|
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
|
||
|
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان |
خیلی وقت است می خواهم از تو بنویسم .از مادری که بهترین مادر دنیااست .اغراق نمی کنم . تو خوبی خیلی خوب مامانم .
انقدرخوب که سایه پر مهرت همیشه روی زندگی من بوده . از وقتی یادم می اید از اون موقع ها که خیلی کوچولو بودم دست های من را تو دستت می گرفتی و می گفتی چه دست های کوچولوی قشنگی و بهشان بوسه مي زدي تا حالا که دست هایم از دست های تو بزرگ تر شده و من دست هاي هنوز زيبايت را مي بوسم .
از دوران نوجوانی که با همه سختی ها و جنگ با هورمون ها براي گذر از بلوغ اونهمه مهربانی ها و گذشت ها و بوسه هایت کنار اومدن با بد قلقی هایم تا همين حالا كه خودم يك پسر دارم كه گاهي بد قلقل ترين موجود روي زمين مي شود .
هر شب مي اومدي تو اتاقم و من را مي بوسيدي زير گردنم حتي وقتي براي خودم دختر بزرگي شده بودم .تا همين الان كه خودم يك پسر كوچولو دارم كه شب ها با صدها بوسه من به خواب مي ره .
صبوري هايت در مقابل شيطنت هاي دوتا بچه كوچولو (من و برادرم كه با فاصله يكسال به دنيا اومديم )تا همين حالا كه پسرم شيطنت مي كنه و همه زندگي تو را كه هميشه پاكيزه ترين در فاميل بوده كثيف مي كنه مبل ها را از بين مي بره روي فرش چايي و دوغ مي ريزه و تو صبوري هنوز هم صبوري و من را هم هنوز هم به صبوري دعوت مي كني .
مهرباني و گذشتت و فداكاري ات هميشه زبانزد بوده تا همين حالا كه برا ي من و نوه ات از خودت و از زندگي ات و از همه فرصت هاي خوب دوران بازنشتگي ات مي گذري .
ديگه الان كه سارا هم هست و مامانم خوبم هميشه بايد به اون هم برسه و هواي اون را هم داشته باشه .
مامان هميشه دلم مي خواست مثل تو باشم : صبور اما نيستم
مامان هميشه دلم مي خواست مثل تو باشم :با گذشت اما نيستم
مامان هميشه دلم مي خواست مثل تو باشم : قوي مصمم و بااراده اما نيستم
مامان هميشه دلم مي خواست مثل تو باشم :محكم بدون اينكه به كمك كسي نياز داشته باشم اما نيستم
بايد باهات حرف بزنم بازهم بيشتر از قبل بايد ازت بپرسم بيشتر از قبل بايد بدانم كه راز همه خوبيها و مهرباني هايت چيه بادي بداني كه براي همه اونچه كه هستي تحسينت مي كنم بايد بداني كه تو برايم الگويي تو برايم نمونه اي .بايد بداني بهترين چيزي كه بهم دادي و من هم امانتدار خوبي بودم عشق مادري است .مي داني كه عشق اموختني است .
من هم عشقي كه از تو ياد گرفتم را دارم نثار پسركم مي كنم و لذت مي برم ازاينهمه خوشبختي و عشق .
دوستت دارم مادر مي داني كه دارم خيلي زياد و همين طور پسركم هم خيلي دوستت دارد .همه دوستت داريم و منتظريم .مامانم قرار است اين هفته اخر هفته بيايد خانه ما .خوشحالم مامان زياد همه ما خوشحاليم و داريم برنامه ريزي مي كنيم اگه مي شود بيشتر از يكهفته اينجا پيش خودمان نگهت داريم .
و د راخر حالا که مادر شده ام قریب ۲۶ ماه است که تازه فهمیده ام مادرها جواهرات نایابی هستند .
پ.ن۱: مارتیا خوب شده ممنون از احوال پرسی هایتان .دوروز بیماری اش بیشتر طول نکشید و فقط در حد ابریزش خفیف و عطسه های گاه و بیگاه بود .
پ.ن ۲:مرجان عزیز این پاستیل ها در ایران هم هستند با نام پاستیل های دکترتامی اگر اشتباه نکنم .اما پزشک مارتیا معتقد است مارتیا هیچ گونه کمبود ویتامین یا اهن نداره .امیدوارم پست کتاب مفید باشه پست ۱۳۸و۱۴۰ هم در باره کتاب بودند .
پ.ن ۳: بزودی عکس های مارتیا را می گذارم .عکس های تولدش را هم اینجا نگذاشتم . این عکس مال همین سه روز پیش است که داشت می رفت دکتر تو حیاط خانه خودمان .

|
|