تبليغاتX
مارتیا پسر دوست داشتنی ام - 178:بدون شرح          
 
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
 
 
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان
 

دلم بچه شدن می خواهد می خواهم برگردم به دنیای کودکی و نوجوانی دلم ۱۵ سالگی ام را می خواهد همان قدر شاد همان قدر خوشبخت و همان قدر بی مسئولیت .دلم ... دلم یک دنیا صفای اون روزها را می خواهد دلم افشان ۱۵ ساله را می خواهد که می توانست زمین را زیر پاهایش بلرزاند دلم می خواهد برگردم به زمان های دور ... به همان روزها که روز و شبش حالا دیگه خاطره شده دلم دنیای خاطره ها را می خواهد .می خواهم همان افشان باشم .هنوز هم دلم می خواهد موقع راه رفتن احساس پرواز بهم دست بده .چقدر دنیای خاطره ها شیرین است .دلم یک بغل ارزو و امید می خواهد .دلم روزهای مدرسه را می خواهد روزهای خوش راهنمایی و دبیرستان .همان روزهای دوشنبه و استخر و نهار مامان و بعد هم ساندویچ و بعد بستنی ۳تا ۳تا . با بهاره با پریناز با فریال و الهام .دلم برای همه تنگ شده برای همه .می خواهم برگردم و اینبار بیشتر قدر روزهای خوب زندگی را بدانم . دلم می خواهد برگردم و بازهم بچه بشوم .

اگرچه خیلی خوبه یک پسر داری که خیلی باهوش و شیرین است .خیلی دوست داشتنی است .همه تحسینش می کنند .تو بازهم خوب شدی و می توانی پله ها را به تاخت بالا و پایین بروی اگرچه خوبه که پیش مامانم هستم .خیلی خوب شاید دق می کردم . خیلی خوبه که پسرم شب ها دست هایش را می گذاره روی صورتم .خیلی خوبه که داره بزرگ و بزرگ تر می شه .خیلی خوبه که من با نفس هایش می خوابم و بیدار می شوم . خیلی خوبه که دیگه تو ارایشگاه گریه نمی کنه و از هیچ وسیله بازی در شهر بازی نمی گذره .من دوستش دارم بدون اون نفسم بند می اید اما حق دارم یاد گذشته ها و روزهای خوب بچگی بکنم یا نه؟ .بهتر است که من اینها را بنویسم شاید پسرکم روزی که اینجا را خواند بیشتر و بیشتر از بچگی هایش لذت ببره تا وقتی که دیر نشده .اگر یکرزو پسرکم کوچولوی من مرد بشه و از پیش من بره اینها بهترین خاطرات من می شه نه ؟

پ.ن: اون عکس بالا چند هفته پیش گرفته شده اتفاقی به  مارتیا گفتم ژست بگیر و گرفت .به انگشت هایش نگاه کنید .

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1388ساعت 17:36  توسط افشان مامان مارتيا (martia.net)  | 
 
  بالا