تبليغاتX
مارتیا پسر دوست داشتنی ام - 182: من و مارتیا و پاسخ های بی شمار ماو البته ...          
 
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
 
 
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان
 

بهتر است جای اون البته را خودتان پر کنید .قصد ندارم اینجا بنویسم به این زودی چون تازه پست گذاشته بودم. اما بهتره بگویم به دو دلیل اومدم.الان هم مارتیا با پدرش رفت پارک و من با یک لیوان چایی و یک ظرف خرما کنارش در خدمتتان هستم .

برای اونهایی که بچه ۲.۵ تا ۳ ساله دارند البته مارتیا در حال حاضر ۲ سال و سه ماه و سه هفته و سن دارد اما کمی زودتر به این مرحله رسیده . تو پست های قبلی گفتم که یکی از رفتارهای نگران کننده مارتیا این است که مدام در خواب در حال مکیدن و مک زدن است . و اینکار به شدت نگرانم می کند البته من برای کمتر کردنش شیشه شیر بهش می دهم البته با اب تا شبها قبل از خواب کمی مک بزند و مطابق همیشه و اخلاقی که از نوزادی داشت فقط کمی مک می زند و بعد باهاش بازی می کنه . بالاخره توانستم بعد از تحقیق مطلبی در این مورد پیدا کنم . در مورد مارتیا دیدن مداوم سارا و شیر خوردن از مادر فکرمی کنم مزید بر علت شده .شما هم بخوانید :(سن ۲.۵ سالگی )

بسياري از کودکان در اين سن ، در مرحله عجيبي قرار مي‌گيرند، آنها ميل دارند به زمان شيرخوارگي برگردند، از نظر احساسي مي‌توانند اين مرحله را با مادر تجديد کنند. دوست دارند دوباره از پستان مادر شير بخورند، خود را در آغوش مادر جاي دهد، برايش بسيار دلپذير خواهد بود. کودک 5/2 ساله‌اي به مادرش مي‌گفت: «من کوچولو هستم» نمي توانم حرف بزنم. دندان ندارم غذا بخورم. دوست دارم شير بخورم.»
آنها دوست دارند در کالسکه بخوابند و از شيشه بوسيله پستانک شير بخورند. وقتي مادري اين نياز کودک خود را بداند، سعي در برطرف کردن آن کرده و به موقع او را از اين تخيل بي جا نجات مي‌دهد. اغلب مادران ، کودک در اين سن را مسخره کرده و با توجه به کودکان ديگر خود ، حس حسادت آنانرا تحريک و حسود بار مي‌آورند. اما اگر کودک از زنده کرددوران شیر خوارگی خود به اندازه کافي تجربه بدست آورد، خواهد توانست رشد کند و مستقل تر و بالغ تر بشود و سپس همواره به جلو نگاه کند نه به عقب. 
 تک تک مطالب بالا در مورد مارتیا صدق می کند و واقعیت این است که خوشحالم هیچ گاه با این حس مقابله نکردم .


و دلیل دومم جواب به دوستی است که در کامنت پست قبل سوالاتی پرسیده بودند .

دوسالگی یکی از مقاطع حساس و دشوار در تربیت و رفتار با کودکان است. دوساله ها غیرقابل پیش بینی هستند، به حرف گوش نمی دهند و همیشه «نه» می گویند و در مهمانی و جمع های دوستانه رفتارهای غیرقابل پیش بینی می کنند که والدین شان به خاطر آنها خجالت زده می شوند. گاه فکر می کنید تلاشتان برای تربیت این فرشته کوچک اما چموش دوست داشتنی برای همیشه بی نتیجه خواهد ماند و گاه شیرین زبانی و رفتارهای بزرگ منشانه اش باعث می شود براحتی فراموش کنید که او فقط و فقط «دو سال» دارد. پگی شکت کارشناس تربیت کودکان در ایالت اوهایو می گوید: «در این مرحله است که کودک از قالب نوزادی خارج و در قالب یک انسان کوچک اما کمال یافته به لحاظ افکار، عقاید و خواسته هایش قرار می گیرد و همین خصوصیت ها و خصلت ها هستند که از دو سالگی بچه ها برای والدین یک غول می سازد و تربیت و رفتار با آنها را دشوارتر می کند.
کارشناسان معتقد هستند آنچه که کودکان در این سن حقیقتاً به دنبال آن هستند کشف ساز و کار این دنیا با به چالش گرفتن هر چیز از پدیده های مختلف گرفته تا آستانه صبر و تحمل و حتی حوصله والدین شان است و از همین روست که به دوساله ها بر چسب «غیر قابل کنترل و پیش بینی بودن» زده شده است و گفته می شود « نه بچه هستند که بتوان مثل بچه ها با آنها رفتار کرد و نه بزرگ هستند که بشود مثل بزرگترها با آنان رفتار کرد.

دوست عزیز در تعجبم که چگونه نوشتید فرزندانتان این گونه لجاجت ها و سرکشی ها و شیطنت ها را نداشتند .تقریبا تمام مادران کودکان خردسال این مشکلات را دارد البته این بستگی به ازادی عمل و امیزان استقلالی که در خانه به کودکانمان می دهیم هم دارد . منطق در این سن چیزی نیست که بتوان از بچه ها انتظار داشت حتی قول وقرار هم این چنین است . به هر حال همه ما می دانیم کودکان در این سن پادشاهان زمین هستند و نمی توانند نظر و عقیده ای را مخالف خود بپذیرند . مارتیا هم مثل همه همسالانش همین گونه  است من کمتر می نویسم حتی زیاد هم گله نمی کنم پیش نزدیکانم چون مادرم به شدت از اینکار ناراحت می شود و منطقش این است که همه بچه ها اینگونه هستند و این اتفاقات گذار هستند .

و اما درمورد خاص بودن اینکه مارتیا بچه با هوشی است .در این شک ندارم برای اینکه نه بر اساس احساسات و غرایز مادری بلکه بر اساس صحبت با روانشناس به این نتیجه رسیده ام . مارتیا بهره هوشی بالایی دارد بیشتر از متوسط جامعه اما من هرگز نگفته ام که بچه ای است خاص !!!! و مطمئنا خیلی دیگر از بچه ها هم اینگونه هستند مهم این است که مادر وپدر از این نظر مطمئن باشند و قدمهایشان در جهت هر چه پر بار کردن زندگی بچه ها باشد .

شما گمان می کنید همه بچه ها بین ۱.۵ تا ۲ سالگی  سلیس و روان صحبت می کنند .؟شما تا به حال جند تا بچه دیده اید که قبل از دوسالگی خواب هایشان را تعریف کنند ؟شما چند تابچه را دیدید که زیر دوسالگی چپ و راست و مفهوم دیروز و امروز و فردا را به خوبی بدانند .شما چندتا بچه را می شناسید که در ۱.۵ سالگی بتواند ۱۲ تا مکعب ۲*۲*۲ را روی هم بگذاره و برج بسازد.حتما این را می دانید که ساختن برج البته نه با مربع هایی به این کوچکی در هر سن نشاندهنده هوش جسمی -حرکتی است . شما چند تا بچه زیر دوسال را می شناسید که شعرهایی را که بلد هستند با کلمات متفاوت اما هم قافیه جایگزین می کنند .  

شما از باز کردن و خاموش و روشن کردن ماشین نوشتید در حالیکه این کارها اتفاقاتی هستند که کاملا تجربی هستند و مارتیا ما هم بااینکه در ۹۹ درصد موارد توی صندلی اش نشسته و رانندگی را نمی بینه اما با همان موارد کم هم می توانه سوئیچ را خاموش و روشن کنه و من این را از مصادیق هوش نمی دانم .

باید بگویم بله یکی از مصادیق هوش می تواند قدرت تبادل نظر و همکاری و ارتباط با دیگران باشد که مارتیا ازاون به خوبی برخوردار است.

شاید شما زیاد بچه دیده اید که وقتی به یک ترانه گوش می کنند مثل همان دو پست پیش سوالاتی از این قبیل می پرسند و متوجه می شوند که چرا خواننده می گوید خورشید می باره .من می دانم بچه هایی با هوش متوسط و شاید اندکی بهتر در دوسالگی تازه یاد می گیرند که خوب صحبت کنند نه اینکه از این قبیل سوالات بپرسند .

حالا گیریم که مارتیا بچه خاص .من خودم به شخصه به عنوان یک مادر از موفقیت هایی که بچه ها دارند خوشحال می شوم مثلا وقتی لیلی مامان اراز می نویسد که پسرش داره سه زبان را به طور همزمان یاد می گیره و وقتی می نویسه که پیش پزشک رفته و پزشک هم از پیشرفتش خوشحال و ذوق زده شده بسیار خوشحال می شوم .وقتی مامان شایلی می نویسه که دخترش  کارتون های زبان اصلی را متوجه می شود چرا باید فکر کنم که دارند من را مجاب می کنند که فرندانشان با بچه های همسن و سال و با مارتیا من تفاوت دارند و خاص تر هستند .خوشحالم از پیشرفتشان اینکه اراز و امیر مامان بهار  و امثلهم ایرانی اند برای اینکه یک فرزند ایرانی هر جا باشد ایرانی است و موفقیتش برای همه ما افتخار افرین است می خواهد اراز باشه می خواهد مارتیا باشه می خواهد فرزندان شما باشند . مارتیا من دراینده می تواند به ایرانی بودن و افتخار افرین بودن دوستانش افتخار کند . پس اینکه مارتیا باهوش باشد یا خاص باشه یا ... باید نه برای من بلکه برای همه خوشایند باشد .اما در مورد اینکه من سعی دارم به همه ثابت کنم .به نظر من همه خوانندگان وبلاگ من از ان جهت که همه وبلاگ نویسنده هستند و همه سواد دارند پس قدرت درک دارند و می توانند باور نکنند که مارتیا به قول شما خاص است !!!!!!!!!!!شما اینطور فکر نمیکنید که خوانندگان وبلاگ من از سطح شعور بالایی برخوردارند و قدرت انتخاب و فهم دارند و من نمی توانم چیزی را بهشان تحمیل کنم .   در ضمن خودم هم از اینکاری که شما نوشتید اصلا اطلاع ندارم گمان می کنم ممکن است به نظر شما با نظر خاص شما اینگونه باشد .هر چه وبلاگ مارتیا را خواندم چیزی از زور و جبر و وادار کردن دیگران به تمایز مارتیا ندیدم . در ضمن گلناز عزیز از سوالاتتان اصل ناراحت نشدم ولی کلمه قلدر مابانه من ر ا ناراحت کرد می دانی چرا چون این واژه ها برای بچه ها سنگین است ما نمی توانیم طی کردن مراحل رشد را به پای قلدر بودن بچه ها بگذاریم من در تمام مطالعات و جستجوهایم در اینترنت ندیدم اینگونه رفتارها در دو سالگی به قلدر بودن تعبیر بشه مطمئن باشید طی کردن همه مراحل رشد برای بچه ها ضروری است و این منطقی که شما از خودتان وفرزندانتان نوشتید کمی هم نگران کننده است چون بچه ها در این سن به مقتضیات سن و درک و فهم و توانایی هایی هایشان خودشان را مرکز دنیا می بینند و اینهم یکی دیگر از مراحل رشد است که ضروری است . طی کردن قدم به قدم همه این مراحل باعث می شود بچه ها در اینده بچه های نرمال تری از هر جهت باشند .شاید شما با تصور اینکه این رفتارها در دوسالگی و سه سالگی قلدر مابانه است خواه ناخواه یا دانسته و ندانسته با کودکانتان و این مرحله از رشدشان مخالفت کرده اید .

امیدوارم ناراحت نشوید رک پرسیدید رک جواب دادم .حس می کردم مدتهاست می خواهی این سوالات را بپرسی (اشاره به یکی از پست های قبلتان )شاید فکر کردی چون کامنتهایم تاییدی است ممکن است تائید نکنم یا جواب ندهم .نه عزیزان من من کامنتهایم را به دنبال کامنتهای غیر اخلاقی و مستهجنی که برای مامان توتی فرستاده می شد تائیدی کردم و نه برای مخالفانم .تا وقتی که کامنتها دور از ادب نباشد چرا جواب ندهم .(گرچه کلمه قلدر مابانه کمی هم دور از ادب بودبرای یک بچه دوساله اما من گذاشتم به پای تفاوت فرهنگ هاو نظرات و عقایدم با شما ... . 

البته همه مادران عالم فکر می کنند که فرزندانشان بهترین و برترین و زیباترین هستند همانگونه که ما در ضرب المثل هایمان هم داریم . و جز این اگر باشد جای تردید است  .دوست خوب من هر چه پست هایم را خواندم نتوانستم بدانم چرا و چرا نظر شما این است که من سعی در تحمیل چیزی دارم من قسمتی و نه همه خاطرات مارتیا را می نویسم .چون تا همین جا هم به خاطر مشغله زیاد کلی هنر کرده ام که توانسته ام بنویسم .

امیدوارم کما فی السابق دوست بمانیم .


و اما از خودم بگویم می خواهم امروز بگویم که بد جوری بدون کمک هستم یعنی اینجا نمی توانم یک فرد مطمئن (البته از نظر تمیزی و کار بلدی )پیدا کنم که تو کارهای خانه کمکم کنه و یک عالمه کار دارم و فکر کنم امسال هم باید بی خیال خانه تکانی بشوم البته گمان نکنید خانه امان کثیف است اصلا و ابدا می توانید سر زده بیایید اما خانه تکانی اختصاصی خیلی خوبه . نه ؟مهتاب جان دلم می خواهد اما کمک ندارم و با مارتیا هم نمی شود . یعنب حتی وقتی پدرش هست انقد رمی خواهد کمک کند که کمک هایشان اساسا دردسر ساز می شود .

راستی اینجا بهار نارنج ها در امده توی کوچه ها بوی خوبی می اید خیلی خوب لذت یک چایی بهار نارنج داغ توی یک بعد از ظهر کنا رخانواده خیلی خوبه .منتظرم مامانم بیاید تا با هم تجربه اش کنیم .اخه شهرام اهل چایی نیست و اگر هم بخورد به خاطر دل خوشی من است .

از چند تا شکوفه نارنج خانه بوی بهار نارنج می دهد جای همه را خالی می کنم .

 

 

 |+| نوشته شده در  شنبه پانزدهم اسفند 1388ساعت 12:35  توسط افشان مامان مارتيا (martia.net)  | 
 
  بالا