تبليغاتX
مارتیا پسر دوست داشتنی ام - 120:مشورت با چاشنی توضیحان اضافه          
 
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
 
 
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان
 
سلام دوستای خوبم یک مقداری توضیحات باید میدادم تا از توصیه های شما بهتر بهره مند بشم.

 وقتی مارتیا تو بیمارستان به دنیا اومد به من گفتند باید ساعتی یکبار بهش شیر بدهی وگرنه زردی می گیره(به دلیل اینکه کبد با تغذیه خوب و پر از قند استراجت بیشتری می کنه و زودتر کامل می شه نباید قند خون بچه می اومد پایین البته این برداشت من است ) نه اینکه فواصل بین شیر دهی یکساعت باشه نه در هر یک ساعتی یکبار اگه شیر خوردنش نیم ساعت طول بکشه باید سر ساعت دوباره شیر بخوره .

مارتیا خواب بود و بیدار نمیشد تا شیر بخوره از ساعت ۱۲ تا ۹ فقط ما دوبار توانستیم بیدارش کنیم با کلی ترفند که پرستارهای بخش نوزدان به ما یاددادند .پرستار شیفت شب که اومد خیلی جدی بود و وقتی بهش گفتم دوبار شیر خورده عصبانی شد و گفت :از ۱۲ تا الان باید ۹ بار بهش شیر می دادی حالا بچه زردی می گیره !!!!!چه کار می کنی ؟

به هر حال این روند ادامه داشت من مارتیا را دوبار تو ۵ روز اول بردم دکتر برای معاینه و چکاپ تا خیالم راحت بشه هر دو دکتر هم همین عقیده را داشتند .جتی مادرم که به یکی از اون آقایون گفت مادرش ۴ روز است نخوابیده دکتر هم گفت :مادرش باید تا یک سالگی خواب را فراموش کنه !!!

به هر حال طب جدید میگه بچه هایی که از شیر مادر تغذیه می شوند زمان و تعداد دفعات شیر خوردن ومقدار ان را خودشان انتخاب می کنند و  ملاک دیگری بجز میل شیر خوار وجود ندارد .

با همین علم به روز شده مارتیا بزرگ شده در ضمن از ان دسته بچه هایی بود که به هیچ عنوان پستانک یا شیشه شیر را انتخاب نکرد .و می دانیم که مک زدن در دوران کودکی از عوامل رشد عاطفی و روانی و حتی جنسی بچه ها است .

هموار در سوالاتم از دکتر طب مارتیا میزان و مقدار و تعداد دفعات شیر خوردنش را سوال می کردم اما عقیده او هم مبنی بر تایید عقاید دکتر هلاکویی بود .

اتفاقا چندی پیش با خانوم متخصصی که خودش هم دوتا بچه داره که کوچکترینشان اگه اشتباه نکنم ۷ ساله است صحبت می کردم گفت :من نظریات جدید را قبول دارم ما ان زمان بچه ها را با شیوه قدیمی تر بزرگ کردیم و راجت تر بودیم اما نظریات جدید هم کاملا درست است .

تا به حال چند باری سعی کرده ام کم کم تنها بخوابه ولی متاسفانه اصلا راضی نمی شه در ضمن مارتیا تا ۵ ماهگی تو تخت خودش می خوابید اما انقد رشبها برای شیر بیدار می شد که من برای جلوگیری از اتفاقات ناگوار هنگام بغل کردن و شیر دادن و دوباره خواباندش برای شیر خوردن اوردمش پیش خودم .چون چند باری از شدت خواب و به دلیل تلو تلو خوردن نزدیک بود بروم توی ویترین مارتیا .

در ضمن بسیار شنیده بودم که با کمک دارو می توان خواب بچه ها را تنظیم کرد اما پزشک مارتیا عقیده دارد به دلیل اینکه مغز بچه ها در حال رشد است بهتر است دارو به ان ها داده نشه . بهتر است شرایط را تحمل کرد تا بزرگ تر بشوند .

در هر حال من شرایط را پذیرفته ام می دانم الگوی خواب یکسانی نمی توان برای بچه ها تعیین کرد و از ان پیروی کرد .در مورد خواب نیمروزی هم جایی خواندم بعضی از بچه هاانقدر کنجکاوند که حتی برای چند لحظه نمی خواهند چشم روی هم بگذارند تا از دیدن و درک دنیای اطرافشان باز بمانند و مارتیا هم د رمورد خواب نیمروزی اینگونه است .نمی خواهد بخوابد باور کنید بعضی از اوقات می بینم چشمانش از خواب دارد بسته می شود اما حاضر نیست بخوابد و به بازی و شیطنت مشغول است .

درمورد گذاشتنش پیش مادرم اگر مادرم بتواند به تنهایی از پسش بربیاید اشکالی که بعدا پیش می آید این است که اگر من نیم ساعت دوش بگیرمو برگردم مارتیا بعد از آن از کول من پایین نمی آید و تازه گمان میکند که من ممکن است دوباره بروم و اوضاع کمی بدتر می شود .

و اما دوستای عزیز ممنون  از توضیحات و نصایح و مشورت هایتان اما مطالبی چند هست که اینجا بهش پاسخ می دهم خواهش می کنم اگه چیزی هست بهم یادآوری کنید .

مامان ایلیا دوست خوب موضوع همان مشکلی است که گفتم مارتیا شیشیه نمی گیره پس نمی توانه پیش کس دیگه ای بخوابه و یا جدا بخوابه چون انقد ربیدار می شه که ممکن است من خواب  آلوده کاری دست خودم بدهم .

خانوم "می" دوست خوب خوشحالم الگوی خواب کودک شما تنظیم شده .به هر جال بچه ها با هم تفاوت دارند .

مامان ثنا شما فکر کنم خوب من را درک می کنی!!!!!

مامان گلی عزیز ممنونم

مامان پگاه عزیز تو را باهمه وجوددرک می کنم می دونم شرایطت خیلی خیلی سخت است اما مطمئنم که ۵ سال دیگه خیلی راحت و راضی هستی از شرایط زندگیت .

مامان پرهام به پای تو نمی رسم تو خیلی ماه و صبور و فعالی خدا بهت قوت بده خانومی.

ستاره دوست خوبم از ۱۴ ماهگی به توصیه ات عمل می کنم  و قبول دارم بچه ها فوق العاده زرنگ و باهوشند .

خورشید خانوم از شماهم ممنون .

و اما اقا یا خانوم .دوست عزیز که با نام نیلی کامنت گذاشتید .اگرچه از نوع دستور زبانتان احساس کردم که شما باید مرد باشید .

۱- من نگفتم دکتر هلاکویی پیامبر است اما اگر تصمیم گرفتم به توصیه های یک پزشک عمل کنم نمی توانم هر روز به دنبال نظریه های جدید باشم و به سویی بروم که کار را برایم راحت تر می کند .درست مثل اینکه شما مرجع تقلیدی داشته باشید اگر در موردی دیدید کار برایتان سخت است به دنبال دیگری و راه حل راحت تر باشید .به هر حال نظر دکتر این است که تا ۱۴ ماهگی باید به نیازهای کودک اگر اشتباه نکنم در کمتر از ۲۰ ثانیه پاسخ داد و پس از آن این زمان را به تدریج بالا برد .

در ضمن گمان نمی کنم هیچ روانشناس حاذقی با خواندن چنر سطر از نوشته ها ی من به نتیجه ای که شما رسیدید برسد من وسواسی افسرده و مضطربم؟؟؟؟شما که اینقدر آگاهید از نوشتم اینکه من دارم مبتلا به افسردگی می شوم این نتیجه را گرفتید .دوست خوب افسردگی طیف بزرگی از حالات گوناگون را شامل می شود که از بیخوابی گرفته تا خودکشی .

و مشکلاتی از این دست را نمی توان اینگون راحت و سریع و از راه دور تشخیص داد .

دوست عزی اگر متن بالا رابخوانید می فهمید لزوم خوابیدن مارتیا را کنار مادرش .من نمی توانم به یک کودک یکساله تفهیم کنم عزیزم تو تا به حال هر چقد رخواسته ای شیر خورده ای اما از این زمان به دلیل اینکه من خسته شده ام باید شیشه بگیری شبها بیدار نشوی و تنها بخوابی. ببوسمش و بگذارمش روی تختش .چراغ را خاموش کنم و بروم بخوابم .

نه دوست خوب این مراحل باید با صبر و حوصله انجام شود اگر یکسال برای عادت کردن نیاز بوده یکسال هم برای ترک عادت نیاز است .

شما تا چه حد از مسائل روانشناسی اطلاع دارید .باید بدانید تازه از این زمان به بعد کودک خود محور می شود و گمان می کند عالم و آدم برای او و به دلیل وجود او به وجود آمده اند من با کودکی که خود را بسیار دوست دارد احساس استقلال می کند نمی توانم از حق و حقوق خودم حرف بزنم درست مثل این است که یک بچه یکساله به صورت شما چنگ بیاندازد و شما به دلیل اینکه حقوق شمارا زیر پا گذاشته است با او دعوا کنید البته باید تذکرداد باید توضیح داد که عمل کار درستی نیست اما بیش از ان کاری نمی توان کرد و بیهوده است .

دوست خوب شما که برای دو سال اول قانون وضع کرده اید می دانید که من افسرده ام و در ضمن می دانید خوش رو نیستم .در سخت ترین و مشکل ترین لحظات خم به ابرو نیاورده ام و روی بر پسرم ترش نکرده ام .و همیشه خندان بوده ام حتی اگر شب در یکساعت ۱۰ بار برای شیر خوردن بیدارشده که گاه می دانسته ام حتی گرسنه نیست .

در ضمن نوشته بودید من گمان می کنم مادر نمونه ام .البته اگر به خاطر اینکه شبها ۱۰ بار بیدار می شوم و ۱۳ ماه است نخوابیده ام و هر چه روانشناسان گفته اند عمل کرده ام نه .اشتباه کردید من چنین ادعایی ندارم و بارها چه یش از به دنیا امدن مارتیا و چه پس از ان همینجا در وبلاگش آرزو کرده ام مادر توانمند و قابلی باشم برای هدیه خداوند که دوستانم شاهد هستند .

اما اگر از دیدگاه دیگری ببینیم که مارتیا در این ۱۳ ماه از لحاظ رسیدگی و توجه تغذیه بهداشت و ... همیشه در بهترین وضع بوده و اینکه همیشه روی بالاترین منحنی های رشد وزن و قد بوده و به غیر از یکی دوباری انهم بیماریهای ویروسی اجتناب ناپذیر بیماری دیگری نگرفته و اینکه حمام هر روز یا یک روز در میانش ترک نشده اینکه بچه بسیار باهوشی است و با توجه به سن کمش اطلاعات آگاهی ها و دانسته های بسیاری دارد .اینکه در این ۱۳ ماه گوش شیطان کر دچار حادثه ناگواری نشده است اینکه میتوانستم با تعویض دکترش و دارو دادن خوابش را هم تنظیم کنم و شبها ۱۰ ساعتی تخت بخوابم . بله مادر نمونه ای هستم .نه نسبت به دیگران در حد خودم و توانایی هایم برایش کم نگذاشتم و نمونه ترین مامانی بوده ام که می توانستم باشم .بهتر است با درک موقعیت و شرایط دیگران صحبت کنید و نتیجه بگیرید .

بار چندم بود وبلاگ من را می خواندید .امیدوارم با خواندن پست های قبلی مارتیا  پی به رشد عالی جسمی و ذهنی مارتیا ببرید .بچه هایی که توجه کافی و بهداشت کافی نداشته باشد نمی تواند اینگونه خوب رشد کند .این دیگر نظریه روانشناسی نیست که بر سر آن با هم بحث کنیم .واقعیت مسلم است .

 |+| نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 23:43  توسط افشان مامان مارتيا (martia.net)  | 
 
  بالا