تبليغاتX
مارتیا پسر دوست داشتنی ام - 170: مارتیا وارث همه خانواده پدری و مادری          
 
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
 
 
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان
 

پسرك كوچك من تو 25 ماهه شدي بدون انكه مادرت اينجا برايت  يادداشتي بگذارد .بايد گله كنم از روزمرگي ها و گرفتاري ها .اما انچه د راين مدت برايمان اتفاق افتاد را به نيت خير مي گيرم و دعا مي كنم  به خوشي تمام شود و اينده سازي باشد برا ي تو .

كوچولوي 25 ماهه من  90سانت قد و 15 كيلوگرم وزن دارد اگرچه مطمئن نيستم از دو روز پيش تا حالا وزن كم نكرده باشد .افسوس كه وادار شدم زودتر از 2 سال شيرم را از تو دريغ كنم و حالا من مانده ام و پسركي شيطان و بدون اشتها كه خوراكش شير خانوم گاوه و ماست است .و روز به روز احساس مي كنم گونه هايش اب مي شوند .

حرف نگفته زياد دارم انقدر كه ترافيك مغزم بالا رفته واي كاش حرف هايم با فرهنگ باشند و سعي نكنند د راين ترافيك مدام از هم جلو بزنند و راهشان را به لاين خلوت تر باز كنند !!!!!!

اول بگويم خدايا دوستت دارم .حالا مي فهمم چرا مي گويند خدا وسيله ساز است .خدايا درست است كه با يك اشارت تو ما با سر مي دويم .اما نمي دانم چرا لازم بود اينهمه سختي بكشيم .باز هم راضيم اگر تو راضي باشي و اگر هميشه همين اندازه به من و خانواده ام  لطف داشته باشي.

برويم سراغ ترافيكي ها :در چند روز گذشته با همسرم رفتيم پيش يك روانشناس .يك اقاي دكتري كه استاد دانشگاه هم هست . با اشنا وقت گرفتيم و با عجله رفتيم مارتيا از صبح نخوابيده بود و توي ماشين خوابش برد .حدس مي زديم. پس مامان جون را با خودمان برده بوديم تا اگر در ماشين خوابيد يا بيش از اندازه مطب حوصله اش را سر برد با مامان جون بازي كند تا من و بابا با خيال راحت  بتوانيم  با دكتر صحبت كنيم. اول از همه بگويم كه چيز زيادي عايدمان نشد حتي جواب صريحي براي بعضي از سوالاتمان در مورد رفتار با مارتيا پيدا نكرديم. از همه مي خواستيم مطمئن باشيم كه انچه در مورد تو و تواناييهايت در اين دوسال مي دانستيم همه واقعيت دارند .از اغاز تولد توضيح داديم از غلت زدن هايت در قبل از سه ماهگي و از هوشيار بودنت هايت پرسيد اقاي دكتر .از توجهت به تار استاد ذوالفنون در 5 ماهگي گفتيم و ازتمركز و توجهت پرسيد اقاي دكتر به كتاب . چند برگ از نقاشي هايت را برده بوديم براي اقاي دكتر و اقاي دكتر از توجه تو به تفاوت ها پرسيد .ا زحافظه ات ومن گفتم از شعر خواندن و استعداد تو در يافتن لغات هم قافيه .پدرت گفت از استعداد عوض كردن كلمات در شعر ها و اينكه اگر تصميم بگيري مامان و بابا را سر كاربگذاري همه لغات اول شعر را با يك حرف اغاز مي كني . به توانايي هاي ديگرت در مورد شمردن اعداد تا 10 بدون اينكه اشتباه كني . به توانايي ات در مورد دانستن رنگ ها حتي رنگ هاي فرعي . به شناختن خيابان ها و ياد اوردن خاطرات زمان هاي دور تر .به تفاوتی كه تو براي خاطرات خانه خودمان و اصفهان قائل مي شوي . به اينكه ادمها را در محدوده اين دو مكان طبقه بندي مي كني حتي غريبه ها را .و آقاي دكتر پرسيد از به كار بردن كلمات ربط و من گفتم از اينكه تو مي تواني اسم كتاب هايت را بخواني . حتي اگر يك ماهي به سراغ ان كتاب نرفته باشي .

و اقاي دكتر تاييد كرد تو با توجه به توصيفات و نقاشي ها و استعداد ادبي ات از نظر هوش از سن خودت بسيار جلوتري ولي تا 4 سالگي نبايد تست هوش از تو گرفت .اينكه استعداد منطقي و رياضي بالايي داري و اين توجه تو به كتاب و شعر وعوض كردن كلمات با قافيه ها ي درست و دانستن متضاد ها به استعداد ادبي تو برمي گردد كه ذاتي و ارثي است .

ازسابقه خانوادگي پرسيد پدربزگ مادري مارتيا در زمان هاي دور داستان مي نوشته و پدر بزرگ پدري اش شعر مي گويد گويا در خانواده بابا شهرام چندين نسل شاعر وجود داشته . در خانواده مادري مامان افشان  چندين نسل دانشمند و محقق ووجود داشته و كتاب هاي زيادي در مودر خانوده مادري و پدري مامان افشان  نوشته شده .برنامه تقويم تاريخ هر سال در روز بخصوصي از اجداد و فضائلشان مي گويد و برنامه هاي راديويي و تلويزيوني و كتاب هاي زيادي در اين اواخر نوشته شد كه فاميل مادري و پدري مامانا را به مردم شناسانده است .

مارتيا پسركم خوشحالم تو وارث نسلي هستي كه در زمان خود انديشمند و دانشمند لقب گرفته اند اگرچه امكانات و اطلاعات و دانش امروز نبود اما همه براي خود جايي باز كرده اند . روزي بزرگ مي شوي و اين كتاب ها را خواهي خواند و مادرو پدر برايت خواهند گفت كه تو قهرمان نسل گذشته خود هستي .امده اي قهرمان زندگي خودت باشي تا همه ان هوش و ذكاوتي را كه اجداد تو برايت به ارث گذاشته اند در راهي خرج كني كه سزاوار نا م اريايي تو است(انسان). دوستت دارم پسرم به تو افتخار مي كنم به تو كه مرد و افتخار من و پدرت هستي .

 و اما دوم : در رابطه با مساله كتاب و كتا بخواني بار پيش صحبت كردم . واقعيت است كه نظرات دكتر با من و خوانده هايم تفاوت داشت در مورد مساله  غول و پري نظر اقاي دكتر اين بود كه ممكن است براي كودك در سنين سه الي چهار سالگي ترس ايجاد كند .اما به نظر من اين بستگي به كودك و شناخت مادر از كودك دارد . البته اگر من و شما د رمقام والد هرگز به كودكانمان نگوييم غول مي ايد تو را مي خورد و يا ... پس غول هم مثل همه انسان  هاست .چه تفاوتي دارد . در اين مورد بايد بگويم پدر براي اقاي دكتر توضيح داد كه دو تا مجسمه فرشته كه البته شبيه ادم هستند خانه پدر بزر گ مارتيا هست كه بال هم دارند .مارتيا به پدرش گفته : به نظر تو فرشته ها پرواز مي كنند  و خودش جواب داده نه پرواز نمي كنند . پس اگر بچه ها توانايي تفكيك و قدرت شناخت دارند به نظر من غول ها هم نمي توانند مشكل ساز باشند .

 و اما داستان ها من با اقاي دكتر در مورد مشكلات داستان ها صحبت كردم .از يك داستان كه اجرا هم داره و نام يكي از پر اوازه ترين كارگردانان داستان هاي گويا را با خود یدک می کشد و البته همه ما قديمي تر ها اون اقا را با داستان معروفش مي شناسيم گفتم كه چه اتفاقي در داستان بين بچه ها و پدر و مادر مي افتد از الفاظ زشتي كه مادر به بچه ها لقب مي ده و لجبازي و لجبازي بين پدر و مادر و بچه ها كه به جاهاي باريك مي كشه اقاي دكتر با تعجب من را نگاه كرد و پرسيد اين سي دي مهر وزارت ارشاد را هم داره . بله اقاي دكتر اگه نداشته باشه اصلا مجوز فروش در كتاب فروشي هاي معتبر پيدا نمي كنه . به نظر شما وزارت ارشاد ما حواسش به اين جنبه هاي روانشناسي و تربيتي منفي هم هست يا نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من با اون داستان بالا مخالفم به شدت مخالفم براي اينكه از حد يك رفتار بد پدر و مادر با فرزند يا حتي رفتاري كه هيجاني باشه مثل داد كشيدن يا عصباني شدن به حد توهين به بچه ها مي رسد اما در مورد هاي يك كمي خفيف تربا اقاي دكتر صحبت كردم مثل اينكه ما كتاب شعري داريم كه يك ني ني كوچولو كاغذهاي اداره پدرش را به خيال اينكه تميز مي شوند در تشت اب مي شورد و بعد در ادامه شعر :

اما مامان كه اومد كلي سرم داد كشيد

وقتي كه بابا اومد يكدفعه فرياد كشيد

مادر بزرگ به من گفت واي واي چه كار زشتي

كاشكي به جاي كاغذ جوراباتو مي شستي

در اين چهار تا مصرع مسلما ايراد هست اما نه ايرادي كه نشود كتاب را براي بچه ها خواند .اين كتاب جز يك مجموعه كتاب بود كه من درنمايشگاه براي مارتيا خريدم و بعد وقتي فكر كردم ديدم مناسب نيست اما بعد با خودم گفتم بايد مارتيا بداند كه كار بد عواقب بد هم دارد ،بايد بداند كه پدر و مادرهايي هم هستند كه داد مي كشند بايد خيلي اهسته و خيلي مختصر با بقيه هم اشنا بشود . پس مارتيا در كمال ناباوري من شعر را در همان ابتدا و با دو سه بار خواندن حفظ شد و انقدر هم قشنگ بعضي از قسمت هايش را مي خواند كه دل من ضعف مي رود . نظر اقاي دكتر در مورد اين شعر  منفي نبود همان طور كه فكر مي كردم . اما نظر اقاي دكتر اين بود كه بنبايد در حد زياد باشد .يعين شما نبايد داستان خيلي ريادي براي بچه ها بخوانيد كه  از اين صحنه هاي خشن !!!!!!!!!!!!!!! دارد .

**يك گريز بزنم جالبه به قول بابا شهرام اگه ما نگران داد زدن پدر و مادر ها در داستان هستيم تا مبادا به روحيه پسرمان لطمه وارد بشه ه پس نسل بعد از ما و پدر و مادرهاي نسل مارتيا براي بچه هايشان چه امكانات و چه شيوه هايي پيش مي گيرند . ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

از نظر اقاي دكتر كتاب هاي خانم افسانه شعبان نژاد و از نظر من خانم شكوه قاسم نيا تقريبا خالي از عيب هستند .  انشارات بنفشه كه واحد كودكان انتشارات قدياني است كتاب هاي خوبي دارد كه از نظر من شعرهاي شيرين براي بچه ها و قصه هاي شيرين جهان از ان جمله است .

اگر چه اينجا مي گويم كه من نه روانشناسم  ،نه محقق و نه منتقد اثار كودكان از ارزش كار هيچكس هم كم نمي كنم . اون چيزي را مي گويم كه به نظرم  در مقام مادر درست مي ايد و نه بيشتر .

شعرهاي شيرين براي بچه ها را مي شود در 5 جلد با جلد هاي سخت تهيه كرد و قصه هاي شيرين جهان هم در 5 جلد شامل 50 داستان تهيه شده كه البته گويا به صورت هر كتاب يك داستان هم منتشر مي شود .

اين هم ادرس اينرنتي :

www.ghadyani.ir

در زمينه شعر هم يك كتاب هست به نام نغمه ها كه در واقع ده جلد است هم به صورت يك جلدي اش هست و هم يه صورت 10 جلد جداگانه تا جايي كه من مي دانم سي دي هم دارد يعني هر جلد يك سي دي داره كه اجراي شعر ها و اهنگ ها و ترانه هاست كه خيلي اش هم قديمي است و براي مامادر و پدر ها ياداور خاطرات خوب گذشته است .

كتاب نغمه ها را اقاي مسعود زرگر گرداوري كرده و تصوير گر كتاب خانم مريم خسروي و انتشارات آتنا هم كتاب را چاپ كرده .و  قيمت كتاب يك جلدي 18000 تومان و قيمت هر جلد جداگانه اش 1800 تومان است .

اگ ربه دنبال داستان هاي قديمي و بسيار معروف هم هستيد مي توانيد كتاب قصه ها و افسانه هاي برادران گريم را از انتشارات كيميا بخريد ويراستار ليل اوئنز و ترجمه حسن اكبريان طبري و قيمت هم 15 هزار تومان .

برادران گريم (ياكوب و و يلهلم )بين سالهاي 1785 تا 1863 در المان زندگي مي كردند پاي صحبت ادم هاي عادي و مزارع و شهرها مي نشستند و داستان ها و افسانه ها را گرد اوري مي كردند .  و سرانجام يك مجموعه غني از داستان ها را جمع اوري كردند .

بسياري از داستان ها يي كه تا به حال شنيده ايد  شايد هم  براي پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها اشنا باشد از داستان هاي تاليف شده توسط برادران گريم است . البته كتاب را  صفحات و عك سهاي هيجان انگيز براي بچه ها ندارد اما مي توان براي داستان گويي از داستان هايش استفده كرد البته مارتيا به خود كتابش هم علاقه دارد .

با خواندن اين كتاب متوجه مي شويد كه چرا من در پست قبل نوشتم كه داستان هاي ترجمه شده به فارسي تبديل به يك جريان همه چيز خوب در پايان مي شوند .

كتاب هاي اموزشي و كمك اموزشي زيادي هم هستند كه مارتيا ازشان استفاده كرده و نتيجه خوبي هم داده كه اگر بخواهم همه را اينجا بنويسم خيلي زياد مي شود .

اميدوارم مرجان عزيز كه گويا در ايران هم زندگي نمي  كند بتواند كتاب هاي خوبي براي دخترش تهيه كند .

 

و اما نوبتي هم باشد نوبت مارتيا است كه اينروزها از هر شهدي در دنيا شيرين تر است با حرف هايش دل از خانواده و اشنا برده .ما تصميم داريم اخر هفته برگرديم به خانه  خودمان .نمي دانم اگر ما ايران زندگي نمي كرديم دوره هاي رفت و برگشت مان چند ساله مي شد . هميشه قرار مي گذاريم تا زمستان  ها را در جنوب باشيم اما در پايان هميشه اصفهانيم چه زمستان چه تابستان .مارتيا هم حسابي دلش برا ي خانه مامانا به قول خودش تنگ شده . راستش با شنيدن خبر انفولانزاي چند تا از بچه هاي شهرك تصميم گرفتيم نرويم اما ديديم  اگر قرار باشد مريض بشود اينجا هم اين امكان هست پس قرار شد برويم حالا تا خدا چي بخواهد !!!!!!!!!!در شيطنت هنوز هم كم نمي اورد .اينروزها مي تواند دقايقي خودش را با اسباب بازي هايش سرگرم كند .

هميشه در هر سني كه كودكتان باشد فكر مي كنيد اين سن از هميشه شيرين تر است اما با گذشت روزها كه دوستشان ندارم تازه مي فهمم كه اي دل غافل مارتاي از ديروزش هم شيرين تر شده .

مارتيا با بابا نماز مي خواند و وضو هم مي گيره برای اينكه از بابا كم نياره مي ره عينك افتابي اش را مي زنه تا وقتي بابا براي ووضو عينكش را بر مي داره اونهم عینک داشته باشد و همه چیز کپی برابر اصل باشه . رکوع و سجده می ره و ...   .

رانندگي كردنش با ماشين شارژي اش خيلي خوب شده يعني مي تواند دست و پاهايش را هماهنگ كنه و گاز و فرمان بده . دستو ايست و حركت را به موقع اجرا كنه داره .خودش كه هميشه مي خواهد رانندگي كنه با ماشين بابادا و مي خواهد گواهينامه هم بگيره .چون مي دانه بدون گواهينامه نمي شه رانندگي كرد . اين روزها يك بسته مداد رنگي 24 رنگ از مامان و بابا جايزه گرفته كه خيلي برايش هيجان انگيز بود تا به حال مداد هاي مارتيا يا از مارك كرايولا بوده يا مداد رنگي هاي كوتاه اين بار مداد رنگي هاي بلند و باريك را تجربه مي كنه .  در نقاشي بسيار پيشرفت كرده يعني ماشين و هواپيما مي كشه انقدر واضح كه يك غريبه هم مي توانه تشخيص بدهم اين ماشين است يا هواپيما است . اقاي دكتر هم تاييد كرد كه نقاشي هايش بسيار از سنش جلوتر است . با دست چپ انقدر مداد را خوب دستش مي گيره كه حد نداره .يعني در حد بچه هاي دبستاني تا جايي كه من ديدم بعضي از بچه ها بخصوص چپ دست ها براي دست گرفتن مداد حتي در سالهاي اول دبستان هم مشكل دارند اما مارتيا بدون اموزش خودش اين مشكل را حل كرده .

يك دنيا حرف از كارهايش دارم اما ذهنم ياري نمي كنه در ضمن  پستم ويرايشي است و بد جوري به هم ريخته بايد بگويم كه بهترين لحظات زندگي و روزم صبح ها با مارتيا شروع مي شه كه بيدار مي شه من را كنارش مي خواهد و بعد دوتا دست هاي كوچكش را مي گذاره دو طرف صورتم و لب هايش را غنچه مي كنه و من را مي بوسه خدايا ممنون ممنون ممنون ممنون اين نعمت را به همه زناني كه ارزويش را دارند عطا كن

دوستت دارم پسركم مي داني حتما مي داني چون روزي هزار با بهت مي گويم دوستت دارم .

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 9:7  توسط افشان مامان مارتيا (martia.net)  | 
 
  بالا