تبليغاتX
مارتیا پسر دوست داشتنی ام - 157:مارتیا و آغازی برای دوسالگی 5          
 
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
 
 
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان
 
فقط ۵ روز تا دوسالگی ات باقی مانده است . .باور کردنی است تو همان کوچولویی بودی که روز اول به دنیا امدنت برای شیر خوردن من را به گریه انداختی .زنگ زدم به بابادا که رفته بود مادرش را برساند و داد زدم گریه کردم که شهرام چکار کنم شیر نمی خوره و مادرم هم کلی دست پاچه شده بود  . به خیال خودم کلی برنامه چیده بودم تا روز اول کلی شیر بخوری از زردی وحشت داشتم و حالا که می دیدم همش خوابیدی ترسیده بودم .ببخش مامانی اینقدر استرس داشتم اخه بار اولم بود مادر شده بودم و کلی هم عاشق بودم مدتها بود عشقت را با تمام وجود حس کرده بودم .  و چقدر زود همه چیز عوض شد از ساعت ۹ شب همان روز که شیر خوردن را شروع کردی برای ۲۲ ماه و ۲۱ روز دیگه خواب هم از سرت پرید .


امروز برای خرید صبح رفته بودیم بیرون با مامانم دوباره یک خانم مسنی امد تو مغازه و مارتیا انگشتش را گرفت طرف خانم و گفت :ببین ننه پی زین را و من واقعا درمانده شده ام که چه بکنم .

فکر کنم ا ون کفش عصبانیت خانمها اخرش روی سر مامان بیچاره فرود می اید .

بعد از ظهر هم رفته بودیم بیرون با بابادا و مامان جون صاحب مغازه یک اقای مسنی بود رفته پیش اقاهه و بهش می گه من ننه پی زینم و تو اقا پیرمرد و اون اقاهه هم نیم ساعت غش کرده بود از خنده


ما توی خانه امان داستان های زیادی داریم .قصه اقای همسایه  قصه خیابان  و ...حتی قصه نی نی مارتیا .

اصولا هر چیزی که مورد توجهش قرار می گیره باید ما درباره اش قصه بگوییم .


گاهی هم  می گوید باید در مورد ساختمان با هم حرف بزنیم .الان که ساعت ۱۲ شب است داره با پدرش بازی می کنه و جرثقیل شده و به بابایی  می گه بیا من را نصب کن


البته الان هم کرم برداشته داره می مالد به صورتش .می گویم بسه مامان دیگه چقدر کرم می زنی

مارتیا :دارم یک  عالمه می زنم


دارم مارتیا را قلقلک می کنم .

با خنده و در حالتی که انگار واقعا از خنده عاجز شده می گوید :قلقلکم نکن  خنده ام می گیره .


و اما دو تا راهنمایی می خواهم :

باید بگم هر کاری می کنم  یک الگوی منظم خواب بگیره فقط مدتی دوام داره و دوباره به هم می خوره .نمی دانم خودش هر جور که دوست داشته باشه یک مدت ۸.۵ یا ۹ شب یک مدت ۱۰ یک مدت ۱۲ و همه اینها چند ماهی است و بعد دوباره عوض می شه .

اگر کسی راه حل قطعی سراغ داره ممنون می شوم راهنمایی کند .

و یکی دیگر از مشکلاتی که با مارتیا داریم اینه که به هیچ عنوان شب ها پتو یا لحاف رویش نمی اندازد و اگه تا صبح ۱۰۰ بار بیدار بشویم و رویش را بکشیم به دقیقه نمی رسه که دوباره رویش را پس کرده و اصلا خوابش را به هم می زنه باید چکا رکنم تا عادت کنه به هر حال در زمستان باید چیزی رویش بکشه یا نه ؟

 |+| نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 23:39  توسط افشان مامان مارتيا (martia.net)  | 
 
  بالا