|
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
|
||
|
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان |
هنوز هم می گویم تو یک انسان منحصر بفردی که با هیچکس قابل مقایسه نیستی و باید متولد می شدی و وجودت برای خلقت الزامی است .گاه باورم نمی شه اینهمه سال را بدون تو سر کرده ام .
کوچولوی دوست داشتنی مامان هنوز وی منحنی 97 درصدی رشد قد و وزن است .
کلمات زیادی را واضح به زبان می آره مثل :مامان. بابا. دد. به به . جیز .تته(تی تیش) .ایا (بیا) .نی نی .نانای و تا حالا چند بار گفته ادیده که من گمان می کنم مامان بزرگش را صدا می زنه که من بهش می گویم مامان جون فریده .
یکی نیست به این مارتیا بگه از قدیم گفتند نردبان پله پله .خانه مادرم نمیگذاشتیم از هال بیاید بیرون چون بیرون از هال هم پله برای طبقه بالا هست هم برای درب خروجی . قبلا می خواست از پله ها بره پایین و بره تو حیاط امروز که سپرده بودمش به مادر بزگش دیدم ازادش گذاشته تا بره تو پاگرد داشت تند و تند از پله ها می رفت بالا 5 تا پله را یک نفس رفت بالا و پدر بزرگ و مادر بزگ هم می خندیدند و تشویقش می کردند بعد تصمیم گرفت با کمک نرده ها ایستاده بره بالا که دیگه داشت خطرناک می شد و مادر بزرگ مانعش شد .
ابراز احساساتش بینهایت زیادش شد ناگهان فوران می کنه و میره طرف را می بوسه حالا هر کس که می خواهد باشه اقای پلیس پلاستیکی یا پدر بزرگ را که به علت کمر درد خوابیده .آنچنان بوس های محکم و طولنی می ده تا دل طرف را آب کنه .
همچنان در خیابان دلبری میکنه پیر و جوان عاشقش می شوند .حرف زدنش ذوق کردن های بی دلیلش
(البته از نظر ما) همه را به وجد می آره .خدایا حفظ کن این پسرک من را .
خدایا این کوچولو کی اینهمه بزرگ شد که من خواب بودم . می بوسمت. بوت می کنم کاری که پارسال آرزو داشتم .خدارا شکر می کنم هزار بار ؟نه صد هزار بار ؟نه نمی دونم چند بار با صدای بلند و فریاد. گاهی با صدای سکوتم داد می زنم خدایا شکرت و برای سلامتی همه بچه ها دعا می کنم .
|
|