تبليغاتX
مارتیا پسر دوست داشتنی ام - 184:ما تنهاییم در28 ماهگی مارتیا          
 
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
 
 
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان
 

امروز صبح شهرام رفت سرکا رما تنها شدیم تا فردا صبح چون از شرکت می رود فرودگاه و برای یک ماموریت یکروزه می رود تهران .مادرم فردا صبح می اید .

با پسرم :

قبلا هم تنها بودیم .من و تو وقتی خیلی کوچک بودی .وقتی حتی یکسالت نشده بود. وقتی هنوز نمی توانستی حرف بزنی .حالا این دوباره یک ازمون است برای من و تو با هم بیدار شدیم با هم صبحانه و ناهار خوردیم و باهم می رویم گردش و حیاط و اب پاشی و شب با هم می خوابیم .

حالا خیالم راحت تر از اون موقع است چون و باهام حرف می زنی و تنهاییم را پر می کنی .چون حالا تو واقعا یک مرد کوچکی .یک مرد که همه احساساتش را می تواند بیان کند و مامان همیشه نگرانش را از نگرانی های بیخود و مستمر در بیاره .


پسرکم امروز ۲۸ ماهه شد البته بهتر است بگویم مرد کوچک خانه ما .۲۸ ماهگی ات مبارک از حالا تو را در لباس ۲۸ سالگی تصور می کنم .پسر دوست داشتنی و مهربانم .

مدتی است پسرک کوچک من مرتب و در دفعات زیادی از روز می گوید :مامانا بیا با هم حرف بزنیم .

می گویم باشه مامان چی بگوییم بیا در مورد هر چی تو دوست داری با هم حرف بزنیم .

و البته دفعاتی اش را هم می گوید مامانا بیا با هم انگلیسی حرف بزنیم . و دلیل این کارش این فکر می کنم این است که وقتی کارتون های ام بی سی ۳ را نگاه می کنه مثل بارنی می پرسه مامان اینها انگلیسی حرف می زنند و من تایید می کنم .گمان می کنم دلش می خواهد بفهمه که شخصیت ها چی می گویند و چه شعری می خوانند برای همین هم هست که می خواهد با هم انگلیسی حرف بزنیم .

گفتم بنا به نظریات اقایی که باهم صحبت کردیم قرار است ما اموزش جدی را قبل از چهار سالگی اغاز نکنیم .اما احساس می کنم مارتیا به شدت علاقه دارد تا انگلیسی را خودش یاد بگیره .

لطفا نظراتتان را برایم بنویسید .

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اسفند 1388ساعت 14:40  توسط افشان مامان مارتيا (martia.net)  | 
 
  بالا