|
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
|
||
|
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان |
به غیر از دلایلی که جای بحث در اینجا ندارد .پیشرفت های کلامی پسرم مارتیا مرا شگفت زده می کند .پسرم جملات دو و سه کلمه های می سازد !!!!!برایم شگفت انگیز است .همه از نوع صحبت کردن و میزان كلماتي كه به كار مي برد در شگفتند و من در شگفت از افرینش پروردگار .
بازهم خدارا شکر .
اين هم مارتیا : جذاب ترین مرد سال .توت قرمز را از درخت كنده و داره نوش جان مي كنه .

و اما پارسال همین روزها





حالا بادیدن عکس ها متوجه می شوید چرا هوشیار نخواهم شد .
دیگه به این راحتی ها نمی شه از مارتیا عکس گرفت همش در حال راه رفتن و شیطونی کردن است و با حرف زدن هایش من را دیوانه خودش می کنه :مامان بیا اینگا (اینجا)!!!!!
یک ارگ داره روشنش می کنه اهنگ بزنه و میره روی میز به نانا کردن و چرخیدن .حالا باید دلم هزار راه بروه مبادا بیوفته و دائم مراقبش باشم .
بعد از ظهرها تو حیاط خانه دون دون مارتیا ۱۰ دست لباس کثیف میکنه .اب پاشی میکنه نقاشی با رنگ های انگشتی بیلچه برمی داره و با خاک ها بازی میی کنه .مامان دون دون مارتیا رامی گذاردش لب استخر و پاهایش را می گذاره تو آب و مارتیا هم انگار کسی صد سال چیزی را گم کرده و دنبالش می گشته از بغل استخر رد که بشه می گه :دریا دریا .و مامان جونش هم دلش می ره .
یکبار مارتیا با بابایی استخر را شسته و اب کردند البته هنوز خیلی سرد است برای رفتن توی اب .

داره تو عکس بالا اشاره می کنه که جارو دسته بلند را بهش بدهم تا مثل بابا استخر را جارو کنه .
هفته پیش مارتیابا بابایی رفته استخر بیرون و بابا می گه :مارتیا می گفته یک دو سه و می پریده تو استخر .حالا می ره روی میز و می خواهد این عملیات را تو خانه از روی میز انجام بده من التماس کنان مامان نکن عزیزم پایت اوخ می شه . دوباره باید پایت را ببندی اروم بیا پایین. نپری عزیزم . ![]()
![]()
|
|