|
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
|
||
|
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان |
امروز برای خرید صبح رفته بودیم بیرون با مامانم دوباره یک خانم مسنی امد تو مغازه و مارتیا انگشتش را گرفت طرف خانم و گفت :ببین ننه پی زین را و من واقعا درمانده شده ام که چه بکنم .
فکر کنم ا ون کفش عصبانیت خانمها اخرش روی سر مامان بیچاره فرود می اید .
بعد از ظهر هم رفته بودیم بیرون با بابادا و مامان جون صاحب مغازه یک اقای مسنی بود رفته پیش اقاهه و بهش می گه من ننه پی زینم و تو اقا پیرمرد و اون اقاهه هم نیم ساعت غش کرده بود از خنده ![]()
ما توی خانه امان داستان های زیادی داریم .قصه اقای همسایه قصه خیابان و ...حتی قصه نی نی مارتیا .
اصولا هر چیزی که مورد توجهش قرار می گیره باید ما درباره اش قصه بگوییم .
گاهی هم می گوید باید در مورد ساختمان با هم حرف بزنیم .الان که ساعت ۱۲ شب است داره با پدرش بازی می کنه و جرثقیل شده و به بابایی می گه بیا من را نصب کن ![]()
البته الان هم کرم برداشته داره می مالد به صورتش .می گویم بسه مامان دیگه چقدر کرم می زنی
مارتیا :دارم یک عالمه می زنم ![]()
دارم مارتیا را قلقلک می کنم .
با خنده و در حالتی که انگار واقعا از خنده عاجز شده می گوید :قلقلکم نکن خنده ام می گیره .![]()
و اما دو تا راهنمایی می خواهم :
باید بگم هر کاری می کنم یک الگوی منظم خواب بگیره فقط مدتی دوام داره و دوباره به هم می خوره .نمی دانم خودش هر جور که دوست داشته باشه یک مدت ۸.۵ یا ۹ شب یک مدت ۱۰ یک مدت ۱۲ و همه اینها چند ماهی است و بعد دوباره عوض می شه .
اگر کسی راه حل قطعی سراغ داره ممنون می شوم راهنمایی کند .
و یکی دیگر از مشکلاتی که با مارتیا داریم اینه که به هیچ عنوان شب ها پتو یا لحاف رویش نمی اندازد و اگه تا صبح ۱۰۰ بار بیدار بشویم و رویش را بکشیم به دقیقه نمی رسه که دوباره رویش را پس کرده و اصلا خوابش را به هم می زنه باید چکا رکنم تا عادت کنه به هر حال در زمستان باید چیزی رویش بکشه یا نه ؟
|
|