|
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
|
||
|
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان |
سال کهنه می رود . البته رفت شتابان و بی وقفه . من به دنبالش دویدم اما عاقبت از من جلو زد و رفت . سال خوبی نبود . اگر چه دارم تکرار مکررات می کنم . بارها و بارها حتی در روزهای پایانی با بی رحمی هر چه تمام تر مرا زیر پاهای قدرتمندش له کرد . روزگار بدی بود . شاید بزرگ شدم مامان امیر سام عزیزم .شاید !اما بهایی دادم سنگین . نمی دانم چرا همه ارزوی سال نوی خوبی را دارند و هیج کس امیدوار نیست سال کهنه را شاد به پایان برده باشم . امروز روزی است که هرگز تکرار نمی شود که باید به بهترین وجه بگذرد . فردا اما هیچ نوشته ای نیست که وجود داشته باشد . برای همین است مدتها است از جمله فردا روز دیگری بیزارم . می بینم امروز از دست رفته و همگان ارزوی فردا را دارند . به هر حال گذر زمان را دوست ندارم انهم اینقدر شتابان . گاهی گمان می کنم برای همه کارهایی که دوستش داشتم دارم تعلل می کنم و ممکن است فرصتی نیابم هرگز . بروم امروز اخرین روز سالی بود که در ان بسیار دویده ام . این روزها هم درست مثل اسب عصاری دور خودم می چرخم و هر چقدر اثاث باز می کنمو از خانه مادرم می اورم تمام نمی شود . بروم برسم به کارهایم بلکه به سال ۹۰ دهن کجی بزرگی بکنم .
دارد تمام می شود و من خوشحالم .ممنون دوستان خوبم مادرم خوب است . دوران نقاهت بعد از عمل را طی می کند . من اما خوب نیستم به شدت خسته ام .خسته و درمانده از اینهمه کاری که تمامی ندارد. با پسرکی که اصلا و ابدا معنای رعایت احوال دیگران را نمی داند . خوشحالم که امسال دارد تمام می شود . شده ام یک ادم روزمره .احساس بدی دارم . بد !!!می دانم راه حلش این است که بروم بیرون . می دانم این مدت بسیار خسته شده ام . بیماری مادرم و اسباب کشی انهم دوتا کامیون که تاخرخره اش پر از از کارتون و ... . و هر دوبار فقط من بودم بالای سر کارگر ها و اعصاب خرد کن سر این خانه و همه خریدها و خدماتی که این مدت گرفتیم . همه و همه با مکافات انجام شده . ۹۵ درصد این بار به دوش من بوده . بعد بیماری مادرم . ازکار خسته نمی شوم . وقتی می گویم خسته ام یعنی از لحاظ روحی خسته ام . بعضی روزها از صبح ساعت ۶ تا شب ساعت ۹ لحظه ای ننشسته ام . با اینهمه من یک زن خانه دارم و این معنای خوبی در فرهنگ ماندارد . نمی دانم از کجا شروع کنم ؟
اما خوشحالم که سال دارد تمام می شود حتی اگرخانه من هنوز میدان شام باشد .خودم را زده ام به بی خیالی که اگر تا ان موقع خانه سامان نگرفت سفره هفت سینم راخانه ماردم می چینم . خوشحالم که سال ۹۰دارد می رود پی کارش حتی اگر لااقل یک وانت بار هنوز خانه مادرم داشته باشم که درخانه جدید جا نداده ام . از سال ۹۰متنفرم .
با همه ناراحتی هایی که از سال ۹۰داشتم که با تصادف خانواده برادرم شروع شد و یک عالمه گرفتاری و بیماری که امسال دچارش بودیم . بازهم خدارا شکر که همه جیز ختم به خیر شد . ۱۸ اسفند هم مادرم عمل داره . هر دوتا دستش . دعا کنید . مادرم به نشانگان تونل کارپال دچار شده که یکی از عواملش کم کاری تیرویید است و البته دلایل دیگه ای هم داره . دعا کنید عملش موفقیت امیز باشه و شانه هایش با یک تزریق ساده خوب بشه و نخواهد دوباره بره اتاق عمل برای شانه هایش .
شما اعتقادی به سالهای چینی دارید؟سال ۹۰سال خرگوش بود .
رفتم کمیسیون پزشکی شرکت ... . برای تایید هزینه های عمل . از قبل هم می شناسمشان . خوب می دانم چطور ادمهایی هستند . از انهایی که نشسته اند دور یک میز و انگار دارند ارث پدریشان را خیرات می کنند و به تو به چشم یک میراث خوار اضافه نگاه می کنند حالا خوب است بعد از انهمه هزینه نمی خواهند بیش از ۳۰ یا نهایت ۴۰ درصد را بدهند . یادتان هست قدیمی ها یک ضرب المثل داشتند : شا*ه می بخشه علیشا**ه نمی بخشه .
حکایت همین خانمها و اقایان تصمیم گیرنده در کمیسیون پزشکی است .
|
|