|
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
|
||
|
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان |
مي دوني مامان ديروز رفته بود دكتر مي دوني تو تازگي ها توي شكمم حركت مي كني البته حركت به معناي جابه جايي من حس مي كنم وقتي دستم را مي كذارم روي شكمم كه لگد هايت را حس كنم تو از زير دست من در مي روي شيطون بلاي مامان؟
مي دوني ما برايت يك اتاق آماده كرديم خانه امان را داديم اجاره و رفتيم جايي كه بزرگتر باشه تا تو براي خودتت اتاق جدا داشته باشي. اثاث كشي سخت است اما بازهم ارزش داره براي تو همه كاري مي كنيم .
مي دوني فردا مامان مي خواهد برود سونو گرافي و دلي از عزا در بياره و تو را ببينه؟
مي دوني چقدر دوستت دارم ؟
مي دوني فردا ۲۷ هفته هم تمام مي شود و مامان وارد ماه هفتم مي شود؟
مي دوني الان كه دارم اينها را مي نويسم تو داري توي دل مامان شنا مي كني ؟
خلاصه كنم :
خيلي دوستت دارم .
امروز كلي برای خودت خستگي در كردي و جنب و جوش داشتي .داري بزرگ مي شوي مامانی .
مي دوني مامان امروز چه روزي است :
من برايت مي گويم روزها به انتظار اين روز نشسته ام .امروز اون روزشمار بالاي صفحه به من مي گويد ۹۹ روز تا آمدن تو مانده است يعني عدد روز شمار دو رقمي شده .حدود ۱۸۰ روز است به اين انتظار نشسته ام .تا حالا فقط دو سوم راه را با هم طي كرده ايم و باز هم سه ماه ديگه مانده . مي دوني براي انتظار راه درازي است .خوب كه نگاه مي كنم مي بينم كه چه روزهاي پر استرس و سختي را گذراندم .اما همه چي ارزش وجود تو را داره .اين را مطمينم .به اميد روزي هستم كه بيايم و بنويسم كه فقط و فقط اون عدد يك رقم داره .
بيصبرانه و بي وقفه و عاشقانه دوستت دارم كوچولوي ناز مامان .
راستي درگوشي بگم كسي نشنوه بعضي وقت ها بد جوري ماماني را لگد مي زني .مامان بزرگ هم امروز لگد هايت را از روي لباس ديد .
دوستت دارم پسر مامان.
مادر
خدايا دوستت دارم و در اين روز عزيز از تو مي خواهم كه همه زنان ايراني از اين موهبت بزرگ برخوردار شوند .
امروز پسركم وقتي تكان مي خورد من تكان هايش را از روز لباس مي ديدم و غرق درشادي و سرور مي شدم و هر بار مي گفتم جانم، عزيزم ،عمرم .
چه احساسي از اين بالاتر كه زندگي در درون من جريان دارد و من با تمام وجود آن را حس مي كنم .
يك زندگي و يك قلب تازه .دوستت دارم تو تبلور قدرت خدايي در درون من .
كوچولوي نازنين مامان حالا فهميدي چرا اينقدر دوستت دارم
دلم مي خواهد هميشه عاشق بودن را بهت ياد بدهم هميشه عاشق زندگي بودن را .
خدايا كمك كن شايسته زندگي كنم و كودكي شايسته تربيت كنم .
آمين
مادر.
چرا دیشب باعث شدی مامان ازت شرمنده باشه .دیشب که از ناراحتی و فکر تا صبح خوابم نبرد پا به پای مامان بیدار بودی و تکان می خوردی هر چی نوازشت کردم و باهات حرف زدم بازهم بیدار بودی تا خود صبح .می دونم که ناراحتی من خیلی خیلی زیاد روی تو اثر می گذاره اما می دونی که دست خودم نبود .
یادت است بهت گفته بودم زندگی دو رو داره و روی کثیفش وقتی خودش را به آدم نشان می ده آنوقت است که آدم ناراحت و غصه دار می شه .اما حالا وجو تو باعث شده تا حد زیادی سعی کنم خودم را آرام نگه دارم آنقدر تو را دوست دارم که نمی خواهم وجودت نازنینت مکدر بشه و آنقدر دوستت دارم که تو مرهم همه دردها و غصه هام شدی .
عزیزک مامان غصه نخور مامان مثل کوه ایستاده .گمان نمی کنم حالا حالا بخواهم تو را سنگ صبور خودم کنم .اما شاید یک روزی وقتی خیلی بزرگ شدی با هم حرف بزنیم . نمی خواهم به این زودی از دنیای کودکی بیارمت بیرون و با غصه ها آشنات کنم .
راحت باش مامان بگذار مامان تنهایی بار همه مشکلات را به دوش بکشه .دوستت دارم پسر نازنینم .دوستت دارم .
مادر
اول بگم یک اسمی هست که من و بابایی روش توافق کردیم البته گمان نمی کنم به نظر بقیه خوشایند باشه .چون برای همه خیلی نا آشنا است .
دارم سعی می کنم گاهگاهی با اون اسم صدایت کنم تا ببینم لحن آوایی اش جالب هست یانه؟
راستی بابایی که فکر می کنم برا ی همیشه اسم کله قند را انتخاب کرده و نمی خواهد برای اسم هم خیلی خیلی جدی فکر کنه.هنوز هم تو را با اسم کله قند صدا می کنه .اما من پسرم را بیشتر دوست دارم .
اون بالا توی تیتر یک چیزی بود که مدتهاست می خواستم بهت بگم .اصلا هم ادای آدم های متظاهر را درنمی آوررم که بگم خودم این صفت رادارم .ولی تمام سعی خودم را می کنم که به تو یاد بدهم با این صفت بزرگ شوی فعلا می خواهم برای خودم مرتب تکرارش کنم تا بتوانم برای تو هم خوب حلاجی اش کنم و بعد هم با این صفت تو را بار بیاورم .آخه تو یک گلی که خدا به من و بابا داده و ما باید بهت برسیم و پرورشت بدهیم تا بزرگ و بزرگ تر بشوی و ما روز به روز از عطر وجودت مست و مست تر بشویم .
پس از حالا مامان با خودش تکرار می کنه
برای زندگی کردن باید جسور بود.
خوبي عزيزم ؟لگد هايت كه خوبه و حسابي حال مامان را سر جا مي آره .
مامان گلم مي خواهم باهات حرف بزنم .مي خواهم بگويم كه چقدر دوستت داريم و يكي دوتا مساله براي اينكه هر موقع خواستي بيايي اينجا را بخواني يادت باشه كه مامان و بابا چقدر به فكرت بودند. چقدر دوستت داشتند و چقدر انتظارت را كشيدند .
اول از همه چيزي كه بارها گفته ام و بازهم مي گويم زندگي قشنگه مامان زندگي با همه سختي ها و ناراحتي ها قشنگه با اينكه زندگي يك جنگه .البته نه به معناي اينكه كسي صلاح دست بگيره ولي براي زندگي بايد جنگيد .بايد بر عليه هر چي كه دوست نداريم بجنگيم تا عوضش كنيم .حق بدست آوردني و گرفتني است .
شايد در كشوري مثل ما حق به اون معنا كه در بعضي كشورها معني مي شود معني نداره .اما آنچه كه هست بايد غنيمت باشه و ازش نگذشت .
جنگ توي زندگي يعني تلاش ماماني يعني پشتكار يعني ارداه يعني اينكه يك نفس براي آنچه كه مي خواهيمش بدويم .اين يعني جنگ .گاهي شرايط موجود به ما اين اجازه را نمي ده كه راحت پيروز بشويم اما بايد جنگيد تا اونجايي كه هرگز پيش خدا و خودمان شرمنده نباشيم .
مي خواهم اينجوري بار بيايي بايد تلاش كني بايد بدوني زندگي سخته ،زندگي تلخه ،اما اين از هيچ بودن و از نبودن بهتر است مي دوني منظورم چيه؟
اگه ارداه نمي كردي بيايي تو دنياي اگه مي ترسيدي از دنيا و مشكلاتش هيچ بودي .اما حالا هستي با تمام زيبايي ها و سختي ها و زشتي ها و آرامشي كه در دنيا هست .
بزرگ ترين كاري كه با اومدنت به دنيا كردي آرامش و شادي بودي كه با خودت به چن تا خانواده آوردي.ببين چقدر مفيدي حتي اون موقع كه براي انجام همه كارهاي روزمره به ديگران احتياج داري ببين چه جنگي را پيروز شدي جنگ بودن را عليه عدم . و تو هميشه پيروز مي شي اگه خودت بخواهي و اگه بدوني مامان و بابا تا زنده هستند پشت و ياور و همراه تو هستند تا بتواني به بهترين نحو زندگي كني .
مادر
بيصبرانه منتظر اومدن تو هستيم
مي خواهم بهت بگويم خيلي دوستت دارم و برايت آرزوي بهترينها رادارم دلم مي خواهد خودم هم بهترين مادر باشم برايت .
|
|