ساعت :۲۳:۲۶
سن بارداری :۱۶هفته و ۶ روز
مامان نشسته پشت کامپیوتر و ناگهان ۲-۳ ضربه محکم از تو دریافت می کنه چشمش پر از اشک می شود و یک کمی قلقلی می شود از خوشحالی تو پوست خودش نمی گنجه .دلش نمی آید به بابا تلفن کنه شاید خواب باشه آخه امروز از ماموریت هم اومده و تا ساعت ۲۱ هم سر کار بوده .اگرچه از هفته ۱۵ یا شاید زودتر تلنگرهای ضعیفی را حس می کرده اما اینبار آنقدر خوب و محکم لگد زدی که حسابی ابراز وجود کردی قوی باش مامانی من قوی و از بدن مامان خوب خوب تغذیه کن دوستت داریم گل خوش رنگ و بوی من
مادر .
فردا مامان وارد هفته ۱۸ بارداری می شود و بابا می آید پیش ما و خانواده سه نفری ما دور هم جمع می شود باید خوشحال باشی نی نی ناز مامان .
سلام به اميد مامان و بابا به عشق مامان و بابا به هستي مامان و بابا
من زيباترين سمفوني هستي را شنيدم .
مي دوني مامان وقتي مي فهمي يك قلب دوم در بدن داري چه احساسي به تو دست مي ده يك قلب دوم يك زندگي يك روح يك انسان تازه يك تفكر جديد يك هستي يك عشق يك بنده تازه براي خدا يك اميد يك آرزو يك سرنوشت جديد و در آخر يك گل تازه براي باغ دنيا .همه اينها را من در درون دارم و از اين بابت شكر گذارم .
صداي قلب تو يك سمفوني بود يك سمفوني كه مي شه اسمش را گذاشت سمفوني اميد با نوازندگي خالق دنيا .
همه مي پرسند دلم مي خواهد تو دختر باشي يا پسر؟؟؟
همين حالا كه هنوز جنسيتت را نمي دونم اعلام مي كنم كه چه اهميتي داره كه تو چه جنسيتي داري همين كه يك دنيا عشق و علاقه و محبت را با خودت به زندگي ما مي آوري كافي نيست ؟؟
اينكه داريم از خدا هديه بزرگي مي گيريم كافي نيست ؟؟؟
اين كه ثمره ازدواج و عشق و كار و زندگي امان هستي كافي نيست ؟؟؟
پس چه دختر و چه پسر تو عزيز ترين فرد زندگي مامان و بابا مي شوي و همين كافي است .
اما مي خواهم قبل از به دنيا اومدن بدونم چي هستي به دو دليل:
۱- بايد اسم خوبي برايت انتخاب كنم .
۲- بايد لوازم و اسباب بازي هايي مطابق با جنسيتت براين بخرم .
از همه اينها گذشته بيصبرانه منتظرم كه به دنيا بيايي و من لبريز از حس مادري بشوم .
دوستت داريم
من چهارشنبه دوم خرداد رفتم سونو سه بعدی اضطراب داشت خفه ام می کرد .یک سونوگرافی که خیلی شلوغ بود و من داشتم کلافه می شدم اما پزشکم گفته بود که باید همینجا بروی حتما !!!!
با ذکر اسم دکترش ؟؟؟ وقتی رفتم داخل با خانم دیگه ای بودم که اون سونو تیروئید داشت با مامانم رفتم تو و دلم می خواست که پدر هم با من باشه وقتی خانومه کارش تمام شد پرسیدم که اجازه هست که همسرم بیاید و دکتر بر خلاف تصور من بسیار خوب و مهربان بود وبا دقت هم کارش را انجام داد .اصلا اختیارم دست خودم نبود همین که داشت نشان شوهرم و مادرم می داد و می گفت این چشم هایش این بینی این لب ها این دست ها و انگشت ها و پاها می دیدم که مامانم ذوق می کنه و شوهرم قند توی دلش آب می شه من هم بی اختیار می خندیدم دلم می خواست قهقهه بزنم اما خجالت می کشیدم . آخرش که گفتم من هیچی ندیدم برایم مانیتور را برگرداند و صورت و دستهایش را نشانم دا د گفتم پاهایش را هم ببینم پاهایش را هم با نشانم داد گفتم می شود لب هایش را هم ببینید آخه من آ.اس.آ مصرف کردم گفت باشه لب هایش را هم می بینم .گفتم آقای دکتر از سونو می شه سندروم داون را تشخیص داد گفت نداره خانوم بچه شما رشدش کامل است .دیگه داشتم بال در می آوردم .بعد هم آخر سر گفت نروید اینهمه کتاب بخوانید و اطلاعات جمع کنید و فکرهای ناجور بکنید که صدای مادرم و شوهرم در امد که همش کتاب می خوانه و توی اینترنت می گرده .آخر سر گفت :دیگه سندرومی چیزی بلد نیستی .
ولی سونو سه بعدی خیلی جالب است مامانم حتی دنده های بچه را دیده بود .و همه امان کلی ذوق کردیم از اون روز تا حالا کلی آرام تر شده ام خدا را قسم می دهم دیگه موردی پیش نیاید که من را آشفته کنه .
خدایا ازت ممنونم که اینقدر خوبی .
دوستت دارم نی نی ناز مامان
مادر