تبليغاتX
مارتیا پسر دوست داشتنی ام - 159:مارتیا و اغازی برای دوسالگی 3          
 
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
 
 
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان
 
دو سال پیش درست سه روز قبل از تولدت نوشتم :وای چه حس خوبی است حس داشتن و بودن و لمس کردن و بوئیدن تو .

حالا به جرات می گویم بهترین حس دنیا را وقتی دارم که اون انگشتای جادویی ات را روی صورتم می کشی .اون گوی های نرم نازکی که زیر انگشت های دست و پای تو هستند .لطیف ترین چیزی است که تا به حال حس کرده ام .

دیدید بچه ها بعد ا به دنیا اومدن زیر لب بالایی اشان به اندازه یک عدس ورم می کنه و بعد پوسته می اندازه (به خاطر شیر خوردن )مارتیای مامان تا همین چند وقت پیش اون عدس  را روی لبش داشت  حالا دیگه خبری از اون عدس کوچولو روی لب بالایی پسرم نیست .

حالا می رود توی اشپزخانه و از ظرف میوه برای من انگور می اورد و من را غرق در خوشحالی می کنه وقتی می بینم اینقدر بهم لطف داره و مهربان است .

حالا است که می فهمم دیگه نوزاد و نوپا نیست داره برای خودش مرد می شه بزرگ می شه .خدا کمکم کنه .خدا بهم کمک کنه هیچ رفتار غیر عقلانی از من سر نزنه تامبادا در اینده تبعاتش گریبان پسرم را بگیره .

حالا است که هر روز با دیدنش می فهمم چه مسئولیت عظیمی روی دوشم است و حالا است که می فهمم مادر خوب بودن چقدر سخت است و چقدر شیرین .

مادر بودن و پدر بودن کار سختی است برای اینکه مسئولیت بزرگی است که باید هر لحظه و هر لحظه از زندگی اون را فراموش نکنی اما شیرین است خیلی شیرین.

وقتی می بینم اینقدر بزرگ شده اینقدر فهیم و دانا  تا این اندازه مهربان توی دلم قند اب می شود احساس می کنم  بزرگترین کار زندگی ام را در این دوسال انجام داده ام .

خوشحالم از مادر بودن و از داشتنش خرسندم .زیر گوشش بارها زمزمه می کنم در طول روز :دوستت دارم .

و خوشحالم بزرگترین کار زندگی ام مادر بودن است چرا ؟چون پسر من بخشی از اینده  است .امیدوارم اینده نیکویی باشه .

چقدر خودخواه همش از خودم نوشتم .

 |+| نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 23:39  توسط افشان مامان مارتيا (martia.net)  | 
 
  بالا