تبليغاتX
مارتیا پسر دوست داشتنی ام - 163:مارتیا و من          
 
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
 
 
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان
 
مارتیا داره تو اتاق بازی (به قول خودش )بازی میکنه من پشت کامپیوتر نشسته ام و دارم وبلاگ می خوانم .نمی فهمم کی اومده ولی وقتی متوجه صدایش می شوم :مامانا چرا جواب من را نمی دهی؟

انگار یک تلنگر بزرگی من را برمی گردانه به دنیای خانه  .وای خدای من مادر ببخش من را .

حالا یک مدعی دارم خوبه نه .به نظر من خوبه .درست است سهوا بود و نه عمدا اماخوبه که من را متوجه کرد که زیادی فرو رفتم تو دنیای خودم .یادتان باشه تو این سن حتی اگه دارید با کسی تلفنی حرف می زنید باید صحبتتان را قطع کنید ولو در زمان کوتاه و جواب بچه را بدهید و یا حتی باید تلفن را قطع کنید .

امروز من و مارتیا با هم نمایش بازی کردیم به درخواست خودش البته نه با اسم و رسم دیدم من را راکون بدجنس خیال کرده و داره باهام به زبان بی زبانی خودش نمایش بازی میکنه من هم ادامه دادم دیدم تمام جملات کتاب را از حفظ است حتی جملاتی که زیاد به نظر با اهمیت نمی امدند .

امروز من یک شغل خطیر هم داشتم .اون مته های حفاری را دیدید که مثل دریل است .امروز شغل من همانا مته بود تمام اتاق را به صورت فرضی سوراخ کردم و بیل مکانیکی (مارتیا )همه را ریخت تو کامیون تا ببره محل دفن زباله .

امروز فهمیدم شعر اقا خرگوشه را هم حفظه .خیلی خوشحال شدم نمی دانم چرا خودش از روی میل نمی خوانه فقط من باید با ترفند از زیر زبانش بکشم بیرون .

دیشب دوبار از روی میز عسلی پذیرایی افتاد .اینبار لبش هم خون امد

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 14:19  توسط افشان مامان مارتيا (martia.net)  | 
 
  بالا