|
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
|
||
|
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان |
مادرم این روزها کار بزرگی انجام داده است که مجالی و محلی برای گفتنش نیست برای انکه خودش هم دوست ندارد از اجرش کاسته شود .جالب این جا است مامان :(مارتیای من با شما هستم )که وقتی من به مادرم گفتم مامان می دانی حالا چقدر دعای خیر پشت سرت می آید مادرم گفت :که برای خودم هیچ نمی خواهم و اروزیش سلامتی و خوشبختی تو بود .
باید بزرگ تر که شدی برایت بگویم از مادرم از مادرت که تو انقدر دوستش داری و او انقدر تو را دوست دارد که مامان خطابش می کنی .مثل پدر بزرگ که انقد رتو را دوست دارد که علیرغم کمر درد همبازی تو می شود و بابا گویان هر جا برود به دنبالش می روی .
پس مامان خوبم ممنون بابت اینکه خوبی می کنی و به من هم یاد می دهی .ممنون از اینکه خدا را دوست داری و به من یاد دادی به شیوه تو خدا را دوست داشته باشم .
این روزهای پایانی سال هشتاد و هفت روزهای خوبی است .اتفاقات خوب و خوشی های مادرم هنگامی که کارش نتیجه داد و اشکی که در چشمانش جمع شد .گفت دیشب برای گرفتن نتیجه امروز تا صبح پلک به هم نزده .خدایا شکر .می دانم تو هم چقد ربندگانت را دوست داری .شکر خدایا .شکر .
و البته بابا شهرام که دیروز و امروز بیمار بود و ما در کنارش نبودیم ببخش تنها بودی ببخش که حتی شام برای خوردن نداشتی با این حال بد .البته بابایی اگه ما کنارت بودیم از دست این جوجوی کوچولو حتی نمی توانستی بخوابی و استراحت کنی .
و نوبتی هم باشد نوبت تشکر از مارتیای مامان است .که پله شانزده ماهگی را با افتخار بالا رفت و یک گام به دوسالگی نزدیک شد .دیروز صبح ساعت شش بیدار شد و شب تا یک ونیم بیدار بود .البته ۹ خوابید اما بین ساعت ده و شانزده تا یازده و چهل و پنج چهار مرتبه بیدار شد و بعد دیگه گریه کرد تا نیم ساعتی و ساعت یک و نیم خوابید .من از شش صبح یکسره تا یک و نیم شب بیدار بودم دیگر هیچ رمقی برای نانا خواندن و دست زدن نداشتم مغزم خالی شده بود اما مارتیا می خواست نانا بخواند .دلیل این گریه ها را نمی دانم .چرا؟؟ خواب بد می بیند یا شاید هم دیگر دوری پدرش کلافه اش کرده .راستی بابا شهرام دیشب پشیمان شدم که گوشی را دادم با تو حرف بزند شاید گریه هایش برای دلتنگی بود .زود بیا که صبر پسرمان لبریز است .
مارتیا مدتی دایره می کشد .دایده کلمه ای که تکرا می کند و دایره می کشد .
مارتیا پازل های ۹ تکه ای را درست سرجایش می چیند و مارتیا بازهم و هنوز هم و تا ابد آیتی است از خوبی مهربانی عقل و دوست داشتنی بودن .:دوستت دارم مامی (به قول خودت )
|
|