تبليغاتX
مارتیا پسر دوست داشتنی ام - 189: مارتیا 29 ماهه می شود .          
 
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
 
 
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان
 

برای من باور نکردنی  است وقتی به روزهای گذشته نگاه می کنم سالهاست روزها روی دور تند می چرخند و می گذرند اما با بچه انگار سرعتشان خیلی خیلی بیش از حد مجاز است . پسرم وارد ۳۰ماهگی می شود و من هنوز مبهوت همان کودکی هستم که روزی در درونم و در اعماق وجودم شنامی کرد با من بزرگ شد و نفس کشید و با من روز و شب ها ررا سپری کرد تا امروز .

در اشپزخانه ام دارم با جارو شارژی اشپزخانه را جارو می کشم در واقع سر هم بندی می کنم مارتیا می اید حرف می زند جوابش را می دهم می گوید :جارو را خاموش کن تا باهات حرف بزنم . می گویم بگو مامان می شنوم .می گوید نه خاموشش کن خاموش می کنم و بعد نگاهش می کنم می گویم بگو عزیزم .جارو را از دستم می گیرد و می گوید :پارکش کن پارک کن جاروت را و جارو را به کابینت تکیه می دهد . خیالش که راحت می شه که شش دانگ حواس من را دارد انوقت باهام حرف می زند .

سی ماه من این کوچولوی شیرین زبان را با خودم دارم در اغوشم .فقط خدا می داند لحظاتی که در اغو ش من است بهترین حس دنیا را دارم . برای حس زیبای مادری برای مادر بودن  از خدا و بعد از پسرم متشکرم . برایش آروزی سلامتی و شادکامی دارم .هنوز هم اروز دارم مانند نامش به معنای کامل کلمه انسان باشد و بس .

خبرانلاین : در حال حاضر که دارم این تایپ می کنم .مارتیا داره اهنگ می ایم و می ایم از راه دور را با احساس می خواند و من و پدرش خوشحال و غرق در شادی هستیم .خانه برای لحظاتی میزبان ما و صدای مارتیا می شود . و کیسه کیسه قند توی دل من و بابایی آب می شود .

 دوستت دارم انسان کوچولو .

پ.ن 1: عکس پست قبل بر مزار حافظ شیراز خودم بودم با مارتیا .درست حدس زدید .

پ.ن 2: دوستای گلم که نمی دانستید .من در حال حاضر ساکن شهرک پردیس جم هستم .جم شهری است از توابع استان بوشهر و البته خنک ترین شهر این استان چون ما در این شهر شاهد باغهای پرتقال و نارنگی و لیمو هستیم . البته با بندر عسلویه حدود 75 کیلومتر فاصله داریم .و صد البته بیشت رروزهای سال را مهمان خانه مامان فریده ایم در اصفهان  ودر خانه مادری .

 پ.ن ۳: مارتیا تا عدد ۱۵ را می شمارد بدون کم و کاست و بدون اشتباه .

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم فروردین 1389ساعت 13:41  توسط افشان مامان مارتيا (martia.net)  | 
 
  بالا