تبليغاتX
مارتیا پسر دوست داشتنی ام - 174:مارتيا از نگاه تصوير          
 
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
 
 
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان
 

همين پاييز گذشته بود يكروز خوب كه باران هم اومده بود فكركنم همان روزي بود كه سارا به دنيا اومد .نمي دانم چرا تو خانه بزرگ مامان جون فقط من و بابا بزرگ و مارتيا بوديم .

به مارتياگفتم بيا مي برمت بيرون ماشين سواري حسابي پوشانده بودمش .هوا سرد بود ياباران مي اومد يا چند روز پيش باران اومده بود .تا رفتيم تو حياط چشمش افتاد به پدر بزرگ كه بزرگترين سرگرمي اش حالا تو داوران بازنشستگي حياط خانه است .ديد پدر بزرگ داره برگ هاي توي خيابان كشي ها را با جارو دسته بلند مي زنه تو باغچه ها اصلا ماشين و ماشين سواري و رانندگي يادش رفت .پريد طرف پدر بزرگش و از پدربزرگ يك جارو گرفت و مشغول شد با اين قد و بالا و يك جاروي دسته بلند . حالا جالب بود همش هم خلاف جهت پدربزرگ جارو مي كرد و هر چي برگ پدر بزرگ جمع كرده بود مارتيا دوباره مي ريخت به هم . بعد تصميم گرفت بره توي باغچه تا رفت افتاد تا كمر تو برگ هاي انبوه جمع شده وقتي ديد نمی توانه در بيايد با اعتراض داد زد :بابا آصف بيا من را بردار بيا من را بردار .

آنقدرخنديدم كه حد نداره درست است مارتيا از لحاظ دستور زبان اشتباه نگفته بود اما اين بيا من را بردار مدتها شده بود نقل محفل ما .

حالا دیشب با کمک پاتختی رفته روی میز توالت بعد موقع پایین اومدن احساس خطر کرده پدرش توی اتاق بوده

مارتیا :من را بیار پایین بابادا

الان می ایم

مارتیا :من را بیارید پایین .شماها من را دوست ندارید من را بیارید پایین .


یک وقت هایی که بوسش می کنم و نوازشش می کنم بهش می گویم تو کی هستی ؟هان تو کی هستی ؟من کی عاشق تو شدم ؟

دیشب اومده عین این حرف را تحویل من داده .داشتم یخچال را تمیز می کردم اومده می گوید :تو کی هستی جانم جانم

می گویم با کی داری حرف می زنی ؟می گوید با مامانا


اصلا مطمئن نیستم که به حرف های مخاطب پشت تلفن گوش می کنه .

لطفا با دیدن عکس های زیر با ۱۲۳ تماس نگیرید و فکرنکنید این از مصادیق کودک ازاری است بلکه جایی برای حمایت از حقوق والدین سراغ دارید زنگ بزنید .

اینهم همان جذاب ترین مرد سال

اینهم یک جور نقاشی با دست است .احتمالا مادر پیکاسو هم به اندازه من صبور بوده .عکس مربوط به مهر ماه است و هوا انقد رگرم بود که من مارتیا را به تنهایی بفرستم زیر دوش با لباس هایش البته .

فکر کنم خودش هم از دیدن دست و پایش به وجد اومده

 

بالاخره هم پسرم فکر کرده می توانه دست هایش را با رنگ بشوره .شاید هم انقد ربه هنرش اعتماد داره که با مشت نقاشی کنه .

اینهم یک دلیل دیگه برای تماس با ۱۲۳

حرفه ای هم عمل می کنه همه جا را تمیز می کند .

و این عکس اون دوتا شخصیت که در عکس ملاحظه می کنید ذغالی و طلایی هستند که مارتیا اون موقع بهشان می گفت غوغالی و تداعی .این عکس مال روز اول است دنبال مارتیا تو حیاط خانه مادر بزرگ می دویدند و مارتیا هم خانه را معرفی می کرد .ببین موتو اب را دیدی و دوباره می رفت جلوتر این برای یک روز بود چون از فردا مارتیا دنبال ذغالی و طلایی می دوید و اونها هم فرار می کردند .

پ.ن۱:عکس ها قدیمی هستند و مربوط باتابستان یا حداکثر مهر امسال هستند .بزرگترین عشق من زیر و رو کردن عکس های مارتیا از تولد تا الان است .

پ.ن ۲: شما را با تجارب خودم رایگان اشنا می کنم .اگر دیدید کوچولویتان داره با رنگ دست و پایش را می شوره اصلا هم هیجان زده نشوید و به جای جیغ و داد سوت بزنید و خونسرد بروید سراغ دوربین هایتان و عکس و فیلم بگیرید و فرض کنید اصلا هم فرشتان رنگی نشده احتمالا خطای دید شماست . به خاطر اعصابتان که کمی خط خطی است  خون جلوی چشمانتان را گرفته .

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم دی 1388ساعت 9:46  توسط افشان مامان مارتيا (martia.net)  | 
 
  بالا