|
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
|
||
|
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان |
امیدوارم این شیوه که برای پرورش فرزندانمان گامی است مهم همچنان پابرجا بماند .
مثل خیلی از کوچولوهای شما دوستای خوبم اولین کتابهایی که مارتیا با اونها آشنا شد .کتاب های شیوه های تقویت هوش نوزاد از دکتر میلر و ترجمه طاهره طالع ماسوله و از انتشارات بافرزندان بود .
سه جلد از ۶-۳ ۹-۶ و از ۱۲-۹ ماه .مارتیا خیلی کتاب ها را دوست داشت هر وقت کتاب هارابرایش باز می کردم با چشمهای کاملا گرد شده به اونها نگاه می کرد و پلک نمی زد .
اگرچه تا ۶ ماهگی همه را دیده بود و ذوق کرده بود و بعدا برایش چندان جالب نبود !!!!

قیمت هر یک از مجموعه های فوق ۲۰۰۰ تومان است .
دومین مجموعه ای که اتفاقا مارتیا با اونها آموزش موفق شناخت حیوانات را آغاز کرد مجموعه ای است ۴ جلدی از انتشارات خانه ادبیات و شامل شعرهای کوتاه زهرا شکیبا.این کتاب ها به دلیل اینکه کتاب سخت هستند و انصافا بخصوص در دوجلد رنگ و لعاب خوبی هم دارند بسیار مورد توجه مارتیا بودند .
در توضیح کوتاه خود کتاب نوشته "این مجموعه برای کودکان زیر دوسال تهیه شده تا آنها را با حیوانات وسائل نقلیه میوه ها و مشاغل آشنا کند ".
اما به نظر من برای زیر دوساله ها به دلیل رنگ و لعاب جذابش برای زیر یکساله ها هم برای اینکه کتاب سخت است و به راحتی پاره نمی شه . برای بزرگتر از دوساله ها هم از نظر شعرهای تقریبا خوبی که داره می توانه مفید باشه .شعرهای ساده کوتاه و اغلب دلنشین (بهتر از اکثر کتابهای شعر )که کودکان بالاتر از دوسال به راحتی می توانند اونها را حفظ کنند .

این هم نمونه ای از صفحات کتاب



همان طور که دیدید عکس ها بزرگ و شفاف و با رنگ های زنده هستند و شعرها هم قابل قبول .
قیمت هر جلد از این مجموعه چهار جلدی بین ۱۷۰۰-۱۲۰۰ تومان است .
کتاب بعدی از مجموعه باز کن تا کن نگاه کن و از انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان نویسنده پیر کایلو و مترجم مسلم قاسمی است .
مارتیا دوعنوان خرگوش و بره را دارد .کتاب ها از جنس مقوا هستند و شیرازه ندارند و به شیوه تا شدن بازو بسته می شوند .۹ مربع که به یکدیگر وصل شده اند و روی هر کدام هم اطلاعاتی درمورد حیوان نوشته شده .دورو هستند و در آخرکه باز می شوند عکس بزرگی از حیوان را هم دروسط دارند .استفاده کودکان به تنهایی به دلیل نوع باز شدن سخت است و باید با انها کاملا همراهی کرد .مارتیا از این دوعنوان خرگوش را خیلی دوست دارد .



گروه سنی الف و قیمت هر جلد ۱۰۰۰ تومان است .
مجموعه بعدی که مارتیا اونها را بسیار دوست دارد عنوانش هست :قدم های اول من .
"قابل توجه شایلی جان برای شاینا جوجو که کتاب های دوزبانه دوست دارد "
پنج جلد است که متاسفانه مارتیا فقط چهار جلد را داره
چی چطوری راه می ره ؟
هوای این فصل هوای اون فصل
چه وقت چه کار ؟
بشمار حساب کن و
از بدنت چه می دانی (که من پیدا نکردم و متاسفم )
کتاب هایی دوزبانه با توضیحات کوتاه .ورق های مقوایی براق که رنگ های شاد وجذابی دارند و مارتیا خیلی دوستشان داره .
قدم های اول من را انتشارات قدیانی (کتاب های بنفشه )منتشر کرده و قیمت هر جلد هم ۷۵۰ تومان است .

عکس زیر قسمتی از کتاب چه وقت چه کار است که مربوط به کارهای شب(شام دوش گرفتن مسواک و خواب و...)می شه .



و تصاویر بالا هم مربوط به کتاب هوای این فصل هوای اون فصل .
و کتاب بعدی هم از مجموعه کتاب های جادویی انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است.
نویسنده لوئیزا اسلادن و مترجم نورا حق پرست .
که فروشگاه فقط یک جلد را موجود داشت کتاب های جالبی است که امیدوارم بقیه عناوینش را بتوانم پیدا کنم .
عنوان یک جلدی که مارتیا دارد حیوانات دریایی است .اگر به دقت به عکس های زیر دقت کنید متوجه جادویی بودن کتاب می شوید .به نظر من بخصوص در سنینی که می شود با بچه ها اموزش رنگ را بصورت جدی اغاز کرد کتاب های جالبی هستند .


قیمت هم ۲۵۰۰ تومان است .
با عرض معذرت یک سری دیگه هم بگویم و بقیه را بگذاریم برای بعد
فکرکنم شایلی عزیز هم به این مجموعه اشاره کرده بود .
این کتاب های کوچک و جیبی که می توانند سرگرمی های خوبی درماشین هم باشند .در مورد یک موضوع خاص صحبت می کند .مثلا در مورد میوه یا حیوان خاص و اطلاعات کوتاه و موجز به بچه ها می دهند .مثلا در مورد سگ اینکه چی می خوره ؟کجا زندگی می کنه ؟چه صدایی داره و ... .
انتشارات خانه ادبیات با نویسندگی شهره یوسفی و با قیمت حدود ۴۰۰ تومان این کتاب هارا منتشر کرده .مارتیا عنوان های سگ شیر و هندوانه را داره اما گمان می کنم سیب پرتقال و ... را هم دیده باشم .

وقتی دارم مصمم پرس و جو و بحث میکنم با مسئولین بهداشت که اقا من واکسن هندی به بچه نمی زنم .
وقتی لبخند مصنوعی تحویل خانوم دکتری می دهم که شوهرش رئیس مراکز بهداشت اصفهان است و می گه من هم چند وقت پیش به دخترم همین هندی ها را زدم .مطمئن باش اگه مورد داشت به شوهرم گزارش می دادند .
وقتی واکسن ام ام آر می زنی و دستت درد می کنه و می گویی :درد
وقتی تا صبح تب داری و پاشویه ات می کنم و بیدار می مانم مبادا تبت کمی بالا بره .
وقتی برای بردنت به مطب دکتری که بهم گفتند واکسن ایرانی داره .ماشین را اوایل کوچه شاهزاده ابراهیم خیابان اذر پارک می کنم و تا سر چهاراه قصر تو گرما می برمت مطب و مرتب پله ها را بالا و پایین می روم تا مطب را پیدا کنم و وقتی می رسم به مطب انگار موش ابکشیده ام .
وقتی بهم می گویند نگرد خانوم نیست ببر مرکز بهداشت بزن و نگران نباش و تو دلم می گویم خیال کردید لازم باشه می برمش تهران .
وقتی دوربین فیلمبرداری را از توی کیف در می اری و می ایی بهم می گویی :مامانا مامانا
وقتی ازت می پرسم کدوم فیلم را بگذارم ببینی ؟می گویی بابا .(یعنی بابا توی فیلم باشه ).
وقتی داری می خوابی و من دست هایت را توی دست هایم می گیرم .
وقتی دست من را می گیری و می گذاری روی موهایت و می خواهی که موهایت را نوازش کنم .
وقتی با اون صدای نرم و نازک و مخملی من را صدا می کنی .
وقتی اون انگشت های کوچیکت انگشت سبابه ام را احاطه می کنند و از من می خواهند که به دنبال تو بیایم .
وقتی دوربین کاملا حرفه ایم که خیلی دوستش دارم می دهم دستت که عکس بگیری و یک عکس کج و معوج از من می گیری و بعد تو صفحه مانیتور نگاهش می کنی و می خندی .
وقتی توی خواب حرف می زنی .
وقتی عکس های البوم را نگاه می کنی و با ناباوری همه اشنایان را می شناسی .
وقتی اسباب بازی هایت خراب می شوند و می روی به مامان جون می گویی :عزیزم آچا آچا (آچار) .
وقتی در جواب سوالاتم یک آیه (آره ) یا بیه (بله) تحویلم می دهی .
وقتی می روی توی حیاط و توت توت کنان می روی به طرف درخت های توت قرمز و حاضر نیستی توت سفید را هم امتحان کنی .
وقتی می روی کنار درب یخچال و می گویی :مامانا به به .
وقتی تافی را توی یخچال نشانم می دهی یکدانه بهت می دهم بعد باز می کنی !!!! و پوسته اش را می بری می اندازی تو سینک ظرفشویی .
وقتی از توی آینه ماشین می بینم از داخل کیفم که کنار صندلی تو است بسته دستمال مرطوب را می کشی بیرون و داری بقایای خوراکی را از دور دهنت پاک میکنی .
وقتی چشم هایم را ظهر می بندم و خودم را به خواب می زنم و از لای چشم می بینم که مثل انوقت هایی که من قربان صدقه ات می روم لپت را الکی برمی دارم و می خورم و می گویم به به چه خوشمزه است .تو هم همین کار را با من می کنی و با صدای اروم می گویی به به .
وقتی ازت می خواهم اواز بخوانی و می زنی زیر اواز .
وقتی صدای هلیکوپتر می اید و تو به من می گویی مامان ابرها ( و من تا ته قضیه را می خوانم یعنی داره می ره تو اسمون )
وقتی برایت کتاب می خوانم اون دست های کوچولوی تپلو را می گذاری روی پاهایت و انقدر متفکرانه و طولانی مدت نگاه می کنی و من می فهمم داری همه را به خاطرمی سپاری بعد چند روز بعد بازهم اون کتاب را با هم ورق می زنیم و تو کوچکترین جزییات را هم به خاطر داری .
وقتی با چشم های گرد شده ام می بینم که با ۱۲ تا مکعب ۲*۲*۲ سانت چوبی قطار حروف الفبا یک برج ساختی و وقتی برای اینکه مطمئن بشوم و شاهد بگیرم زندائی را به یاری می طلبم و اون هم با تعجب به مکعب ها نگاه می کنه و اگه شخص دیگه ای تو اتاق بود می گفتم داره سر به سر من می
گذاره .
وقتی می بینمت.
وقتی بویت مکنم .
وقتی می بوسمت .
وقتی من را می بوسی.
وقتی نوازشت می کنم .
وقتی سر انگشتان جادویی ات را روی صورتم می کشی و نوازشم می کنی .
وقتی صدایم می کنی :مامان بیا .
وقتی امروز برای اولین بار بهم گفتی :مامان بده .(اسباب بازی که دستم بود ).
وقتی کتاب های رشد و هوش کودکان را مطالعه می کنم بارها و بارها می خوانم و بعد سرشار از شادی می شوم .
وقتی صدایت می کنم .
وقتی ازت می شنوم که خودت را من خطاب میکنی .
وقتی من را مامان منه خطاب می کنی .
وقتی می بینم همه قصه هایی که برای گفتم را حفظ شدی و از ابتدا به اتفاقات وسط و انتهای داستان اشاره می کنی.
وقتی می برمت ارایشگاه و می فهمم داری مرد می شوی داری بزرگ می شوی .
دوستت دارم
مارتیا مامانی .
مارتیای دوست داشتنی .
مارتیا خوشگل شهر عاشق ها .
پسر دانای مامان .
مامانا .
مانای من .
وقتی نه .همیشه دوستت دارم .
اول خدارا شکر می کنم .بعد ازش سلامتی تو و همه بچه های ایران را می خواهم بعد ارزو می کنم خدا به همه خانواده ها بچه های سالم و صالح بده .
و بعد بازهم می گویم مامانی دوستت دارم اخه تو کی بودی اومدی تو زندگی من .
یادت باشه یک وقتی اومدی اما همیشگی شدی .
امروز موهایش را کوتاه کرده و قیافه اش خیل عوض شده مردانه شده .
پست را در روزهای اینده تکمیل خواهم کرد .
روز ۲۲ اردیبهشت سه شنبه مارتیا واکسن زد .التبه فقط سه گانه و فلح اطفال را هم نوش جان کرد .واکسن ام ام آر هندی بود و من با تزریقش موافقت نکردم .زنگ زدم اداره کل بهداشت و بهم ادرس مطب خانم دکتری را دادند که مورد تایید است و واکسن می زنه .و نوع ایرانی را داره .هماهنگ کردم که تا تبش قطع شد ببرمش .که البته تا اخر روز چهار شنبه تب داشت .و موکول شد به امروز بعد ازظهر .
پایش هم درد می کرد تا پنج شنبه اما هزار ماشالله که اصلا از شیطنتش کم نکرد البته تبش که بالا می رفت می نشست اما با پا درد بازهم راه می رفت و ... .
خدارا شکر واکسن ام ام آر عوارض زیادی نداره .
دوستای خوبی که با کامنت و اس ام اس و تلفن جویای احوالش شدید ممنون .روژینای گلم ممنون .خدا ثنا را همیشه در پناه خودش حفظ کنه .مامان علیرضا خوشگل خاله ممنون .خیلی ماهی عزیزم .

يك توضيح بدهم از مارتيا پرسيده اند كه خوك چه صدايي داره و مارتيا بيني اش را جمع كرده تا جواب بده
دیروز برای واکسن بردمش دکتر تا از چگونگی استفاده از استامینوفن و بقیه ضروریات بپرسم .مارتیا تا توانست دراتاق انتظار شیطونی کرد .خوشحال بود و دور ستون اتاق انتظار می تابید و دالی می کرد .بعد هم از اینطرف به اونطرف اتاق راه که نه می دوید و می گفت مامان منه .مامان منه و همه از کارش خنده اشان گرفته بود .بعد هم تا بچه های تو اتاق دکتر در حین معاینه گریه می کرد .مارتیا می رفت دم اتاق دکتر و به من نگاه می کرد و می گفت نی نی بعد هم محکم در اتاق را می کوبید و می خواست درب را باز کنه .احتمالا فکر می کرد نی نی در خطر است باید نجاتش داد .
بعد هم وقتی من با اقای دکتر صحبت می کردم رفته دم درب و می گفت مامان بیا .یعنی بیا برویم و سعی می کرد درب را باز کنه .
چنر وقتی است یاد گرفته:
مارتیا :مامان
مامان :بله عزیزم
مارتیا :بیا
مامان :جونم مامان. عمرم مامان. هستی مامانی تو
مارتیا : دد علی( یعنی بلند شو یا بلندم کن ) بیا (این را ازم بگیر ) یا انگشتم را می کشه یعنی بیا برویم
در اولین فرصت از نی نی گل یکسال و نیمه عکس می گذارم .
دیشب اجازه دادم برنامه قصه شبانه کانال دو را ببینه گاهی از شدت درکش انگشت به دهن می مانم خانوم مجری داشت می گفت :پیاز های گل درب را به روی باد سرد باز نکردند گفتند ما یخ می کنیم .دیدم مارتیا دستش را برده طرف دهنش و می گه ها ها .یعنی داشت گرمشان می کرد!!!
بعد هم خانم مجری داشت می گفت کیه کیه در می زنه .مارتیا با صدای بلند گفت :من .![]()
فردا باید واکسن بزنه که به غیر از یاداور فلج اطفال و سه گانه (که متاسفانه شنیدم تب و درد زیادی داره ) یک ام ام آر هم اضافه شده .که تازگی به روتین واکسن ها اضافه شده .
برای مارتیای مامان دعا کنید که عوارض سختی از واکسن ها در انتظارش نباشه .
مارتيا پسر هر روز دوست داشتني تر از ديروز
اول از همه بگم مارتيا شنبه 12 ارديبهشت گچ پايش را باز كرد .انقدر موقع باز كردن گچ ترسيده بود كه حد نداره اخه اقاي پرستار يك اچار داشت شبيه اچار لوله گير و با انبردست و ... هم كار مي كرد و مارتيا حسابي ترسيده بود و كلي هم گريه كرد .و مامان و مادر بزرگش هم ايضا.
باباييش هم نبود و ديگه ... .
خداراشكر كه به خير گذشت ممنون از لطف همگي .
بهتر است بيشتر در مورد پسرم مارتيا بنويسم .انقدر شيطوني مي كنه كه بايد بپرسم ايا واقعا اشكالي نداره اينقدر شيطون است .فكرش را بكنيد كه مارتيا با پاي گچ گرفته به سختي راه مي ره مي ره روي ميز جلو مبل و روي ميز رژه مي ره چپ به راست و راست به چپ و من بايد دائما مراقبش باشم مبادا ليز بخوره روي ميز .مدام مي خواهد برود روي ميز و مبل و اجاق گاز را روشن كنه و يا خاموش كنه .مي دانيد كه بچه نوپا يعني همين .ولي گاهي فكر مي كنم شيطوني هم حد داره .
جديدا علاقه مارتيا به نقاشي كمتر و بيشتر به خواندن كتاب معطوف شده .با علاقه كتاب هايش را مي اره و مامان يا مادر بزرگ برايش مي خوانند و توضيح ي دهند .
تو چند تا پست قبل گفتم :مارتيا دايره مي كشه و مي گه داديه .همان موقع بابا بهش گفت بگو مربع .فكر مي كنيد چي گفت :بابيه (چقدر بچه ها ساده و بيتكلف براي خودشان قاونو وضع مي كنند ) و من و بابا خنده امان گرفته بود .بهش گفتيم :مارتيا بگو مثلث ،گفت :ساسه
به همين راحتي بر وزن داديه مشكل مربع و مثلث را حل كرد .
يكهفته اي است توانايي حرف زدن مارتيا خيلي بيشتر از پيش پيشرفت كرده .
مثلا مدتي است مارتيا به من مي گه :مامي من . به بابايش بابي من (بابي را هم بر وزن مامي ساخته )
مارتيا كلمه هاي انگيليسي زيادي را ياد گرفته : momy , dady ,baby ,ice cream ,umberella, milk و به جا هم استفاده مي كنه .
حالا چند تا لغت را از زبان مارتيا بخوانيد
ابشان افشان
ررام شهرام
آژ آش
مينا نيما و نينا مينا
داتوت شاتوت (كاسكو خانه مادر بزرگ )
ديراز شيراز
گوگه گوجه
دكو چكش
فرش فرش
كيلي كليد
دائي دائي
آچار آچار
آرد آرد
آب اب
اگور انگور
آنانا آناناس
گيلاس گيلاس
آگوگه آلوچه
عسل عسل
داديو راديو
با با واي واي
نان نان
اطو اطو
دوغ دوغ
ديدا ليلا
ابر ابر
ما ماست
ابرو نقاشي
قف قفل
حسن حسن ( يك عروسك داره اسمش حسن كچل است بامزه صدايش مي كنه حسن )
ما ماه
مارتيا ياد گرفته كه هر چي را كه خيلي دوست داشته باشه ضمير من بگذاره .
در مخالفت كردن استاد شده و وقتي چيزي باب طبعش نباشه مي گه نه نه نه نه
در راه برگشت به اصفهان يك شتر ديده و انقدر مبهوت شده، الحق شتر بزرگي هم بود .يك ده دقيقه اي از توي ماشين نگاهش كرد وقتي گفتيم برويم خدا حافظي كن .مارتيا :نه نه
مامان به بابا ،واي شهرام ببرش بيرون .
و اونجا اسب و بز و شتر بود و مارتيا انقدر خوشحال بود و بعد بيشتر دلش مي خواست برود اسب ها را ببينه چون شتر صدا كرد و مارتيا كمي ترسيد .
وقتي بهش مي گويم شتر چطوري علف مي خوره زبانش را توي دهنش چپ و راست مي بره و اداي شتر را در مي اره ديديد چطوري لب هايشان را به چپ و راست حركت مي دهند مارتيا هم مي خواهد اونكارارانجام بده نمي توانه به جايش زبانش را حركت مي ده .
تفاوت سفينه و هواپيما را مي دانه البته در حد ابتدايي به حدي كه بفهمه و برايش قابل درك باشه توضيح مي دهم .از نظر شكل كه تفاوتشان را تشخيص مي ده و از نظر ديگه هم ياد گرفته كه بگه سفينه به ماه مي ره و هواپيما به ابر .مارتيا چند باري كه هواپيما سوار شده خيلي خوشجال بوده و خيلي دوست داره .
اهان يادم رفت بگم به Ice cream مي گه آبيگه .
صداي باد را هم خيلي قشنگ تقليد مي كنه و اين چند روز كه اصفهانيم مرتب رعد و برق مي شه و من به زبان خودش برايش توضيح دادم كه ببين مامان باد مي ايد ابرها مي خورند به هم و بامبي صدا مي كنند .بعد وقتي رعد و برق مي شه مي گه: باد ابرها
بعد هم مي گه با با (واي واي )بومبي
باران هم كه مي ايد مي گه آب آب
مارتيا تو خانه خودمان فقط وقتي پشت كامپيوتر مي شينه كه عكس بخواهد ببينه وگرنه همچنان تلويزيون و كامپيوتر ممنوع است .براي همين وقتي مي خواهد كامپيوتر را روشن كنيم مي ايد مي گه :Baby
چند روز پيش داشتم عكس مي گرفتم مارتيا تا دوربين را دست من ديد.گفت :Bbay
فهميدم چقدر جالب پيش خو دش همه چيز را به هم ربط مي ده .
همه اعضاي بدنش را مي شناسه و مي توانه اونها را راحت نشان بده .
تا 3 را مي شماره .گاهي براي خودش زير لب تا 3 مي شماره .
اهان تا يادم نرفته بگم :مارتیانماز مي خوانه اصولي و اساسي .به سجده مي ره و بعد كه پا يم شه زير لبي زمزمه هم مي كنه و دوباره به سجده مي ره و گاهی هم دست هايش را به حالت تكبير بالا مي بره .اسم اين كارش هم البته اكبر است .
مارتيا در يكماه گذشته گاهي كلافه ميشد به گچ پايش اشاره مي كرد و مي گفت :در .بابااز قبل بهش گفته بود شنبه باز مي كنيم پاهات را .
حالا هر كس ازش مي پرسيد :پايت را كي باز مي كني مي گفت شنبه .
هر چي كه بخريم يا داريم بهش مي گيم اين را كي خريده مي گه آقا .بابا ما پولش را داديم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
مارتيا تقريبا همه وسائل دور و برش را با كاربري هايش مي شناسه . و اينكه مال كي هست و كي ازش استفاده مي كنه .اين قسمتش خيلي جالب است .مثلا مي دانه اجاق گاز مال دون دون است و آچار مال بابا و ماشين دائي مال دائي و ... .
ازش بپرسيم مارتيا اين چيه :گاز .كي ازش استفاده مي كنه :دون دون .چي باهاش مي پزه :به به .بعد ني ني ها چي ؟مارتيا :نه نه نه (در جالي كه انگشت اشاره را به چپ و راست تكان مي ده .)در مورد چاقوها هم همين نظر را داره اما امان از اون موقع كه سرمان را برگردانيم !!!!!!!!!!!!!!
هنوز هم عاشق مي مي است و با غذا اي كمي تا قسمتي سازش داره .مثلا جوجه کباب را دوست داره و بهش می گه :کوکو
وقتي صدا كنيم و بگوييم مارتيا بيا فكر مي كنيد چي مي گه :انانه . يعني الآنه
با عرض معذرت از مامان دون دون بايد بگم درب فر خانه مامان اينها را خراب كرد البته درب گرمكنش را .چون گرمكن فر خانه مادرم اينها كنار درب فر است و مارتيا انقدر محكم بازش مي كنه و سعي مي كنه دربي را كه فقط 90 درجه باز مي شه 180 درجه باز كنه !!!!!!!!!!
راستي سوار ان ماشين نارنجي مي شه اما اگه راه بره مي ترسه .اما خداييش ماشين باحالي است من كه با كنترل تو حياط كلي باهاش خوش مي گذرونم .
با عرض معذرت که من کامنت نمی گذارم باور کنید وبلاگ همه را می خوانم اما فرصت نمی شه نمی توانید باور کنید چقدر شیطانی می کنه .ممنون سر می زنید و برایم نظر می گذارید در مورد راه های سرگرم کردن بچه ها برایم بنویسید خوشجال می شوم .
|
|