تبليغاتX
مارتیا پسر دوست داشتنی ام - 135:مارتیا یکسال و نیمه می شود          
 
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
 
 
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان
 
مارتیا پسر دوست داشتنی در استانه سن یک و نیم سالگی است .

دیروز برای واکسن بردمش دکتر تا از چگونگی استفاده از استامینوفن و بقیه ضروریات بپرسم .مارتیا تا توانست دراتاق انتظار شیطونی کرد .خوشحال بود و دور ستون اتاق انتظار می تابید و دالی می کرد .بعد هم از اینطرف به اونطرف اتاق راه که نه می دوید و می گفت مامان منه .مامان منه و همه از کارش خنده اشان گرفته بود .بعد هم تا بچه های تو اتاق دکتر در حین معاینه گریه می کرد .مارتیا می رفت دم اتاق دکتر و به من نگاه می کرد و می گفت نی نی بعد هم محکم در اتاق را می کوبید و می خواست درب را باز کنه  .احتمالا فکر می کرد نی نی در خطر است باید نجاتش داد .

بعد هم وقتی من با اقای دکتر صحبت می کردم رفته دم درب و می گفت مامان بیا .یعنی بیا برویم و سعی می کرد درب را باز کنه .

چنر وقتی است یاد گرفته:

مارتیا :مامان

مامان :بله عزیزم

مارتیا :بیا

مامان :جونم مامان. عمرم مامان. هستی مامانی تو

مارتیا :   دد        علی( یعنی بلند شو یا بلندم کن )       بیا (این را ازم بگیر )     یا انگشتم را می کشه یعنی بیا برویم

در اولین فرصت از نی نی گل یکسال و نیمه عکس می گذارم .

دیشب اجازه دادم برنامه قصه شبانه کانال دو را ببینه گاهی از شدت درکش انگشت به دهن می مانم خانوم مجری داشت می گفت :پیاز های گل درب را به روی باد سرد باز نکردند گفتند ما یخ می کنیم .دیدم مارتیا دستش را برده طرف دهنش و می گه ها ها .یعنی داشت گرمشان می کرد!!!

بعد هم خانم مجری داشت می گفت کیه کیه در می زنه .مارتیا با صدای بلند گفت :من .

فردا باید واکسن بزنه که به غیر از یاداور فلج اطفال و سه گانه (که متاسفانه شنیدم تب و درد زیادی داره ) یک ام ام آر هم اضافه شده .که تازگی به روتین واکسن ها اضافه شده .

برای مارتیای مامان دعا کنید که عوارض سختی از واکسن ها در انتظارش نباشه .

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 12:30  توسط افشان مامان مارتيا (martia.net)  | 
 
  بالا