|
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
|
||
|
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان |

برای گل پسر هم یک بشقاب دسر درست کردم حتی لب نزد .

فكر مي كنيد چكار كرد دستش را كرد توي بشقاب و بعد هم ... .

تازگي ها نا ناي كردن با سر انجام مي شه سرش را تكان مي ده و بعد اون موهاي لختش پرتاب مي شه به چپ و راست و دل من را با خودش مي بره .

و اين مدلي

راستي از وقتي پايش شكسته ديگه جوراب تعطيل است تا پايش كنيم مي گه در و خودش در مي آره و خيال ما را راحت مي كنه .
اينهم ژست با كلاه مامان
![]()

گفتم سوار اون ماشين شارژي نشد .يك ماشين دفعه قبل عسلويه ديده بوديم كه بابايي مي خواست بخره و اينبار هم مغازه داشت و مامانم تا ديد مارتيا چقدر دوستش داره گفت من برايش مي خرم و من هم ديدم اگه نخرم اينبار هم مامانم مي خره و از اينهمه وسيله نقليه كه داره يكيش را مامان و بابا نخريدند اخه يك سه چرخه داره مادر بزرگش خريد اون ماشين شارژي هم پدر بزرگ و مادر بزرگش خريده اند و يك چرخ هم داره كه دائي اش خريده و اين يكي را هم مامان بزرگش بخره زشته پس ما اين وسط چكاره ايم رضايت دادم بابايي بخره .انقدر دوستش داره .ترا خدا بگذاريد كنار اون ماشين پست قبلي ببينيد بي كلاس نيست ايقدر بچه عاشقش است .
هر روز بعدازظهر با بابيي مي ره توي حياط و كوچه با ماشين گردش .جالبه هيچ كاري مياشين نمي كنه فقط اهنگ مي زنه و كلي هم پولش شده .حتي پدال هم نداره چند ماه ديگه بايد بگذاريمش تو انباري.


نگاه كنيد ببينيد پايش را كجا گذاشته الهي من بميرم كه پايش اينجوري شد .
برايش دعا كنيد هميشه سلامت باشه .
ممنون سر مي زنيد .گفتم تا مادرم اينجاست چند تا پست بگذارم .
يكسري عكس هم از اتاقش گرفتم تا بزودي تختش را بياورم توي اتاق خودمان تا ديگه اينهمه شبها بيدار نشه براي شير خوردن نمي دانم مفيد است يا نه ؟
|
|