تبليغاتX
مارتیا پسر دوست داشتنی ام - 123:یکسال و یکماه و یک هفته و یک روز(1111) و شب یلدا          
 
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
 
 
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان
 
پسرم امروز ۴ یک در تاریخ تولدش دارد.

و  یلدا ی همه مبارک .

دوستت دارم مادرم انقدر که نمی توانم بیان کنم .

پسر کوچولوی من دامنه لغاتش وسیع شده است :عینک وآینه و حمام و... گاهی شاه توت    .

کماکان با شاه توت کاسکو خانه مادر بزرگ کج دار و مریض رفتار می کند .هم دوستش دارد هم می ترسد و هم گاهی به روابطش با پدر و مادرم حسادت می کند .

گاهی می روز کنار قفسش و با دست می زند روی زمین یعنی بیا پیش من .دیشب بود که شاه توت برای خودش در اتاق رژه می رفت یکی از کاعذهای نقاشی مارتیا را برداشت تا با نوکش تکه تکه کند مارتیا قلم به دست بود و سریع به طرفش رفت تا کاعذ را بگیرد و به خیال خودش خودش نقاشی کند .

خط های درهم و برهم روی کاغذ می کشد و بعد سرش را بالا می آورد و فاتحانه می گوید: ابرو .

منظورش چشم چشم دو ابرو است .وقتی به ابرو به قول خودش پیله می کند باید ۱۰۰ تا چشم چشم دو ابرو کشید تا راضی شود .

یاد گرفته چشمک بزند .سرش را هم همزمان با چشمک تکان می دهد و کلی خواستنی تر می شود .

کشف کرده ام عاشق ذرت است .ذرت پخته .پدرم یک صندلی قدیمی برایش اورده تا روی ان سر میز ناهار خوری اشپزخانه بنشیند که از بقیه صندلی ها بلند تر است  .(ما هنوز خانه مادرم اصفهان هستیم و صندلی عذای مارتیا خانه خودمان است ).برای همین پسرک دیگر برای خودش مستقل روی صندلی می نشیند .

انقدر با چنگال حرفه ای غذا می خورد انگار نه انگار وروجک فقط یکسال و یکماهه است .

روی پنجه پا می ایستد و دکمه تلویزیون را فشار می دهد تا خاموش کند .

و سهم من لذت بردن و شاد بودن از لحظه های نا ب بزرگ شدن کودکم است .دلم غش می رود برای حرف زدنش  برای  درک بالایش برای ابراز محبتش و برای بزرگ شدنش .اگرچه دلم خیلی تنگ شده برای روزهای نوزادی پسرم اما هر دوره ای به سهم خود به گونه ای متفاوت مرا شیفته و عاشق کرده است .

سهم من همین بس که صبح ها با بوسه اش از خواب بیدار می شوم.مرا می بوسدو سر بر بالینم می گذارد .خدایا از همه عنایت و لطف و رحمتت شادمانم و به خاطرشان سپاسگذار .

 پسر خوشگل من

برای بلند شدن قدش همیشه روی پنجه پا می ایستد

مراسم ذرت خوران

عاشق عذا خوردنش هستم

پ.ن :عکس ها توضیح دارد .

 |+| نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 1:48  توسط افشان مامان مارتيا (martia.net)  | 
 
  بالا