تبليغاتX
مارتیا پسر دوست داشتنی ام - 132:پسرم و پسرم و بازهم مارتیا          
 
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
 
 
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان
 
اين عشق كوچولي منه.

شما بوديد با اين موها چه مي كرديد ؟؟؟.ببينيد چقدر ناز و لخت هستند .البته من هم در دوران بچگي موهايم هميجور بود ولي با دخالتهاي بيجا ي خودم حالا ديگه اينطوري نيست .

من بخورم اون چشمهايت را مامان .

اين عكس بالا بگ گراند كامپيوتر من است اون بيني سر بالا اون چشمهاي مثل تيله و اون لبهايش دنياي عشق است .

نگاهت را دوست دارم

ببينيد چقد رقشنگ نگاه مي كنه .دلم را مي بره به هر جايي كه خودش مي خواهد .

ماشين همه فن حريف

شما به من بگوييد اين ماشين خوشگل را كه از پدر بزرگ و مادر بزرگ پدري عيدي گرفته چه عيبي داره كه حتي حاضر نيست تويش بشينه .ازش مي ترسه .

بعد ار اون حادثه بد

بابيي يكي از تشك هاي مارتيا را مي آره و مي اندازه بين مبل ها مي دانيد كه بچه ها از جاهاي كوچك خوششان مي ايد .در ضمن گچ پاهايش هم معلوم است .

پس شيطنت ها كجا رفت ؟

دلم مي شكنه مي بينم كه پسر شيطون من مجبور است فقط بشينه و بازي كنه البته الان راه مي ره اما چطوري؟؟؟

اولين روز سال نو

عكس بالا اول فروردين ۸۸ است .پسرم رفته زيارت اهل قبور.

پسر ديگه كامل قوانين را مي دانه كه بايد بشينه تو صندلي مگر خسته باشه و بخواهد شير بخوره و بعدش هم لالا توي ماشين .

پسرم مرد شده

گل مامان نهم فروردين رفته عروسي با اين لباس ها كلي آقا شده .

گاري سواري

گاري سواري هم حالي داره البته گاري اش اسب نداشت .

ممنون از تلفن هايتان دوستاي خوب ممنون از اس ام اس ها و كامنت هايتان .ممنون براي مارتياي من دعا كرديد .

متاسفانه هنوز تا باز شدن پاهايش خيلي مانده .۱۴ ارديبهشت .مادرم دوروزي است پيش ما است و مارتيا خوشحال تر است .

مامان نورا عزيز وبلاگت براي من فيلتر است نمي دانم چرا؟؟؟حالم از اين فيلترينگ مسخره بهم مي خوره

مامان نسيبه صفحه نظرات شما هم برايم باز نمي شه .مي شه دليلش را جستجو كني .

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 15:26  توسط افشان مامان مارتيا (martia.net)  | 
 
  بالا