|
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
|
||
|
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان |
دیروز برای واکسن بردمش دکتر تا از چگونگی استفاده از استامینوفن و بقیه ضروریات بپرسم .مارتیا تا توانست دراتاق انتظار شیطونی کرد .خوشحال بود و دور ستون اتاق انتظار می تابید و دالی می کرد .بعد هم از اینطرف به اونطرف اتاق راه که نه می دوید و می گفت مامان منه .مامان منه و همه از کارش خنده اشان گرفته بود .بعد هم تا بچه های تو اتاق دکتر در حین معاینه گریه می کرد .مارتیا می رفت دم اتاق دکتر و به من نگاه می کرد و می گفت نی نی بعد هم محکم در اتاق را می کوبید و می خواست درب را باز کنه .احتمالا فکر می کرد نی نی در خطر است باید نجاتش داد .
بعد هم وقتی من با اقای دکتر صحبت می کردم رفته دم درب و می گفت مامان بیا .یعنی بیا برویم و سعی می کرد درب را باز کنه .
چنر وقتی است یاد گرفته:
مارتیا :مامان
مامان :بله عزیزم
مارتیا :بیا
مامان :جونم مامان. عمرم مامان. هستی مامانی تو
مارتیا : دد علی( یعنی بلند شو یا بلندم کن ) بیا (این را ازم بگیر ) یا انگشتم را می کشه یعنی بیا برویم
در اولین فرصت از نی نی گل یکسال و نیمه عکس می گذارم .
دیشب اجازه دادم برنامه قصه شبانه کانال دو را ببینه گاهی از شدت درکش انگشت به دهن می مانم خانوم مجری داشت می گفت :پیاز های گل درب را به روی باد سرد باز نکردند گفتند ما یخ می کنیم .دیدم مارتیا دستش را برده طرف دهنش و می گه ها ها .یعنی داشت گرمشان می کرد!!!
بعد هم خانم مجری داشت می گفت کیه کیه در می زنه .مارتیا با صدای بلند گفت :من .![]()
فردا باید واکسن بزنه که به غیر از یاداور فلج اطفال و سه گانه (که متاسفانه شنیدم تب و درد زیادی داره ) یک ام ام آر هم اضافه شده .که تازگی به روتین واکسن ها اضافه شده .
برای مارتیای مامان دعا کنید که عوارض سختی از واکسن ها در انتظارش نباشه .
|
|