|
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
|
||
|
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان |
من چهارشنبه دوم خرداد رفتم سونو سه بعدی اضطراب داشت خفه ام می کرد .یک سونوگرافی که خیلی شلوغ بود و من داشتم کلافه می شدم اما پزشکم گفته بود که باید همینجا بروی حتما !!!!
با ذکر اسم دکترش ؟؟؟ وقتی رفتم داخل با خانم دیگه ای بودم که اون سونو تیروئید داشت با مامانم رفتم تو و دلم می خواست که پدر هم با من باشه وقتی خانومه کارش تمام شد پرسیدم که اجازه هست که همسرم بیاید و دکتر بر خلاف تصور من بسیار خوب و مهربان بود وبا دقت هم کارش را انجام داد .اصلا اختیارم دست خودم نبود همین که داشت نشان شوهرم و مادرم می داد و می گفت این چشم هایش این بینی این لب ها این دست ها و انگشت ها و پاها می دیدم که مامانم ذوق می کنه و شوهرم قند توی دلش آب می شه من هم بی اختیار می خندیدم دلم می خواست قهقهه بزنم اما خجالت می کشیدم . آخرش که گفتم من هیچی ندیدم برایم مانیتور را برگرداند و صورت و دستهایش را نشانم دا د گفتم پاهایش را هم ببینم پاهایش را هم با نشانم داد گفتم می شود لب هایش را هم ببینید آخه من آ.اس.آ مصرف کردم گفت باشه لب هایش را هم می بینم .گفتم آقای دکتر از سونو می شه سندروم داون را تشخیص داد گفت نداره خانوم بچه شما رشدش کامل است .دیگه داشتم بال در می آوردم .بعد هم آخر سر گفت نروید اینهمه کتاب بخوانید و اطلاعات جمع کنید و فکرهای ناجور بکنید که صدای مادرم و شوهرم در امد که همش کتاب می خوانه و توی اینترنت می گرده .آخر سر گفت :دیگه سندرومی چیزی بلد نیستی .
ولی سونو سه بعدی خیلی جالب است مامانم حتی دنده های بچه را دیده بود .و همه امان کلی ذوق کردیم از اون روز تا حالا کلی آرام تر شده ام خدا را قسم می دهم دیگه موردی پیش نیاید که من را آشفته کنه .
خدایا ازت ممنونم که اینقدر خوبی .
دوستت دارم نی نی ناز مامان
مادر
|
|