تبليغاتX
مارتیا پسر دوست داشتنی ام - 149:ماه مهرو پاییز برای مارتیا          
 
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
 
 
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان
 
همیشه پاییز برایم بهترین رنگ و بو را تو تمام فصل ها داشت .همیشه راه رفتن روی برگ های خشک و نگاه کردن به رنگین ترین فصل سال را دوست داشتم .همیشه مهر را و مدرسه را و دوستی هایش را دوست داشتم .حالا برایم پاییز فصل تو است .فصل شکوفا شدن تو درباغچه زندگی ام .حالا پاییز که می اید من می فهمم که تو بزرگ شدی داری دوباره پا می گذاری در  یک فصل جدید از زندگی ات .حالا پسر ۲۲ ماهه من سومین پاییز را با ما شروع کرده و می داند باید منتظر ریختن برگ ها باشه .دلم قدم زدن در هوای بارانی روی برگ های خشک کنار زاینده رود را می خواهد با تو ...با تو ارزو کردم یادت هست پسرک کوچولوی من ؟


اما افسوس که زاینده رود خشک است و هیچ کس اطلاعی از سرنوشت انهمه اب جاری  ندارد هیچ کس گله نمی کند که اگر باران کم باریده است چقدر ؟یک دوم ؟یک سوم ؟یک پنجم یا یک دهم سالهای پیش حتی باریکه ای اب ؟حتی گودالی برای پرندگان مهاجری نیست که هر سال دسته دسته به اصفهان کوچ می کنند تکلیف بی ابی و بی غذایی پرندگان مهاجر چه می شود ؟چه کسی می داند انهمه اب چه شد ؟؟؟خدایا ...من زاینده رود را می خواهم پر اب ...برای بقای پل هایش ...برای قدم زدن در کنارش ...برای دیدن مرغان مهاجر ...برای پاییز ...برای لطافتش و برای زیبایی هایش ...برای اصفهانم... برای زادگاهم ...که علنا عده ای تیشه بر داشته اند و بر ریشه اش می زنند و سکوت و سکون تنها پاسخ من و همشهریانم است ...ایکاش همه با هم روزی روی یکی از پل ها به سوگ می نشستیم شاید اشک هایمان به اندازه ای بشود که یک لک لک بالهایش را در اب خیس کند .ایکاش

نکند زاینده رود برای مرغان مهاجر پاییزی هم خاطره شود ؟نکند ؟


 مارتیا این روزها با بعضی از وسائل نو دختر دائیش خوش است .اونهایی که خانه مامان دون نداره  .مثلا صندلی غذا و کالسکه می رود می شینه و روی صندلی غذای دختر دائیش غذا می خوره  و کلی کیف می کنه که به قول ما نی نی اجازه می ده از صندلی و کالسکه و ... استفاد کنه .چه نی نی خوبی

در کل خوشحال است که یک بچه داره به خانواده امان اضافه می شود کلی برایش توضیح دادم که دندان نداره و فقط باید شیر بخوره و نمی توانه حرف بزنه راه بره کوچولو و اسیب پذیر است وممکن است رتب گریه کنه و  مارتیا را خیلی دوست داره .خدا کنه که همه چیز خوب پیش بره .

و اما یک سوال از همه مامانها چه اونهایی که بچه های بزرگ تر دارند نظرشان را بگویند و اونها که کوچک تر هستند برنامه اشان را

برای تولد دوسالگی مارتیا چه بکنم ؟به نظر شما یک مهمانی خیلی کوچک ؟یا نه ؟بچه ها با تولد دوسالگی اشن چطوری کنار می ایند ؟

برای یکسالگی که مارتیا خسته شد ولی نمی خواهم اینبار اونطوری بشه .در ضمن ما بچه کوچک هم تو فامیل نداریم که بگویم برایش خوب است .پس سن مهمان ها همه بزرگ خواهد بود مگر اینکه مثل پارسال فامیل دورتر را بگویم .؟نظر بدهید لطفا .

راستی مارتیا دوهفته ای هست رفته تو فاز چیه ؟چرا ؟چی بود؟چه صدایی می اید ؟؟؟؟بخصوص به صدا خیلی حساس است .و هر سوالی را ۲۰بار می پرسه من هم با حوصله جواب می دهم مثلا می پرسه چرا این اینجوریه برایش با حوصله و صبر و تا حد ممکن ساده توضیح می دهم .تا حرفم تمام می شه دوباره به من نگاه می کنه و می گه چرا و من دوباره جواب می دهم حتی وقتی ۲۵ بار بپرسه .

کافیه کسی یک قولی برای فردا بده .فردا صبح که چشم هایش را باز می کنه یاداوری می کنه .پس یا قول نباید داد و یا باید عمل کرد .


و اما بقیه عکس ها که قول داده بودم :

خدای من ممنونم .به خاطر پسر خوب و مهربان و زیبایی که به من دادی .خدایا سپاسگذارم که درون مرا پر از شور و عشق مادر بودن کردی تا بالیدن و رشد کودکم را نظاره گر باشم .

کفتم که اقای عکاس پارسالی می گفت عکس های مارتیا را برای بیلبوردهای تبلیغاتی بفروشیم به رولان حالا هم امسالی می گفت این عکس تبلیغ خوبی برای سالیان است .ای بابا ما اینهمه امتیاز فروختیم برویم پولهایمان را خرج کنیم

ژست را ببینید مامانی.

این عکسش را هم خیلی دوست دارم بی اندازه زیباست بی اندازه .

 و ژست این عکس خدایا...  اهان موهایش هم معلوم است چقدر بلند شده بود .

واین یکی هم که با پمپرز و کلاهه ؟چه می شه کرد باید ازش عکس می گرفتیم حتی هنگام فرار از دست مامان و بابا بدون لباس واقای عکاس هر مدلی را قبول داشت .

و این هم که درست در حال فکر کردن است مثل وقتی باهاش در مورد موضوع جدیدی حرف می زنیم .فکر می کنه انقد رقشنگ که شایسته همان پسرک کوچولوی متفکر می شه .

و در ضمن موهایش را هم ببینید .

و این عکس که حتی روتوش نشده اما از معصومیت و زیباییهای جذاب ترین مرد دنیا کم نکرده  .از بعضی از عکس هایش دلخورم برای اینکه روتوش نشده زیباترند .

خانومهای محترم اصفهانی شنیده ام در خیابان ملاصدرا  و مرداویج مراکز نگهداری برای بازی کودکان هست از همانهایی که می شه بچه ها با والدین بروند و با بچه های دیگه بازی کنند مثل جزیره بازی اما خصوصی. کسی از ادرس اونها اطلاعی داره  ؟ممنون می شوم اگه راهنمایی کنید .

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 23:29  توسط افشان مامان مارتيا (martia.net)  | 
 
  بالا