تبليغاتX
مارتیا پسر دوست داشتنی ام - 147 : مارتیا سال 86 و سال 88          
 
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
 
 
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان
 
اولین بار مارتیا در ۱۲ اسفند ۸۶ رفت اتلیه اون موقع فقط ۳ ماه و ۲۰ روزه بود .به نظر من به نسبت  برای بچه ای که حتی درست گردن هم نمی گرفت( البته گردن می گرفت اما زود خسته می شد )عکس های خوبی ازش گرفته شد .

این عکس به نظر من بهترین عکسش بود با اون نگاه جذاب .خود اقای عکاس می گفت که براي یک بیلبورد تبلیغاتی خوبه باید بفروشیمش به رولان ؟!!!!

فکرش را بکنید روی یک بیلبورد تبلیغاتی  توی یک بزرگراه .توی ترافیک بعد ار يك روز كاري سنگين این عکس را ببینید .همه خستگی ها از تنتان در می اید .

دورت بگردم خوشگل ماماني

و يا اين يكي با اون اب دهن اويزونش

مامان به قربان قد و هيكلت بره

و يا اين عكس ناز كه اخرسر با لباس زير ازش گرفته شد قربان اون چشمهاي سياهت بروم

چشم قشنگ من

و یا این عکس یک آقای به تمام معنی .

 با اون لب هاي خوردني اش اين عكس زينت بخش اتاق مامان دون است

و اين عكس كه انگار ثابت مي كنه پسر من هزار سال است تو كار ژست گرفتن بوده است .يادتان هست اون وقت ها موهايش همش سيخ سيخي بود .

عزيز دل من عمرم و زندگي ام با اون چشمهاي قشنگش

و اما برا ي دومين بار در ۴ تيرماه سال ۸۸ .۴ تيرماه مارتيا ۲۰ ماه و ۱۲ روزه بود و انقدر توي اون اتليه شيطاني كرد كه حد نداره حالا عكس هارا ببينيد باورتان نمي شه كه ما در طي يكساعت و نيم اونجا چه كارها نكرديم تا مارتيا چند تا ژست گرفت .باور كنيد كه اخر سر ديگه از روي زمين تو هوا جست مي زديم تا بخنده و سرش گرم بشه .گاهي هم بدون لباس و فقط با پوشك بود و حتي شورتي هم پايش نبود خلاصه اون اقاي عكاس هر چي در توان داشت و هر لحظه هاي كه شكار مي كرد ثبت مي كرد تا بلكه بشه ۱۰ -۱۵ عكس از تويش چاپ كرد .

حالا هر فقط عكسش را روي ديوار مي بينه مي خنده و مي گه ني ني مارتيا است رفته عكاسي و عكس گرفته و باز هم مي خنده .

اين عكس را خيلي دوست دارم انقدر نازه كه حد نداره نه ؟

و بین این دوتا عکس زیر با اون ژست های نازش که خیلی دوستشان دارم به نظر شما دومی  قشنگ تر است یا اولی .اصلا می شه بینش یکی را انتخاب کرد .توی عکس دومی یک حالتی هست که نمی شه ازش گذشت توی چشمهایش را می گم یعنی این کوچولو به چی فکر می کرده ؟

و این عکس که جز اولین عکس هایش بود و بهش گفتیم مارتیا اینطوری ژست بگیر و گرفت !!!!!!!!!!!!!

و این که عشق من است انقدر این عکسش را دوست دارم . به درد کارت پستال می خوره از بس که نازه شما ببین چه قیافه ای گرفته حالا من هی بگم این پسر من جذاب ترین مرد دنیا است شما فکر کنید من خود شیفته ام .

بازهم عکس داره در اولین فرصت بقیه را هم  می گذارم .

امروز صبح از خواب که بیدار شد دقیقا این جمله را گفت :

دمپایی ها نی نی مارتیا را بیار می خواهد بره رو پشت بوم با بابادا شمباد آچار برداره پیچ را دودوست کنه .

خیلی طولانی است نه ؟برای سن مارتیا تو اون مهد خانوم مدیر ازم پرسید می توانه جمله بسازه مثلا مامان بیا ؟؟؟؟؟؟؟

امروز بعد ازظهر دور میز نشسته بودیم مارتیا داشت جوجه می خورد بشقابش را گرفته طرف زن داییش می گه .بفروای   بفروای (بفرمایید )بعد همه می پرند روی سر و کله هاش ماچش می کنند .

یا اینکه مامانم بهش یک کاسه سالاد داده .طبق معمول می اید تو اشپزخانه و می گه مامان دون من را اون بالا بگذار (روی کابینت باید بشینه )بعد داره سالاد می خوره می گه خیلی خوشمزه بود .

دوباره مامانم بغلش می کنند و یک عالمه ماچش می کنند .

فکر کنید نشستیم دور میز با خانواده برادرم داریم حرف می زنیم یکباره می گه : چقدر خوشگل شدم

دوباره همه قربان صدقه هاش می روند .

یا داریم تو ماشین می رویم حرف می زنیم یکباره مارتیا می گه :بابادا شمباد (بابا شهرام )برای من ابمیوه می گیری ؟(وای که مامانش ذوق مرگ می شه  اخرش )

از حمام اومدیم و داریم لباس می پوشیم و به بدنش لوسیون می زنم کرم صورتش را برداشته می زنه به صورتش و می گه :ماه شدم .

صبح زود بیدار می شه و می گه بریم پایین بریم پایین بهش می گم همه خوابند برویم همه را بیدار می کنی (برای اینکه خودم ی کذره بخوابم )!!!! بعد می برمش پایین هی داد می زنه مامانم بهش می گه ساکت باش بابا آصف خوابه (پدر بزرگش ) اما گوش نمی ده .بعد تا پدر بزرگش را می بینه داره از پله ها پایین می آید می گه :بابا آصف بیدارت کردم ؟؟؟؟؟؟؟

فکر کنید رفته روی صندلی پذیرایی و چون بلنده نمی توانه بیاید پایین .فکر می کنه  چه بکنه زندایی اش را صدا کرده گفته مینا تو بیا کمکم کن  ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بعضی وقت ها هم می گه بابادا شمباد خیلی نی نی مارتیا را دوست داره .

خانوم برادرم خیلی دوستش داره امروز بهش می گه تو عزیز کی هستی ؟

می گه :مینا بعد نگاه می کنه به مامان جونش و می گه دون دون (که دل مامان جونش نشکنه )بعد می گه دایی مامان .... دل هیچ کس را نمی شکنه .

می دانید انقدر در طول روز بغیر از خودم بقیه قربان صدقه اش می روند که گاهی فکر می کنم از نظر تربیتی ممکن است برایش مشکل ساز بشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اینهمه قربان صدقه و محبت .و ...

تا حالا نگفتم ما منتظر نی نی هستیم که همان اواخر ابان مصادف با تولد مارتیا به دنیا می آید یک دختر کوچولو .دختر برادرم . نمی دانیم واکنش مارتیا نسبت بهش چه جوری است تا حالا سعی کردیم بهش تفهیم کنیم و تلقین که دوستش داشته باشه .

حالا موضوع را خوب درک کرده یک ایینه قدی تو پاگرد خانه مامانم هست داشته با خانوم برادرم بالا می رفته گفته مینا یک نی نی  مارتیا داره.

و در جواب اینکه نی نی اش کجاست گفته تو دلش است .(فکر کنم تو ایینه شکم خانوم برادرم را دیده ).

چند وقت پیش با پدرش رفته بود مغازه ای خرید که گویا یک خانم پیر می اید تو مغازه حالا همش می گه من تو مغازه اقا ننه پی زین دیدم .با من بازی کرد (البته این قسمتش از تخیلات است ).

حالا یک چیز خیلی خنده دار هم بگم .چند روز پیش باهاش در مورد نی نی حرف می زدیم بهش گفتیم بیا برای نی نی  یک اسم پیدا کنیم داشت بازی می کرد و خیلی توجه نکرد .دوباره که ازش پرسیدیم اسم نی نی  دایی را چی بگذاریم ؟گفت :هزار پا

همه عروسک هایش را مادرم برایش اسم گذاشتند .حالا چند روز پیش از خودش یک اسم اختراع کرده برای خودش نانداسا .به خودش می گه نانداسا .

اینهم از پسر شیطان من که فقط خدا می دانه چقدر شیرین و ماه شده و چه بلبل زبانی هایی می کنه

دوستت دارم پسرک من . به اندازه یک مادر عاشق .

 |+| نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 6:16  توسط افشان مامان مارتيا (martia.net)  | 
 
  بالا