X
تبلیغات
مارتیا پسر دوست داشتنی ام - 101:نه خوب نه قابل تحمل بد زشت وحشتناک :روزئولا (قسمت دوم )          
 
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
 
 
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان
 
توی تمام این ۱۰ ماه و خورده ای نگذاشته بودم گریه کنه .اما توی این سه روز به اندازه ۱۰۰ برابر همه عمر ده ماههاش گریه کرد .بدون اغراق می گویم .من نگران و دست پاچه بودم .گفتم اونشب ساعت ۴.۴۵ همه اهل خانه مامانم اینها البته فقط بابا و مامانم بودند بیدار شدند .مامانم هم گریه می کرد و بابایم هم راه می رفت شب بدی بود .دلم از گریه هایش خون بود خودم هم گریه می کردم .اما مجبور بودم کر باشم و صدای گریه هایش را نشنوم .مجبور بودم کور باشم و نبینم اشک می ریزه و با چشم های ملتمسش به من نگاه می کنه .شاید من در نظرش یک مامان دیو صفت اومدم که به گریه هایش اهمیت نمی دادم .اما نباید تشنج می کرد با اون سرعتی که در عرض چند دقیقه تبش بالا می کشید و به دارو جواب نمی داد می ترسیدم تشنج کنه .بعد از اون بدن شویه تبش کمی پایین اومد .کمی پایین برای این بیماری بین ۳۸.۵ تا ۳۹.۵ بود که بازهم کمی از نگرانی هایم کم می کرد .

تا صبح مرتب مراقب بودیم و درجه حرارتش را چک می کردیم .توی این مریضی بغل هیچکس نمی رفت و نمی گذاشت کسی بهش دست بزنه جز من .ساعت ۶ به بعد توانست بخوابه من هم گذاشتمش روی پای مامانم و رفتم کارهایم را کردم ساعت ۷.۵ هم اومدیم از خانه بیرون به امید اینکه ساعت ۸ دکترش تو بخش اطفال می بیندش چیزی جز استامینوفن که باید ساعت ۴ می خورد نداشتیم .

ساعت ۸ کتر نیامده بود .بابای مارتیا مرتب می رفت و چک می کرد که دکتر اومده یا نه اخه باید می رفتیم داخل بخش و راهمان نمی دادند .

ساعت از ۸.۵ گذشته بود که تب مارتیا بالا رفته بود توی ماشین با آب معدنی که داشتیم بدنش را خنک کردیم .تا خود شوهرم از دور تو حیاط بیمارستان دکتر مارتیا را دیده بود که اومده وگرنه نگهبان می گفت نیامده و شاید ما بدون دیدن دکتر مجبور می شدیم برویم .

رفتیم تو .مارتیا بیحال تو بغل من بود پشت درب اتاق ان آي سي يو  .مسئول بخش گفت :ويزيت هاي بچه ها تا ۳ ساعت هم ممكن طول بكشه ما بچه بد حال زياد داريم .!!!

من راه مي رفتم و گريه مي كردم و مارتيا توب بغلم باهايش حرف مي زدم :ماماني پسر گلم خوب مي شوي مامان بازهم با هم پارك مي رويم شيطوني مي كني .مامانم ناله نکن دلم خونه مامانی جگرم کباب شد.

مسئول بخش دلش برای من سوخت و رفت داخل بخش ان آی سی یو و شرح حال مارتیا را برای دکتر داد و اومد گفت دکتر گفته یک مریض می بینم و می ایم .اگه تبش بالا است پاشویه اش کنید .تو اتاق فوتو تراپی رفتم و خواستم اب به بدنش بزنم که اجازه نداد .اصلا نم یگذاشت بگذارمش روی تخت اصلا از بغل من بغل بابایش نمی رفت .

دکتر اومد دیدش شرح حالش را شنید .گفت بروید بخش اطفال تا بیایم معاینه اش کنم .اما ممکن است طول بکشه رفتیم بخش اطفال اونجا شاید ۱.۵ ساعتی معطل شدیم .مارتیا بیقرار بود گریه می کرد می گفت باید بغلم کنی و راه بروی .داشتم دیوونه می شدم .نمی دانید ولی وصف ناکردنی است اون حال ایکاش هیچ مادری اون حال من را که توی بیمارستان داشتم درک نکنه .(آمین)

دکتر اومد مارتیا توی بغلم خواب بود .تا گذاشتمش روی تخت چشمهایش را باز کرد و تا دکتر را دید جیغ زد .دوباره گریه هایش شروع شد دکت رمعاینه اش کرد .گوشش را دید یکی از گوش هایش روز پیش ملتهب بود .دوباره معاینه کرد بازهم قرمزی را دید .بهم گفت که این بیماری روزئولا اینفانتوم است البته تایید کرد چون قبلش خودمان فهمیده بودیم .گفت خظرناک نیست و برای اینکه نگرانی ما را دید گفت :نگران نباشید بد حال هم نیست .شماره موبایلش را داد و گفت برای کنترل تبش بروفن را هم اضافه کرد .وقتی معایته تمام شد و داشت نسخه می نوشت دوباره خواست گوشش را ببینه و اینبار با اطمینان کامل گفت که باید دارو بخوره .فارمنتین ۴۷۵ .

اومدیم خانه مارتیا بهتر شده بود دارم را دادیم بهش بخوره که همان لحظه  همه را برگرداند .

دوباره تکرار کردیم .تا بعد ازظهر واقعا بهتر شده بود .شب هم ودارو را برگرداند .دوباره تکرار کردیم .

مارتیا به دارو حساسیت داشت .فردا بعد ازظهر بردیمش دکتر دوباره گوشش را معاینه کرد دارو را عوض کرد کو آموکسی کلاو ۳۱۲.

این یکی را بهتر تحمل می کنه .اما برای دارو خوردنش بساطی داریم .

از شنبه شب بدنش شروع کرد به دانه زدن .پیشانی کمر ابرو گونه ها پایین شکم کشاله ران .

دکترش گفته بود که بعد از اتمام تب دانه ها بیرون می ریزند و خارش هم ندارند .

مارتیا همان جمعه بهتر شده بود .الان خوبه ولی زیاد می خوابه و بیحال است . به شدت به من وابسته شده می خواهد بغل من باشه .

roseola  روزئولا اسم بیماری اش بود یک بیماری ویروسی توضیحاتش را می نویسم :

روزئولا) از بيماريهاي شايع دوران نوزادي و كودكي است و گاهي به نام بيماري ششم از آن ياد مي‏شود. علت اين نامگذاري اين است كه اين بيماري ششمين عضو گروهي از بيماريهاي دوران خردسالي است كه همگي با تب و بثورات پوستي هستند. سرخك و سرخچه نيز در اين ميان همين بيماريها قرار دارند.با اين كه اين بيماري را از گذشته‏هاي دور مي‏شناختند، اما عامل پيدايش آن روشن نبود تا اين كه در چند سال اخير معلوم شد كه منشأ ويروسي دارد.ويروس مولد بيماري (روزئولا) از خانواده ويروسهاي تبخال است و اصطلاحا ويروس (هرپس نوع) 6) خوانده مي‏شود كه نخستين بار در سال 1365 شناخته شد.اين ويروس در تمام نقاط جهان يافت مي‏شود و علاوه بر ايجاد بيماري (روزئولا) در كودكان، مي‏تواند بيماريهاي گوناگوني در بزرگسالان ايجاد كند. چگونگي انتقال‏آن را از راه بزاق و ترشحات تناسلي دانسته‏اند. در بدن بيش از 80 درصد از بزرگسالان پادتن ضد اين ويروس يافت مي‏شود كه نشانه تماس قبلي و ايمني در مقابل آن است.بيماري (روزئولا) در اكثر موارد بين‏6 ماهگي تا سه سالگي بروز مي‏كند و اين درست زماني است كه پادتن‏هايي كه در دوران جنيني از مادر به فرزند رسيده است، رو به كاهش مي‏گذارد. اين بيماري به صورت تك‏گير بروز مي‏كند و فصل شيوع خاصي ندارد. دوره نهفتگي آن از زمان ورود ويروس به بدن تا هنگام بروز علايم باليني‏5 - 15 روز بطور متوسط 12 روز است. آغاز بيماري به صورت تب ناگهاني و معمولا شديد است كه اين تب گاهي تا 41 درجه مي‏رسد. با وجود تب بالا، حال عمومي كودك خوب است و بازي مي‏كند و معمولا علايم ديگري ندارد. البته گاهي بي‏اشتهايي خفيف و تهوع و استفراغ نيز در بعضي كودكان ديده مي‏شود. بزرگ شدن گره‏هاي لنفي بخصوص در پشت گوش و گردن نيز در برخي موارد ديده مي‏شود.تب شديد كودك كه معمولا با هيچ علايمي همراه نيست و علت مشخصي براي آن يافت نمي‏شود، باعث نگراني پدر و مادر مي‏شود. اما تب بعد از3 - 4 روز بسرعت فروكش مي‏كند و بثورات بيماري در پوست ظاهر مي‏شود. بثورات (روزئولا) بصورت دانه‏ها و لكه‏هاي صورتي مايل به قرمز به اندازه‏2 - 3 ميليمتر است كه به تعداد زياد روي تنه و گاهي دست، گردن و پا پديد مي‏آيد و معمولا در صورت ديده نمي‏شود. اين دانه‏ها در عرض چند ساعت تا دو روز بدون برجا گذاشتن هيچ گونه اثري از بين مي‏رود. البته در خيلي از موارد بيماري فقط به صورت تب است و اصلا بثوراتي روي پوست پديد نمي‏آيد. بيماري (روزئولا) احتياج به درمان خاصي ندارد فقط بايد تب كودك به وسيله پاشويه و داروي تب‏بر كنترل شود تا احتمال تشنج از بين برود

 بازهم می ایم فعلا وقت ندارم

انشالله که هیچ بچه ای مریض نشه .(آمین )

ممنون حال مارتیا را پرسیدید و نگرانش بودید به لطف دعاهای شما خوبه .از همه شماها سپاسگذارم .

 |+| نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 7:21  توسط افشان مامان مارتيا (martia.net)  | 
 
  بالا