه های کودک مقام اول را داره . ؟
|
|