تبليغاتX
مارتیا پسر دوست داشتنی ام - 180:مارتیا و روزمره گی های ما          
 
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
 
 
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان
 

بعدا نوشتم :

۵ اسفند تولد یکسالگی اهورای نازنین را به مامان رونالی و بابا علی تبریک می گویم .پاینده و موفق باشی اهورا جان


حتما همگی فعل چلوندن را شنیدید .(نمی دانم چرا من تا مدتی پیش فکر می کردم این فعل مخصوص اصفهانی هاست ).وقتی مارتیا را بغل می کنیم و فشارش می دهیم می گه من را نچولید من را نچولید . چند روز پیش اومده می گوید مامانا: بچولمت .بعد من را فشا رمیده و می رود و می گوید : چولیدم .

این جزء معدود افعالی است که اشتباه می گوید شاید برای اینکه خیلی کاربرد نداره .

وقتی شهرام رفت .شب پرسید بابادا کجاست ؟بهش گفتم رفته سر کار آخه باید کارهایش را انجام می داد نمی شود که همیشه بماند پیش ما .می گوید :خوب کارهایش را دوستش انجام بدهد .بیاید اینجا خانه مامان جون همه با هم اینجا بمانیم . از بس خانه خودمان نبودیم بچه هم عادت کرده دوست داره همیشه خانه مامان جانش بماند .

می دانید بچه ها همه کلمات را خیلی خوب درک می کنند .و خوب هم به خاطر می سپارند .مارتیا یک اخلاقی دارد وقتی نمی تواند کاری را انجام بدهد سر و صدا راه می اندازه و با ناراحتی با وسائلش حرف می زند امروز دیدم داره با اسباب بازی هایش بازی می کند و می گوید :به خدای مجید درست شو.


یک بحثی را در مورد اسکیت بگویم اون هم اینه که ما برای مارتیا اسکیت خریدیم اما قصدمان اموزش مداوم مارتیا نبود بیشتر آشنایی بود .اگر برای بچه های زیر چهارسال (حداقل ) اسکیت می خرید یادتان باشد که اینکار را برای آشنایی و علاقه کودکتان و سرگرمی انجام بدهید نه برای اموزش مستمر که مسلما نتیجه خوبی نمیدهد .آموزش اسکیت در ایران از ۵ سال شروع می شود . چون نه آموزش به معنای واقعی در این سن معنی میدهد و نه اجبار کار درستی است و نه اصرار می توانه درست باشد .یادمان باشد کفش های اسکیت سنگین هستند و بچه های کوچک به سن و سال مارتیا می توانند حداکثر ۱۵ دقیقه ای تحملشان کنند و میزان فرمان پذیری پایین و لجبازی بالای بچه ها را در این سن نادیده نگیرید .پس با این جمع بندی ها بروید مبلغ بالایی هزینه کنید .البته می شود کفش هایی تهیه کرد که بچه ها بتوانند در یکی دوسال آینده استفاده کنند( کفش ها یکی دو سایز بزرگ می شوند . ) اما اگر بچه ها در رنج دوسال هستند نمی شود انتظار داشت که تا ۵ سالگی کفش ها اندازه اشان باشه و اون موقع یک آموزش جدی را شروع کرد .

راستی همه ما در مورد مضرات فشار آوردن به بچه ها در یادگیری کارها و .. شنیدیم می دانید بتهون با چه فشار و زوری از طرف پدر پیانو را آموخت ؟؟؟؟؟؟

ما هم جمعه رفتیم برای جلسه دوم کلاس .همان موقع مادرم و خانم برادرم داشتند از خانه می رفتند مهمانی .مارتیا شروع کرد به غر غر که چرا مامان جون فریده با ما نمی آید البته منظورش بیشتر این بود که چرا مامان جونش رفته تو ماشین سارا اینها . خلاصه با اخلاقی مثال زدنی رفتیم پیست اسکیت آبشار . کمی زود رسیدیم با شهرام رفت پیاده روی و تماشای پسرهای بزرگی که هاکی می کردند . بعد آقای مربی آمد و مارتیا خوش اخلاق تر شده بود اصلا و ابدا به حرف های آقای مربی گوش نکرد . یک آقای باغبانی گویا روز پیش مارتیا را در حال راه رفتن آنجا دیده بودامده می گفت اینکه دیروز خیلی خوب راه می رفت امروز از دنده چپ بلند شده . (خوب شد آمد گفت وگرنه آقای مربی فکر می کرد که ما از اون پدر و مادر های خود شیفته ایم که الکی می گوییم آقا یک عالمه تو خانه خوب بوده )

 خلاصه اصلا به حرف های مربی گوش نکرد و این آقای مربی هم می خواست که به زور بهش یاد بده من هم هی چشم غره به شهرام می رفتم و می گفتم اشکالی نداره اگر نمی خواهد نباید مجبورش کرد . بالاخره پیروز شدیم و کلاس را تمام کردیم و کفش ها را از پاهایش در اوردیم .  و تا خود خانه هم غر زد .

خلاصه اینکه باید در مورد بچه ها منتظر این کارها هم بود و اصلا نگران هزینه های بر باد رفته هم نبود .

یادم باشد یک چیزی را بگویم در ایران تقریبا هیچ مرکزی بری اموزش و تربیت  مربی کودکان و نونهالان نیست.در هیچ موردی. درست است رشته های دانشگاهی زیادی در این باره هست اما هیچ کدام انقدر کارایی ندارند .خیلی از شماها لیلی مامان اراز را می شناسید که از زیر یکسالگی اراز را به کلاس های مختلف می برد موسیقی و شنا و ... .در ایران ما اصلا و ابدا چنین مرکزی نداریم .مربی را هم نداریم که روانشناسی اموزش به کودکان را به طور صحیح یاد گرفته باشد ممکن است همه محفوظات از این رشته داشته باشند اما مسلما اموزش عملی و سوابق تجربی خوبی ندارند و تازه ما مراکز اموزش استاندارد هم در ایران نداریم که مربی اگر شایسته باشد در اون اموزش بدهد .پس با این تفاسیر باید بسیار مراقب بچه هاباشید همین مراکز نه چندان خوب هم بچه ها را از زیر سه سال اصلا قبول نمی کنند و جاهایی که اسکیت را اموزش می دهند از ۵ سالگی شروع می کنند ما مربی خصوصی گرفتیم اقایی که هیچ سر رشته ای از روانشناسی و اموزش بچه ها نداره پس نباید به بچه فشار بیاید و نباید گمان کنید که می توانید اموزش اصولی داشته باشید .

مثلا مرجان عزیز نوشته در شهرشان می شود از سه سالگی به بچه ها اموزش داد و اراز قرار است امسال بره کلاس مخصوص .در مورد بچه های خارج از ایران می شه امیدوار بود مراکز خوب و معتبر و استاندارد هست اما در ایران باید حسابی مراقب باشید که به جای اموزش به خیلی از جنبه های روحی و روانی و حتی جسمی بچه ها اسیب وارد نشود .

همه ما می دانیم که اموزش هیچ کدارم از رشته های ورزشی زیر ده سال بطور جدی و قهرمانی  (بغیر از دو و شنا )اصولی نیست و فشاری که به بچه ها وارد می شه ممکن است در اینده باعث صدمان جدی به استخوانهایشان بشود .


نمی دانم نوشتن این مطالب درست است یا نه .مارتیا به شد بازیگوش بهانه گیر و ایرادگیر و خودسر و صد البته كنجكاو شده .چشم ازش بردارم نیست .یک صندلی را کشان کشان می برد پای سینک ظرف می شوره !!!یا می ره به چاقوهای اشپزخانه می رسه !!!

شایلی جان یادت است نوشتی با شاینا کاردستی درست می کنی ؟اخ دلم خون شد می خواستم یک پست مفصل بنویسم .اما چی بگویم مثلا تا غافل می شوم قیچی را بر می داره و می بینم گذاشته دو طرف بینی اش و داره فشار می دهد البته قیچی از نوع ایمن است اما خوب به هر حال .می بینم رفته صندلی گذاشته از روی یخچال رنده های سیر و زنجبیل و .. هست که اهنربا هم داره از یخچال مامانم برداشته داره چسب ماتیکی را رنده می کنه !!!!!!می گویم اخه پسر من کی چسب را رنده می کنن؟

یا اینکه با قیچی اش همه مقوا ها و کاغذ رنگی ها را ریز ریز می کند البته مهم نیست .اوائل می گفتم  برایش تازگی داره اما به هر حال اینکار نوعی اسراف است هر مقوا را ۵۰۰ تومان می خری و بعد باید ریزه هایش را بریزی تو سطل اشغال .بهش می گویم بیا روزنامه بدهم اینها را نگه داریم برای کاردستی اما قبول نمی کند .

فکرکنید یک دقیقه روی زمین بند نمی شه نشستم می بینم رفته تلفن را اورده از پریز می کشه بیرون و قبل از اینه ما ببینیم زده تو پریز برق البته تو سه راهی تلویزیون و تلفن سوخته تو این یکماهه دوتا تلفن از مامانم سوزانده . اگر هم سوکتی باشه دو دقیقه با کسی نمی گذاره حرف بزنیم می پره روی تلفن و اول می گوید :سلام شما ؟وقتی هم از حرف زدن خسته می شه انقد رتلفن را می کشه . تا سوکتش در بیاید و بعد می بینی گوشی دست ما است و تلفن وسط اتاق دست مارتیا .تلفن بی سیم خانه مادرم هم خراب شده و تا تلفن بی سیم جدید برسد با تلفن صحبت کردن به شدت مصیبت شده . یکباره نشستم می بینم رفته از یخچال میوه اورده و می اندازه تو بلوز من واقعا ناراحت کننده است از بس که یخه !!!!!!!!!!!!!!می گوید می خواهم اشپزی کنم همه قابلمه ها و ماهیتابه ها را می کشه بیرون بعد هم ول می کند می رود یعنی اگر یک خورده هم بازی می کرد دلمان نمی سوخت !!!!خلاصه که همه خانه را بهم می ریزد و بعد دیگه هیچ .تنها کارهایی که واقعا سرگرمش می کند یکی کتاب خواندن است که می نشیند و خیلی خوب حواسش را جمع می کند و دیگری خاک بازی البته در حیاط هم اصلا حرف گوش نمی کند و اونجا هم مشکلات دیگه ای هست .

خلاصه که خیلی کارهای دیگه امروز به مامانم گفتم خیلي دلم خواهد گریه کنم بعضی وقت ها اما سعی می کنم اینکار را نکنم هیچی نمی گویم وقتی شیطانی می کنه سعی می کنم داد نزنم بروم چاقوها را بردارم از دم دستش و بگذارم جای بالاتر .اما گاهی اوقات که می فهمم داره لوس بازی در می اوره به شدت سخت گیر می شوم  و حتی با اینکه قلبم به شدت به درد می اد اما اجازه می دهم گریه کنه و خواسته اش را براورده نمی کنم . نمی دانم ا ردرست یاست یا نه اما بعضی وقت ها می فهمم که داره الکی گریه و زاری راه می اندازه .شاید هم هر مادری این حس را داره که بچه اش کی و چه وقت ازرده خاطر است و کی داره ادا در می اوره .

به هر حال یادم نمی ره که وقت و بی وقت دوستت دارم را زیر گوشش زمزمه کنم .

خوابش كمي بهتر شده اما نه عالي من به همين هم راضي ام در حاليكه به شدت خسته است بايد با هزار و يك ترفند خواباندش به زور قصه ها و ... .نمي دانم چرا از بچگي با خواب به شدت مخالف بود .

هر چي كه بچه ها به سر پدر و مادر بياورند بازهم شيرين و دوست داشتني اند و بازهم عاشقانه دوستشان داريم مهم نيست گاه يانقدر شيطنت مي كنه كه من فرصت يك كرم ماليدن به دستم را هم ندارم اما بازهم دوستش دارم از همه چيز و همه كس بيشتر .البته بايد بگويم اگر مامانم تو اين راه دوسال و اندي با من نبود احساس مي كردم تا حالا ديگه واقعا مرده بودم . مادرم امروز كه بهش گفتم من دلم مي خواهد گريه كنم گفت :پس من كه مسن ترم و حوصله ام كمتره چي ؟من بايد چكار كنم ؟پس حتما من بيشتر از تو دوستش دارم كه گريه هم نمي كنم . مارتيا حداكثر يكسالي است كه به شدت بازيگوش و كنجكاو شده اما قبلش چي من قبل هم مشكل شير خوردن و بيدار شدن هر 10 دقيقه را باهايش داشتم .حالا هم به شدت ناراحتم چرا كه هر روز مي بينه سارا شير مي خوره شبها گاهي اوقات از صداي نفس هايش متوجه مي شوم كه داره تند و تند توي خواب مك مي زند . خيلي غصه مي خورم و ناراحت مي شوم . خيلي زياد . واقعا نمي دانم بايد چه مي كردم . تقريبا حدس مي زدم كه اين مشكل را پيدا خواهيم كرد .

مي دانم خيلي اشفته بود دوستهايي كه گفتيد پست هاي طولاني مي گذارم با اينترنت لاك پشتي ام ،دليلش اينكه اف لاين مي نويسم و مرتب هم نيست تكه تكه .يك عالم حرف هايم يادم مي ره و خيلي هم پراكنده است مي دانم به بزرگي خودتان ببخشيد .

اگر راه هاي مناسبي براي سرگرم كردن بچه ها سراغ داريد برايم بنويسيد .

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اسفند 1388ساعت 6:10  توسط افشان مامان مارتيا (martia.net)  | 
 
  بالا