|
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
|
||
|
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان |
مارتيا در اين پاياني روزهاي سال دوم تولدش عطسه مي كند بعد با احترام به خودش مي گويد :شما عافيت باشي .
از صندلي رفته بود بالا تا دستش به قفسه کتاب هاي مامان و بابا برسد از صندلي كه پايين مي ايد صندلي زير پايش مي لغزد
مارتيا :نزديك بود بيوفتم ها.
مارتيا كجا بودی :تو اتاق بابا اصف .
چکار می کردی مامان ؟؟؟
داشتم شيطوني مي كردم .
|
|